تبلیغات
مهرازی - مطالب نظم
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : سه شنبه دهم فروردینماه سال 1395
نظرات
نیستی پیش من اما ..
هستی

غیبها
عین حضورند همه..



به گذرگاه 
نباید دل بست

همه در حال عبورند...... همه.

مرتبط با: دلمشغولی ها , نظم ,
لینک های مرتبط: متن کامل شعر ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : جمعه شانزدهم مردادماه سال 1394
نظرات
نمی شود که گذشت از غزل ترانه ی تو
از آبشار رها در مسیر شانه ی تو
 
دو چشم نه، دو نگاه رسیده تا خورشید
چه قدر خاطره دارد نگارخانه ی تو
 
بهار مختصری از نفس کشیدن توست
خوشا به حال درختی که زد جوانه ی تو
 
چه حس ممتد دوری ست می وزد بر من
که تا همیشه بگیرد دلم بهانه ی تو
 
سپرده ام تن خود را به جاده کولی وار
که گم شوم همه جا از پی نشانه ی تو
 
تو آفتابی و من پابرهنه پای دلم
نمی شود که بیایم به آستانه ی تو
 
تو را به حال خودت می گذارم اما عشق
چگونه می رسد آخر شبی به خانه ی تو؟

مدتی نخواهم بود.
دعا کنید
توان از دست رفته ام برگردد..


مرتبط با: دلمشغولی ها , نظم ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه دوازدهم مردادماه سال 1394
نظرات
با این همه جدایی
دنیا ادامه دارد

تلخ است و 
سخت و
مبهم
اما
ادامه دارد

مجنون
اگرچه
چندیست
دست از جنون  کشیده ست

لطفاً
به او بگویید:
"لیلا ادامه دارد........"


گاهی باید بگذرد.
گاهی باید بگذری.
چه دیر میفهمیم.
چه دیر ..
کاش
وقتی باشد..
فرصتی..
مجالی..






مسابقه ی میهن بلاگ مدتی ست ذهنم را به خودش مشغول کرده.
شاید نه برای شرکت در مسابقه
که برای مرور خودم
چیزهایی بنویسم..
سال 84 برای من سال خاصی بود.
رفقای نزدیک قدیم شاید یادشان باشد..
سالی که ورق زندگی ام را با انصراف از دانشگاهم چرخاندم..
گرچه من از خودم اراده ای نداشتم..
و خدا بود که داشت همه چیز را مدیریت میکرد..
شاید اگر مانده بودم در آن محیط
حالا کس دیگری بودم..
ولی
به یکباره دستم را گرفت
و کشاند دنبال خودش..
تا اینجا..



مرتبط با: نظم , دلمشغولی ها ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : سه شنبه بیست و هشتم آبانماه سال 1392
نظرات
قرآن نخوان فراز سکوت مناره ها 
دیگر امید نیست به این استخاره ها!
برنیزه ها اذان خداحافظی نگو
درگوش های زخمی بی گوشواره ها 
آه ای یقین بی سر و بی دست درسماع
ابروی آفریده برای اشاره ها!
طاقت نمانده دیدن لبخند نیزه را 
با کاروان زخمی لبخند پاره ها 
بادی که بوی خون تو را در میان نهاد
یک باره با مشام غمین سواره ها،
لالایی وداع شبانگاه خوانده در
آغوش ساکت و تهی گاهواره ها ...
پشت مسیر رفته جا مانده روی خاک 
یغمای پیرهن به تن خوش قواره ها
این نعش های سوخته، ققنوس های مست
آیا دوباره می رویند از شراره ها؟
درآسمان ظلمت گم کرده آفتاب
خورشید را چگونه ببینیم دوباره؟ها؟
اما سرک کشید زگودال قتلگاه
خورشید رو به سوسوی تلخ ستاره ها ...



نویسنده : ن حسینی
تاریخ : چهارشنبه پانزدهم آبانماه سال 1392
نظرات

گیرم که رد کنی دل ما را خدا که هست

باشد محل نده قسم مرتضی که هست

وقتی قسم به معجر زینب قبول نیست

چادر نماز حضرت خیر النسا که هست

یک گوشه می نشینم و حرفی نمی زنم

بیرون مکن مرا تو از این خانه جا که هست

از درد گریه تکیه نده سر به نیزه ات

زینب نمرده شانه دار الشفا که هست

قربانیان خواهر خود را قبول کن

گیرم که نیست اکبر تو طفل ما که هست

گفتی که زن جهاد ندارد برو برو

لفظ«برو»چه داشت برادر؟بیا که هست

خون را بیا به دست دو قربانی ام بکش

تو خون مکش به دست عزیزم حنا که هست

گفتی مجال خدمتشان بعد از این دهم

از سر مرا تو باز مکن کربلا که هست

گفتی که بی تو سر نکنم خوب!نمی کنم

بعد از تو راه کوفه و شام بلا که هست


نویسنده : ن حسینی
تاریخ : چهارشنبه یازدهم اردیبهشتماه سال 1392
نظرات

شنیده می‌شود از آسمان صدایی که...
کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...

نبود هیچ کسی جز خدا،خدایی که...
نوشت نام تو را، نام آشنایی که -

پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد 
و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد

نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد

نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد
دلیل خلق زمین و زمان معین شد

نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل قصیده‌ی نابی که در ازل گفته است

نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد
ز درک خاک مقام فراتری دارد

خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد
درون خانه بهشت معطری دارد

پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت
برای وصف تو از عرش واژه بر می‌داشت

چرا که روی زمین واژه‌ی وزینی نیست
و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست

و جای صحبت این شاعر زمینی نیست
و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست

خدا فراتر از این واژه‌ها کشیده تو را
گمان کنم که تو را، اصلاً آفریده تو را

که گرد چادر تو آسمان طواف کند
و زیر سایه‌ی آن کعبه اعتکاف کند

ملک ببیند و آنگاه اعتراف کند
که این شکوه جهان را پر از عفاف کند

کتاب زندگی‌ات را مرور باید کرد
مرور کوثر و تطهیر و نور باید کرد

در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاکم‌التکاثر بود

درون خانه‌ی تو نان فقر آجر بود
شبیه شعب ابی‌طالب از خدا پر بود

بهشت عالم بالا برایت آماده است
حصیر خانه‌ی مولا به پایت افتاده است

به حکم عشق بنا شد در آسمان علی
علی از آن تو باشد... تو هم از آن علی

چه عاشقانه همه عمر مهربان علی!
به نان خشک علی ساختی، به جان علی

از آسمان نگاهت ستاره می‌خواهم
اگر اجازه دهی با اشاره می‌خواهم-

به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم
کنار شعر دو رکعت، نشسته بنویسم

شکسته آمده‌ام تا شکسته بنویسم
و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم

به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادری کن و این بار هم اجازه بده

به افتخار بگوییم از تبار توایم
هنوز هم که هنوز است بی‌قرار توایم

اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم
کنار حضرت معصومه[س] در کنار توایم

فضای سینه پر از عشق بی‌کرانه‌ی توست
"کرم نما و فرود آ که خانه خانه‌ی توست"


شکوه وصف تو را این قلم چه می فهمد 
وجود داشتنت را عدم چه می فهمد 

دل سیاه، صفای حرم چه می فهمد 
حضور مادری ات را شلمچه می فهمد

شده ست نام تو سربند هر جوان شهید 
تبسم تو تصلای مادران شهید...


مرتبط با: نظم ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه دوم اردیبهشتماه سال 1392
نظرات
میشود پرده چشمم پر کاهی گاهی
دیده ام هر دو جهان را به نگاهی گاهی

وادی عشق بسی دور و دراز است ولی
طی شود جاده صد ساله به آهی گاهی

اقبال

مرتبط با: نظم ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : سه شنبه دهم بهمنماه سال 1391
نظرات



امشب تمام عاشقان رادست بسر کن
یک امشبی با من بمان بامن سحر کن
بشکن سر من کاسه ها و کوزه ها را
کج کن کلاه دستی بزن مطرب خبر کن
گلهای شمعدانی همه شکل تو هستند
رنگین کمان را بر سر زلف تو بستند
تا طاق ابروی بت من تا به تا شد
دُردی کشان پیمانه هاشان را شکستند
یک چکه ماه افتاده بر یاد تو و وقت سحر
این خانه لبریز تو شد شیرین بیان حلوای تر..
تو میر عشقی عاشقان بسیار داری
پیغمبری با جان عاشق کار داری..

مرتبط با: نظم ,
لینک های مرتبط: فایل صوتی ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : جمعه بیست و چهارم شهریورماه سال 1391
نظرات

عاشقی دردسری بود نمی دانستیم

حاصلش خون جگری بود نمی دانستیم

پر گرفتیم ولی باز به دام افتادیم

شرط بی بال و پری بود نمی دانستیم

آسمان از تو خبر داشت ولی ما از تو

سهممان بی خبری بود نمی دانستیم

آب و جاروی در خانه ما شاهد بود

از تو بر ما گذری بود نمی دانستیم

این همه چشم به راهی نگرانم کرده

خود این هم نظری بود نمی دانستیم


مرتبط با: نظم , دلمشغولی ها ,
لینک های مرتبط: دانلود ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : یکشنبه نوزدهم شهریورماه سال 1391
نظرات

دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم

به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

چه مى شد آه اى موساى من، من هم شبان بودم

تمام روز و شب زلف خدا را شانه مى کردم

نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم

اگر مى شد همه محراب را میخانه مى کردم

اگر مى شد به افسانه شبى رنگ حقیقت زد

حقیقت را اگر مى شد شبى افسانه مى کردم

چه مستى ها که هر شب در سر شوریده مى افتاد

چه بازى ها که هر شب با دل دیوانه مى کردم

یقین دارم سرانجام من از این خوبتر مى شد

اگر از مرگ هم چون زندگى پروا نمى کردم

سرم را مثل سیبى سرخ صبحى چیده بودم کاش

دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم


 
 
.
.
راوی! بخوان به نام تجلی، به نام نور

************************

خدایا از زبان امام صادق (علیه السلام) شنیدم
كه به داود(علیه السلام)وحی فرمودی :

" به من شاد باش و با یاد من سرخوشی کن و از نعمت مناجات با من برخوردار شو. "

خدایا خودت می دانی من نه داودم و نه حتی در حد بند كفش آن بزرگوار (هرچند مدل كفششان را هم نمی دانم!)

و اگر این نكته های ناب فقط برای آن هاست، پس چرا صدای خودت را به گوش بقیه می رسانی؟!

و اگر با ما هم هستی پس منم می خوام

می خوام با تو شاد باشم و به خاطر تو سرخوشی کنم و از نعمت مناجاتت برخوردار باشم

خدایا نگاه كن، این دفعه جدی گفتم!

منم می خوام...

************************

گر کوه ها متزلزل شوند، تو پایدار بمان.
دندان ها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار
و پای ها، چونان میخ در زمین استوار کن
و تا دورترین کرانه های میدان نبرد را زیر نظر گیر
و صحنه های وحشت خیز را نادیده بگیر
و بدان که پیروزی وعده خداوند سبحان است.
نهج البلاغه خطبه 11

************************

اگر بمانیم ، میگندیم.

************************
دل های مؤمنان که به هم وصل می شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

************************

" هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است."

آیت الله جوادی آملی


************************

بهم فحش بدید ولی فینگیلیش نظر نذارید.
نه میخونم، نه منتشر میکنم!!


************************
با خودم خیلی فکر کردم.
دیدم زبان سرخم سرم را به باد میدهد. چه سرم سبز باشه چه نارنجی چه هر رنگ دیگری..
حتی وقتی مینویسم هم هزار بار کلمات را کاوش میکنم.. و مدام با پاکن های دیجیتالی روی صفحه های نور عصر سرعت ویراژ میدهم..
عاقبت به این نتیجه رسیدم که دهانم را مهر کنم و قلم را زنجیر کنم که هرچه خواست ننویسد.. و بیشتر از اینها به آنچه میدانم عمل کنم..
بلکه خدا فرجی کرد و داشته هایم را به دانسته هایم نزدیکتر کرد..
و از همه ی آنها که مرا به قدر هجایی میشناسند ملتمس دعا هستم که خدا در این راه در حقم عمل کند..
باشد که عقلم را عاشق و عشقم را عاقل کند..
و بعدش را خودش میداند..
خواه بسوزاند..
خواه دوا کند..
که سوختن را حلاوتی دیگر است...
.
.


ن حسینی