تبلیغات
مهرازی - مطالب درس و مشق
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : چهارشنبه بیست و ششم شهریورماه سال 1393
نظرات

پ.ن:
نمیدونم چرا
ولی یهو اومدم دیدم مطلب این پست پاک شده.
شاید واسه اینه که دکمه ی اخلاص ش، باز مونده بود..
یا به قول یارو
ضارت ش در نیومده بود...


به هر حال
بعد مدتها انتظار
امروز نظام مهندسی به طرز خفت باری نتایج آزمون طراحی رو اعلام کرد.
دلم میخواست با پشت دست میزدم توی دهن جناب رییس سازمان..
اعلام ابطال یه آزمون که توش یه دنیا تخلف شده، جیگر میخواد..
که هر کسی نداره..

جای خانم دکتر دستجردی خالی..

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : یکشنبه نهم شهریورماه سال 1393
نظرات


ثبت نام دوره ی جدید آزمون نظام شروع شده 
در حالی که هنوز نتایج دوره ی قبل آزمون طراحی معماری رو اعلام نکردن..
حوصله م سر رفته..
روزی بیست تا پیامک ثبت نام دوره های آموزشی میاد..
خسته و کلافه م کرده..
بابا تکلیف ما رو معلوم کنید!!
اون با اون بساطی که سر آزمون پیاده کردید..
اینم از اعلام نتایج..
رو تون نمیشه آزمون رو ابطال کنید!!

مرتبط با: درس و مشق ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : شنبه دهم خردادماه سال 1393
نظرات
سر کلاس طراحی، نشسته بودیم با بچه ها غرق صحبت..
اکثر بچه ها نگران امتحان طولانی نظام مهندسی..
و غالبا هم سال اول شان بود که آزمون را تجربه میکردند.
من و یکی دیگه که سال دوممان بود،
برای رفع ابهامات بچه ها کمی توضیح که
مثلا فضا چطور است؟
مدت زمان امتحان چطور سپری میشود؟
پارسال چطور بود؟ 
و خلاصه هر چیزی که از جو امتحان میپرسیدند...
یکی از بچه ها یکهو پرید وسط که
به نظر من این نوع امتحان نامردیه! همه که شرایط جسمی مشابه ندارن که بتونن کل وقت بشینن پای کار..
حرفش کاملا صحیح بود ولی من خنده م گرفت..
گفتم به نظرت اصلا چرا ما باید امتحان بدیم؟
انگار چشمهای بچه ها داشت میزد بیرون.
دیفالت ذهن ها اینطور بود که اگر کسی بخواهد وارد کار جدی شود، باید پروانه نظام مهندسی داشته باشد.و لاغیر.
یکی پرسید پس همینجوری بریم ساختمون بسازیم؟؟
گفتم نه عزیزم.
تا حالا فکر کردی چرا نظام مهندسی ما رو به عنوان مهندس ساختمان قبول نداره؟
بچه ها گفتن چون چیزایی که ما توی دانشگاه یاد گرفتیم، هیچ بویی از ضوابط نبرده..
من گفتم بچه ها اگه ما به جای اینکه سه سال بعد از لیسانس، علاف آزمون نظام مهندسی بشیم؛
بهتر نیست به جای ۴سال،مثل سابق همون۶سال رو درس بخونیم و دو سال آخر یه کم واقعی تر و با ضوابط، توی دانشگاه ، طراحی یاد بگیریم؟!
یعنی نظام آموزش عالی مبتنی بر نیازهای واقعی بخش اجرا باشه.
هم در بخش ساختمان
هم در بخش صنعت
هم در بخش های دیگه..
الان توی کشور ما، عملا فقط بخش سلامت ه که یه سری از نیروهاش رو براساس نیازهای حقیقی ش آموزش میده..
اینجوری هم سرمایه های مادی کشور به هدر نمیره و هم بزرگترین سرمایه ی معنوی انسانی که عمر فرد هست، تلف نمیشه..

به نظر میرسه اگر اینجوری پیش بریم
ممکنه زیادی پیشرفت کنیم،
یه وقت از برنامه هایnساله ی توسعه جلو بیفتیم..
حیف ه..


نویسنده : ن حسینی
تاریخ : شنبه بیستم اردیبهشتماه سال 1393
نظرات
توی دانشگاه اساتید دو دسته بودند
یا با اتوکد قهر بودند
و یا از 3D هم عبور کرده بودند..

کلا فضا ، فضای افراط و تفریط بود.
یک استاد شیت دستی را میپرستید
استاد کلاس بغلی شیت کامپیوتری را..

یکی میگفت بدون ماکت، کرکسیون نمیکنم
دیگری میگفت بدون 3D کرکسیون بی کرکسیون..

و این وسط دانشجوی بدبخت مانده بود در تقابل بین سنت و مدرنیته!!!
دانشجوهای زرنگ هم راهکارهایی پیدا میکردند که با هر دو سری استادها تعامل کنند
تا نمره ی پایانی از دست نرود..
در این بین دانشجوهایی هم بودند که از ترم قبل ،
دست به تحقیقات محلی برای انتخاب استاد میزدند..
ولی از آنجا که تیم ما در دانشکده، معمولا با اساتید غیر آشنا و  تازه وارد کلاس بر میداشت
همیشه سورپرایز میشدیم از طبع اساتید..

من هرچه از معماری دارم
از ترم دو و سه دارم و کلاس مقدمات طراحی.
که هر دو را هم با یک استاد پاس کردم.
و همیشه هم با هم کل کل داشتیم.

او همیشه میگفت بچه ها طراحی فنی را جدی بگیرید.
معماری که طراحی فنی نداند، زبان کار معماری نمیفهمد..

و پیشنهاد میداد که با فلان استاد طراحی فنی بردارید..
و آن استاد یکی از بدخلق ترین اساتید دانشکده بود..
و چهارستون بدن آدم میلرزید وقتی به کلاس ش فکر میکرد..
چند بار پرتاب شدن دانشجوها و والدین شان را به بیرون از کلاس توسط او، دیده بودیم..
و حسابی آب دهان غورت داده بودیم..

آخرش هم قسمت من نشد که با آن استاد مذکور ، طراحی فنی بردارم..

طراحی فنی هم مثل باقی دروس پاس شد..
و خیلی هم خنک بود..

.
.
دیروز بعد از مدتها که از فارغ التحصیلی میگذرد
برای آزمون نظام مهندسی، توی کلاس طراحی فنی ثبت نام کردم.

اصلا جای تعجب نداشت
که نصف حرف های استاد مهندس، را اصلا به یاد نمی آوردم..

و از آنجایی که در گذشته اصلا جزوه ای برای طراحی فنی نداشتیم
هیچکدام از این مباحث، در نظر تکراری نمی آمد..

بعد از 5ساعت یک جا نشستن
و در گرمای کلاس تنوری شدن،
توی دلم به روح آن استاد طراحی فنی ام یک التفات جانانه کردم..
که پدر بیامرز 
میمردی یک ساز و کار درست و حسابی برای تدریس انتخاب میکردی که ما حالا اینقدر پخمه نباشیم...
نخبه ، پیشکش!!!



و یک جمله ای از این استاد مهندس مان
که حقیقت تلخی بود..
گفت
بچه ها،
با هم شوخی که نداریم...
وزارت مسکن، مدرک شما را قبول ندارد..
وگرنه این همه آزمون نداشت ورود به یک شغل.
وزارت مسکن میگوید معلوم نیست توی آن خراب شده ، توی مخ شما چه چیز کرده اند.
ولی باید اینهایی که من میگویم را بلد باشی بکشی ..
باید از امتحان من موفق بیایی بیرون..





حالا 
بچه ها
با هم شوخی که نداریم..
ولی
واقعا 
با معلومات دانشکده
ما
مهندس پلاستیکی هم نیستیم...

مرتبط با: درس و مشق ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه نهم دیماه سال 1392
نظرات
یه بنده خدایی گیر داده به احادیث مربوط به علم.
صبح وقتی از خواب پا میشم، اولین پیامکی که اومده مربوط به علم ه..
اصن آدم شرمنده میشه!

آخه شما نگاه کن:



عمل کم که با علم همراه باشد، زیاد و عمل زیادی که با نادانی همراه باشد، کم است. پیامبر ختمی مرتبت


اگر عالم به واسطه علم خود، رضایت خداوند بزرگ را بخواهد، همه چیز از او میترسند و اگر بخواهد به وسیله ی دانش خود، به ثروت برسد، از همه چیز فرار میکند. حضرت محمد صلوات الله علیه، نهج الفصاحه 2479


دانش و ثروت هر عیبی را میپوشاند و نادانی و فقیری، هر عیبی را نمایان میکند.  پیامبر اعظم صلوات الله علیه


یک ساعت در جست و جوی علم بودن، از ایستادن در شب بهتر است و یک روز به دنبال علم بودن از سه ماه روزه گرفتن برتر است.  حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه ، نهج الفصاحه 2502



علم از عمل بهتر است و بهترین عمل آن است که معتدل تر باشد. پیامبر اکرم  صلوات الله علیه



هر علمی برای انسان موجب خواری میگردد مگر آن علمی که به آن عمل شود.  پیامبر عظیم الشان اسلام



امام صادق علیه السلام :
پیامبر خدا فرمود علم زیاد بهتر از عبادت زیاد است و بهترین کار پرهیزگاریست و چیزی با چیزی جمع نشده است که بهتر از جمع حلم با علم باشد.





یه بلوتوثی بود میگفت بچه جان برو درستو بخون...
من کلا الان متنبه ام...

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : یکشنبه بیست و چهارم آذرماه سال 1392
نظرات
پنجشنبه و جمعه آزمون نظام مهندسی داشتم.
اینقدر فضای محل برگزاری آزمون سرد بود که در شرف سرماخوردگی ام..
متن زیر یک گزارش اجمالی ست
از حواشی امتحان طراحی روز جمعه..

ضمن اینکه
این پست، هزارمین پست وبلاگ مهرازی ست..



جمعه - 22 آذرماه 92 - دانشگاه خوارزمی ( تربیت معلم کرج) - سلف سرویس

-

ساعت از 8 و نیم گذشته و هنوز آزمون طراحی معماری نظام مهندسی برگزار نشده.
البته روی کارت نوشته ساعت شروع امتحان 8و نیم!

بچه ها هنوز در حال سلام و احوال پرسی و رد و بدل کردن اطلاعات هستند..
مناسب ترین جا برای برگزاری آزمون طراحی در این دانشگاه سلف آن است، 
به شرط اینکه
بوی سس قرمز و گوجه فرنگی نیاید..
و میزها را به جای دستمال خشک ، یک روز قبل تر با الکل یا لااقل یک دستمال تمیز مرطوب، پاک میکردند که اینقدر چرب نباشد..!
آدم برای ترسیم که سرش را پایین میبرد ، بوی تمام خاطرات میز توی مشام ش میدود!!!
نان خشک هم که گوشه ی دیوار و لب پنجره و گاهی زیر پای بچه ها یافت میشود...

از اینها که بگذریم تلاش بی وقفه ی مراقبان برای نشاندن بچه ها برای شروع امتحان ستودنی ست!
گرچه کلا گوش کسی بدهکار نیست و به محض دیدن یک آشنا به سمت او میروند و الخ...
امتحان طراحی، یک گردهمایی درسی است به بهانه ی آزمون! و تازه شدن دیدارهای بچه هایی که سالها از هم بی خبر بودند، بعضا..

هوا بیرون بارانی است و جان میدهد برای یک پیاده روی آرام....

-
دفترچه بالاخره پخش شد ... درست ساعت 10 دقیقه به 9.

مراقب ها انگار تا حالا با بچه های معماری سر و کار نداشته اند..
نمیدانند که بچه های معماری را نمیشود 9 ساعت ساکت نگه داشت!
بچه ها قطعا با هم حرف میزنند. وسیله قرض میگیرند و حتی گاهی قضیه team work میشود!

-
ساعت 9 است و آزمون شروع شده.
یک ساختمان مسکونی با سوپر مارکت. زیر زمین و همکف و طبقه اول و دوم و برش؛ با مخلفات...

-
ساعت 12:28
برای 9ساعت امتحان، نه سازمان سنجش، نه نظام مهندسی و نه دانشگاه خوارزمی؛ هیچ تدبیری برای نماز بچه ها نکرده..
به تدبیر یکی از رفقا که گلیم آورده، نماز را در لابی ورودی با سنگ حیاط روبروی سلف و جهت یابی برادرهای حراست، برپا کردیم..
آن درحالی که نزدیکترین ساختما به سلف دانشگاه مسجد است...
ولی در مسجد را بسته اند! - این ته مهمان نوازی ست!-
و همه ی اینها یعنی مهندسی که قرار است برای آدمهای این جامعه، مسکن طراحی کند، 
در چشم نظام مهندسی و سازمان سنجش، خیلی بعد انسانی ندارد..
او فقط یک ماشین است
که باید 8 ساعت روی صندلی بنشیند و فقط طراحی کند..
انسان از منظر نظام مهندسی یعنی این..
و عجیب نیست اگر خانه های ما هیچ شباهتی با مأمن و سکونت گاهی برای کسب آرامش ندارند.
خانه های ما بیشتر شبیه آسایشگاه اند..
سلول هایی که فقط قرار است توی آن زنده بمانیم و به ظن خود آسوده باشیم..

و این همان آمپول تزریقی ِ انسان غربی ِ قرن معاصر است.

-

ساعت نزدیک 1بعد از ظهر است که توی ظرف های سفید یکبار مصرف، غذا میرسد..
البته با کوکاکولا...
و این یعنی آزمون از اینجا به بعد بوی مرغ میدهد..
گرچه از صبح هم اینجا بوی انواع مواد غذایی را تست کرده ایم!
سر جلسه ی امتحان نهار خوردن، چیزی ست که از آن متنفرم..
البته من با خودم از خانه غذا آورده ام.. ولی... ترجیح میدهم صبر کنم..

-

ساعت نزدیک به 4 بعد از ظهر است که دیگر توان نشستن ندارم..
گردنم روی سرم بند نمیشود و بدجور سردم شده..
امتحان یک ساعت دیگر هم ادامه دارد.
ولی دیگر باید بروم..

-
ساعت به 4 نرسیده بود که با بچه ها خداحافظی کردم و از سلف بیرون زدم..
هوا سرد بود همچنان..
ولی باران بند آمده بود..
مسیر طولانی سلف تا در خروجی را پیاده گز کردم..
تا بشود از آن دانشگاه که برای خودش یک محله است خارج شوم..


راستش
همچنان به این فکر میکردم
که آیا راه دیگری جز برگزاری یک امتحان طولانی،
برای سنجش مهندسان معمار نیست؟!
امتحانی که در آن نه به ساعت نیایش فرد توجه میشود و نه به نیازهای اولیه ی جسمی او..



نویسنده : ن حسینی
تاریخ : جمعه نوزدهم مهرماه سال 1392
نظرات
استاد هرچی از دهنش در اومد گفت..

نه خدایی من قیافه ام شبیه دانشجوی فلسفه است؟؟؟

به من میگه تو حرف نزن فقط زبون درازی میکنی!!!

من زبون درازی میکنم؟؟؟

بعدم زیرزیرکی میخنده....!

به جون مهران اگه حالشو نگرفتم.

براش کار کدی بردیم میگه پوستی بیارید..

پوستی میبری میگه چرا اینا اینقدر کثیفه..

تمیز میبری میگه چرا اصلا خط نکشیدی ... خط نداره ... بی روحه...!

فرم میبری میگه نه این خوب نیست ........ اینجوری خوبه.

هفته بعد همونو که تایید کرده میبری میگه .. وا .. این چیه.... این شکلی خوبه ..!!(یعنی همون که خودت هفته ی قبل آوده بود..!)

خب استاد ثبات شخصیت داشته باش.

طرف پلان آورده توی راهروش میشه فوتبال بازی کرد میگی خوبه!!!

آخه آدم حسابی مگه زمین مفته!

میگم پلان چطوره استاد تایید کنید بریم سراغ زندگی مون.

میگه فرمش مشکل داره. میگم استاد شما خودت هفته قبل اینو تایید کردی ..!!! 

میگه کی؟؟؟ من؟؟؟!!!!

آقا بی خیال...

ولش کن.

میگه تو فقط حرف نزن.

باشه من حرف نمیزنم.

ولی شما م تو رو به پیغمبر ثبات شخصیت داشته باش!

بعد میگه شماها چهار روز دیگه میخواید آرشیتکت شید باید این کار و کنید و اون کارو کنید.

بهش میگم ولی وزارت علوم نمیخواد آرشیتکت تربیت کنه فقط میخواد کارشناس معماری تربیت کنه...

میگه تو فقط به درد فلسفه میخوری برو تغییر رشته بده!!!

تو دلم میگم اگه آرشیتکت یعنی مث شما شدن من همون بقالی بزنم و ماست بفروشم بهتره......



این پست رو قبلا توی بلاگفا م توشته بودم.. 
گفتم یادی کنم از اون روزا...
روزای آخر ترم 8 ...

مرتبط با: درس و مشق ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : شنبه بیست و ششم مردادماه سال 1392
نظرات
سال سوم دانشگاه
شاید هم سال دوم
سر درس طراحی معماری
قرار بود یک قسمتی از شهر رو به صورت حجمی بسازیم.
یادم نیست تهران بود یا قزوین..
یک عده از بچه ها رفتند و عکس گرفتند از بدنه ی شهری و نقشه ها هم تهیه شد.

رسیدیم به ساختن.
قرار شد بچه ها بیان خوابگاه و توی خوابگاه با استفاده از فوم صبقات رو دربیاریم.
مثلا هر 3 میلیمتر میشد یه طبقه.

قبلش باید زمین پروژه رو میساختیم.

از اونجایی که من قبلا با یونولیت کار کرده بودم میدونستم که توی جابجایی صفحه هاش، یونولیت خرده میشه و از بین میره.
گفتیم برای اینکه این اتفاق نیفته بیایم و با استفاده از چسب چوب و روزنامه سطح ش رو بپوشونیم.
هم سطحش سفت میشه و هم دیگه به این سادگی خراب نمیشه.
یونولیت خریدیم و افتادیم به جونش با بچه ها..

البته چون دو تا اشتباه کرده بودیم یونولیت ها بعد از خشک شدن تاب برداشت.
و علاوه بر یونولیت ها، مخ مون داشت تاب بر میداشت.

اول اینکه ضخامت ش رو کم گرفته بودیم.
دوم اینکه یونولیت مون به اندازه ی کافی فشرده نبود.


عکس هایی که در پایین این پست میبینید
دست آدمهایی ه که توی پروژه ی تاب برداشتن بهم کمک کردن!!


دست هایی که مال آدم هایی که حالا فقط ازشون همین عکس ها باقی مونده..
حتی خاطره ی بعضی شون هم پاک شده.
گرچه بعضی هم خیلی با معرفتند..







مرتبط با: درس و مشق ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : سه شنبه هفدهم بهمنماه سال 1391
نظرات


سلام
قرائت دسته جمعی آیه امن یجیب راس ساعت 21 به نیت قبولی من در آزمون ارشد!
لطفا پیام رسانی کنید!!

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه هجدهم دیماه سال 1391
نظرات
اگر « شیدایی » را از انسان بازگیرند، هنر را باز گرفته اند؛ شیدایی جان هنر است، اما خود ریشه در عشق دارد. 
شیدایی همان جنون همراه عشق است؛ ملازم ازلی عشق، جنون و شیدایی عاطف و معطوف هستند و مُرادف با یکدیگرند. 
حق انسان را به جنون ستوده است: اِنّهُ کانَ ظَلوُماً جَهولاً. 

عاشق مجنون است و مجنون را با «عقل » میانه ای نیست؛ ظلوم است و جهول. 
و اگر این جنون عشق نبود، با ما بگو که انسان آن امنتِ ازلی را بر کدام گُرده می کشید؟ 
کدام گُرده است که ثقل این بار صبر آوَرد، جز مجنون ظلوم و جهول؟ 

در چشم عاشق جز معشوق هیچ نیست. 
با عاشق بگو که در کار عشق عقل ورزد، نمی تواند. با عاشق بگو که در کار عشق انصاف دهد، نمی تواند، عشق همواره فراتر از عدل و عقل می نشیند؛ جنون نیز. و اصلاً عشّاق می گویند که این جنون عین عدل و عقل است. 
عاقلان می گویند: خداوند عادل است. عاشقان می گویند: بَل عدل آن است که معشوق می کند
عاقلان چون گرفتار بلا شوند، گویند شکیبایی ورزیم که این نیز بگذرد، اما عاشقان چون در معرکه بلا درآیند گویند: 
اگر با دیگرانش بود میلی 
چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟ 

عاشقان عاشق بلایند. دُرّ حیات در احتجاب صدف عشق است و آن را جز در اقیانوس بلا نمی توان یافت؛ در ژرفای اقیانوس بلا. عاشقان غواصان این بحرند و اگر مجنون نباشد، چگونه به دریا زنند؟ 
کار عشق به شیدایی و جنون می کشد و کار جنون به تغزُّل؛ تغزل ذاتِ هنر است. 
جنون سرچشمه هنر است و همه، از آن « زمزمه های بی خودانه » آغاز می شود که عاشق با خود دارد، در تنهایی. جنونش را می سراید، و این یعنی تغزل. باباطاهر را ببین! « عریان » است از لباس عقل، و همین جنون برای آنکه شاعر شود کافی است: 
مو آن رندُم که عصیان پیشه دیرُم 
به دستی جام و دستی شیشه دیرُم 
اگر تو بی گناهی، رو مَلک شو 
من از حوا و آدم ریشه دیرُم 

کار جنون به تغزل می کشد، و چگونه می تواند که نکشد؟ مگر چشمه می تواند که نجوشد؟ و چون می جوشد، مگر می تواند که غلغل نکند؟ چرا آب درعمق زمین نمی ماند و از چشمه ها فرامی جوشد؟ و این آب چیست و چرا در عمق زمین خانه دارد؟ 

دل « خانه جنون » است. پس ریشه شعر و تغزل نیز در دل است؛ در اعماق دل. اما دل نه آنچنان است که هر چه به عمق آن فرو روی از خود دورتر شوی؛ دل در عمق خویش به اصل وجود می رسد. از عمق دل راهی به آسمان ها گشوده اند. 
راز عشق را در این پیغام فاش کرده اند؛ ثُمّ استَوی اِلَی السّماءِ وَهِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها و لِلاَرضِ ائتِیا طَوعاً اَو کَرهاً قالَتا اَتَینا طائِعینَ. « فرمود به آسمان و زمین که به سوی من بیایید، خواه یا نا خواه. گفتند: آمدیم از سر طوع و رغبت. » اینجا چه جای کُره است؟ 
و این عشق است، عشقی که آسمان ها و زمین را به سوی او می کشد. چون فرمود بیایید، دیگر چگونه آب از چشمه ها نجوشد؟ دیگر چگونه غزل ها ناسروده بمانند؟ 

حق با توست اگر فریاد اعتراض برداری که: « غزل فوران آتش است، نه جوشش آب. » آری، آتش درون است که فوران می کند. و راستی این غم چیست، که هم آتش است و هم آب؟ ناله هم آبی است بر سوز دل و هم بادی است که آتش را دامن می زند؛ یعنی قرار دل عشاق در بی قراری است. آب از چشمه ها می جوشد و تشنگان را سیراب می کند و باز به عمق زمین باز می گردد. 
غزل، گاه ترنم غلغل چشمه است: 

چو بر شکست صبا زلف عنبرافشانش 
به هر شکسته پیوست تازه شد جانش 
کجاست هم نفسی تا که شرح غصه دهم 
که دل چه می کشد از روزگار هجرانش 
و گاه فریاد هوهوی آتش فشان: 
این کیست این، این کیست این، هذا جنون العاشقین 
از آسمان خوش تر شده در نور او روی زمین 
بیهوشی جان هاست این یا گوهر کان هاست این 
یا سرو بستان هاست این یا صورت روح الامین 

... تغزل بیان شیدایی و جنون است و ذاتِ هنر نیز جز این نیست: تغزل. 

فرمود بیایید که گیاه در جست و جوی نور، سر از خاک بیرون می کشد. فرمود بیایید که آفتابگردان جانب شمس را نگاه می دارد... و خودش را بنگر، شمسی دیگر است طالع شده بر افق جالیز؛ یعنی که عاشق تشبه به معشوق می کند. فرمود بیایید؛ پس دیگر چگونه انسان غزل نسراید؟ 

می سراید، اما حزین. دل بیت الاحزان است و از بیت الاحزان امید مدار که جز ناله حُزن بشنوی. یار، هجران گرفته است تا شوق وصل هماره باشد؛ اما هجران، شوق و حزن را با هم بر می انگیزاند. جهان بی حُزن گو مباد که جهان بی حزن جهان بی عشق است، اما این حزن نه آن حزن است که خواجه فرمود: « کی شعر تَر انگیزد خاطر که حزین باشد؟ » این، آن شرر است که دلسوختگان را بر جان و دل افتاده است تا لیاقت لقا یابند. 

آنجا دارالقرار است و قُلناَ اهبطوُا مِنها جَمیعاً حکایتِ هجران و بی قراری ماست، نوشته بر لوح فطرت. و هنر حکایت این بی قراری است، حکایت این غربت. و از همین است که زبان هنر زبان همزبانی است، زبان غربت بنی آدم است در فرقت دارالقرار... و همه با این زبان آُنس دارند؛ چه در کلام جلوه کند، چه در لحن و چه در نقش؛ اُنسی دیرینه به قدمتِ جهان. 

برچسب‌ها: سید مرتضی آوینی ,
لینک های مرتبط: مجموعه مقالات ,

 
 
.
.
راوی! بخوان به نام تجلی، به نام نور

************************

خدایا از زبان امام صادق (علیه السلام) شنیدم
كه به داود(علیه السلام)وحی فرمودی :

" به من شاد باش و با یاد من سرخوشی کن و از نعمت مناجات با من برخوردار شو. "

خدایا خودت می دانی من نه داودم و نه حتی در حد بند كفش آن بزرگوار (هرچند مدل كفششان را هم نمی دانم!)

و اگر این نكته های ناب فقط برای آن هاست، پس چرا صدای خودت را به گوش بقیه می رسانی؟!

و اگر با ما هم هستی پس منم می خوام

می خوام با تو شاد باشم و به خاطر تو سرخوشی کنم و از نعمت مناجاتت برخوردار باشم

خدایا نگاه كن، این دفعه جدی گفتم!

منم می خوام...

************************

گر کوه ها متزلزل شوند، تو پایدار بمان.
دندان ها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار
و پای ها، چونان میخ در زمین استوار کن
و تا دورترین کرانه های میدان نبرد را زیر نظر گیر
و صحنه های وحشت خیز را نادیده بگیر
و بدان که پیروزی وعده خداوند سبحان است.
نهج البلاغه خطبه 11

************************

اگر بمانیم ، میگندیم.

************************
دل های مؤمنان که به هم وصل می شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

************************

" هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است."

آیت الله جوادی آملی


************************

بهم فحش بدید ولی فینگیلیش نظر نذارید.
نه میخونم، نه منتشر میکنم!!


************************
با خودم خیلی فکر کردم.
دیدم زبان سرخم سرم را به باد میدهد. چه سرم سبز باشه چه نارنجی چه هر رنگ دیگری..
حتی وقتی مینویسم هم هزار بار کلمات را کاوش میکنم.. و مدام با پاکن های دیجیتالی روی صفحه های نور عصر سرعت ویراژ میدهم..
عاقبت به این نتیجه رسیدم که دهانم را مهر کنم و قلم را زنجیر کنم که هرچه خواست ننویسد.. و بیشتر از اینها به آنچه میدانم عمل کنم..
بلکه خدا فرجی کرد و داشته هایم را به دانسته هایم نزدیکتر کرد..
و از همه ی آنها که مرا به قدر هجایی میشناسند ملتمس دعا هستم که خدا در این راه در حقم عمل کند..
باشد که عقلم را عاشق و عشقم را عاقل کند..
و بعدش را خودش میداند..
خواه بسوزاند..
خواه دوا کند..
که سوختن را حلاوتی دیگر است...
.
.


ن حسینی