تبلیغات
مهرازی - مطالب فروردین 1395
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : یکشنبه بیست و دوم فروردینماه سال 1395
نظرات
یک توضیح کوتاح برای کسانی که از سرویس وبلاگ نویسی بیان استفاده میکنند..
و حال ندارند تمام توضیحات را بخوانند اینکه
اگر قبلا در جایی وبلاگ داشته اید،
میتوانید آرشیو وبلاگ تان را به وبلاگ تان در سرویس بیان منتقل کنید.
به این امکان در سرویس بیان، مهاجرت میگویند.
بعضی سیستم های وبلاگی مشغول یه قل دو قل اند..
و معلوم هم نیست چه مرگشان است!!

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : یکشنبه پانزدهم فروردینماه سال 1395
نظرات
وسط نهار روز سیزده
دندان شکست و
حالی م نشد و
خوردمش!

ته نهار
دیدم یک نقطه ی خالی توی دهنم جا باز کرده..
به کمک زبان کمی وارسی ش کردم..
دیدم ای دل غافل... کو دندان؟؟؟

حالا از سر گرفته میشود حکایت های من و دندان و دندان پزشکی..



پ.ن:
گاهی
بعضی آدم ها هم
همینقدر بی سر و صدا از زندگی ما میروند..
و ما وسط مشغولیت هایمان آنها را میبلعیم..


حالا فکر نکنید من خودم خیلی بامعرفتم...
نه...
من خودم از بی معرفت ترین هام...







نا مرتبط:




پنچشنبه، زاها حدید مرد.
قطعا ضایعه ی بزرگی ست برای جامعه ی جهانی معماری.
ما که معماری خواندیم، خاطرات بسیار زیادی با او داریم..
گرچه او حتی یک بار هم ما را ندیده..
گاهی تحسین ش کرده ایم و گاهی کارش را حسابی بسته ایم به باد نقد..
حتی مورد داشتیم بد و بیراه هم گفته..
توی خاطرات من از زاها حدید ولی
کلی خاطره طنز هست..
از دانشجویانی که عشق شان این بود که زاها حدید باشند..
و تمام شب و روزشان به تقلید از آثار او میگذشت..
و اساتیدی که اگر کار حدید را به آنها معرفی نمیکردی،
به آن کار نمره ی دوازده هم نمیدادند..
آن هم کاری که کلی جایزه ی معماری برده بود..
خلاصه که خاطره های من از این معمار عراقی الاصل خیلی بیشتر از آن است که فکرش را کنیم..
اکثر بچه های معماری از این دست خاطرات دارند..

خدا او را رحمت کند..
و به من
و رفقا و دانشجویان معماری بفهماند،
دلیل برجسته شدن زاها حدید،
منحصر به فرد بودنش بود..
نه کپی بودن..
به ما بفهماند که باید خودمان باشیم!

مرتبط با: دلمشغولی ها ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : سه شنبه دهم فروردینماه سال 1395
نظرات
نیستی پیش من اما ..
هستی

غیبها
عین حضورند همه..



به گذرگاه 
نباید دل بست

همه در حال عبورند...... همه.

مرتبط با: دلمشغولی ها , نظم ,
لینک های مرتبط: متن کامل شعر ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه نهم فروردینماه سال 1395
نظرات
برای این دنیایمان
پی خانه ایم..



پ.ن:
ظریفی میگفت
با این اوضاع خانه ی آخرت
از خدا طلب میکنم بعد از مرگ بسوزاندم.. که خاکستر شوم.. که بازماندگان درگیر خرید قبر نباشند..
بلکه کمکی کرده باشم به آنها!!


راست میگفت..
هفتاد متر سی میلیون کجا؟
و یک متر پنجاه میلیون کجا؟!

مرتبط با: دلمشغولی ها ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : سه شنبه سوم فروردینماه سال 1395
نظرات
فراز پسر پسرعموی مادر مرحوم من است.
گلپایگان زندگی میکند.
کلاس چهارم است.
و دوست دارد بزرگ که شد پلیس شود.
تابستان که آمده بود از او پرسیده بودم میخواهی چکاره شوی گفته بود پلیس.
ولی نه از این پلیس های معمولی!
از آنهایی که میروند گروگان آزاد میکنند!
یعنی دوست داشت هر روز گروگان آزاد کند.
اینقدر که وقتی گفتم توی مملکت ما اینقدر که تو میخواهی گروگان گیری نداریم، گفت حالا تا آن موقع جور میشود.. 
و رفت توی فکر..
الان بعد چند ماه که دوباره آمده اند
باز پرسیدم چه خبر از گروگان ها؟!
گفت فکرهایش را کرده،
پلیس خوبی بشود کافی ست.
نمیشود آنهمه گروگان پیدا کرد که او نجات بدهد..
بچه ها دنیای خوبی دارند..
بی پرده دوست دارند قهرمان باشند.
قهرمان پدر و مادرشان
قهرمان مدرسه شان
قهرمان زندگی شان..
از این قهرمان بودن احساس قدرت میکنند..
مانده ام چرا وقتی بزرگ میشویم
دیگر نمیخواهیم قهرمان زندگی مان باشیم..
زود تمام میشویم..
فراز همیشه مثالش از فیلم هاست..
برای بچه ها
تلویزیون و بازی
ساختار قهرمانها را در ذهن شان شکل میدهد..
اگر میخواهیم نسلی داشته باشیم که فردای این کشور برایش مهم باشد،
ناگزیریم که قهرمانهای واقعی را به او معرفی کنیم..
دهه شصتی ها که دو جنس قهرمان در برابر خود داشتند
یکی انقلابی و یکی غربی،
حالا در لحظه ی عمل
در زندگی تمدن سازانه، کمی تا قسمتی زیاد، کند شده اند.
چون نه آن قهرمان غربی به دردش میخورد،
و نه آن قهرمان انقلابی را خوب به او معرفی کرده ایم..
ما ناگزیریم به معرفی خوب قهرمانهای وطنی..
اگر میخواهیم تمدن بسازیم،
اگر میخواهیم فردا از آن امت اسلامی باشد
قهرمان ها را باید معرفی کنیم..
خوب معرفی کنیم..
و مطمین باشیم
ضمیر صاف نسل نو، 
راه را خوب خواهد شناخت و مسیر را طی خواهد کرد..


 
 
.
.
راوی! بخوان به نام تجلی، به نام نور

************************

خدایا از زبان امام صادق (علیه السلام) شنیدم
كه به داود(علیه السلام)وحی فرمودی :

" به من شاد باش و با یاد من سرخوشی کن و از نعمت مناجات با من برخوردار شو. "

خدایا خودت می دانی من نه داودم و نه حتی در حد بند كفش آن بزرگوار (هرچند مدل كفششان را هم نمی دانم!)

و اگر این نكته های ناب فقط برای آن هاست، پس چرا صدای خودت را به گوش بقیه می رسانی؟!

و اگر با ما هم هستی پس منم می خوام

می خوام با تو شاد باشم و به خاطر تو سرخوشی کنم و از نعمت مناجاتت برخوردار باشم

خدایا نگاه كن، این دفعه جدی گفتم!

منم می خوام...

************************

گر کوه ها متزلزل شوند، تو پایدار بمان.
دندان ها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار
و پای ها، چونان میخ در زمین استوار کن
و تا دورترین کرانه های میدان نبرد را زیر نظر گیر
و صحنه های وحشت خیز را نادیده بگیر
و بدان که پیروزی وعده خداوند سبحان است.
نهج البلاغه خطبه 11

************************

اگر بمانیم ، میگندیم.

************************
دل های مؤمنان که به هم وصل می شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

************************

" هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است."

آیت الله جوادی آملی


************************

بهم فحش بدید ولی فینگیلیش نظر نذارید.
نه میخونم، نه منتشر میکنم!!


************************
با خودم خیلی فکر کردم.
دیدم زبان سرخم سرم را به باد میدهد. چه سرم سبز باشه چه نارنجی چه هر رنگ دیگری..
حتی وقتی مینویسم هم هزار بار کلمات را کاوش میکنم.. و مدام با پاکن های دیجیتالی روی صفحه های نور عصر سرعت ویراژ میدهم..
عاقبت به این نتیجه رسیدم که دهانم را مهر کنم و قلم را زنجیر کنم که هرچه خواست ننویسد.. و بیشتر از اینها به آنچه میدانم عمل کنم..
بلکه خدا فرجی کرد و داشته هایم را به دانسته هایم نزدیکتر کرد..
و از همه ی آنها که مرا به قدر هجایی میشناسند ملتمس دعا هستم که خدا در این راه در حقم عمل کند..
باشد که عقلم را عاشق و عشقم را عاقل کند..
و بعدش را خودش میداند..
خواه بسوزاند..
خواه دوا کند..
که سوختن را حلاوتی دیگر است...
.
.


ن حسینی