تبلیغات
مهرازی - مطالب شهریور 1394
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه بیست و سوم شهریورماه سال 1394
نظرات
توی خواب هام
در هم برهمی..
نامیزونی..
پکری..

.
.
امیدوارم همه شان چپ باشند..

.
.
گرچه
گویا برای تو
ما چپ یم
نامیزونیم
کسر یم..
.
.
دعا میکنم
قبل از اینکه خدا از روی زمین جمع مان کند،
جمع مان کند...

پ.ن:
من به تو مایل و تویی هر نفسی ملول تر
وه که خجل نمیشود میل من از ملال تو..

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : شنبه بیست و یکم شهریورماه سال 1394
نظرات

همچون انار خون دل از خویش میخوریم
غم پروریم! حوصله شرح قصه نیست..

فاضل

مرتبط با: دلمشغولی ها ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : چهارشنبه هجدهم شهریورماه سال 1394
نظرات
همچین روز رسیدیم نجف...
دل آدم در نجف قرار میگیرد..


نویسنده : ن حسینی
تاریخ : چهارشنبه هجدهم شهریورماه سال 1394
نظرات
فقط اعلامیه ترحیم طراحی نکرده بودم
که اونم توفیق شد..
همه جوره در خدمتیم..



نویسنده : ن حسینی
تاریخ : چهارشنبه چهارم شهریورماه سال 1394
نظرات


توی دلم گله کردم
خیلی ریز گله کردم..
گفتم فکرکنم از دیدن م خوش ت نمی آید..
وگرنه دیدارها اینقدر فاصله نداشت..
گفتم این همه من آمدم...
بچگی کردم، گفتم اصلا یک بار هم تو بیا...


آمد..


وسط کلاس آمدند گفتند پرچم حرم رضوی را آوردند توی حسینیه..

پودر شدم..


سلام بر امام مهربان..
سلام بر حضرت شمس الشموس..

مرتبط با: دلمشغولی ها ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : سه شنبه سوم شهریورماه سال 1394
نظرات
پنجشنبه گذشته با رفقای ده سال پیش دور هم جمع شدیم.
بعضی را بیش از ده سال بود ندیده بودم.
بعضی ازدواج کردند.
بعضی بچه دار شدند.
بعضی طلاق گرفتند.
بعضی استاد دانشگاه شدند.
بعضی معلم شدند.
بعضی بیکار شدند.
و خلاصه هر کدام سیری داشتند در این ده - دوازده سال..

ده سال پیش وقتی کنکور دادیم،
همه ما تقریبا شرایطی نزدیک به هم داشتیم.
یه عده نوجوان پر شور که غالبا هدف مان را توی دانشگاه رفتن میدیدیم.
از بین بچه ها فقط یکی دو نفر آن سالها به طور جدی میدانستند نمیخواهند دانشگاه بروند.
و ازدواج کردند و بچه دار شدند. و از قضا حالا دانشجو هستند.

غالب بچه ها رفتند دانشگاه.
درس خواندند.
فارغ التحصیل شدند.
لیسانس یا فوق..

یکی از رفقا خیلی تلاش میکرد که از بچه ها شرح این ده سال را بگیرد.
که مثلا هر کدام چه کرده ..
نشد.
فقط سلام و علیک بچه ها دو سه ساعتی طول کشید.

ولی بین حرف های بچه ها دقت که میکردی هرکدام میگفتند چه کرده اند.

گاهی راضی بودند و گاه ناراضی.
اکثرا هم جایی که کار میکردند خیلی ربطی به درسی که خوانده بودند نداشت.
خصوصا بچه های برق..
که میگفتند با آن همه درس های سخت ، این بیکاری یا شغل نامرتبط، خیلی مسخره ست.
و یکی میگفت حالا با این فشار بیکاری حتی اگر منشی هم بشوم و بگویند با دیپلم ت بیا میروم.


قرار نیست توی این پست به رابطه ی نظام آموزشی و نظام کار در کشور بپردازم.
قرار نیست به میزان رضایتمندی شغلی و تحصیلی بپردازم.
حتی قرار نیست به شرح و بست دلایل طلاق بعضی از رفقا بپردازم.
-گرچه عمیقا از رخداد این حلال تلخ ، ناخرسندم..-

میخواهم به موضوعی فقط اشاره کنم و رد شوم..


هر کدام از ما
موجودیتی داریم..
موجودیتی که زمان دارد او را مصرف میکند..
در این بُعدی که ناگزیر از حضور در آنیم
چقدر برای سپری شدن مان برای آن هدفی که فرض کرده ایم،
برنامه داریم..؟؟
و آیا اگر ده سال بعد 
به خودمان نگاه کنیم،
آنی هستیم که خدا به ما لبخند بزند؟

برای من فقط همین لبخند مهم است..

درس و زندگی و شغل و فرزند و هزار چیز دیگر، بدست می آید؛
ولی اگر رضای او در آن نباشد
آرامش و رضایتی نخواهد بود..

کاش زمان را
از این منظر سپری کنیم..

بالاخره روزی خواهد رسید
که زمان میرود و ما میمانیم..

آن روز با چه چیز میمانیم؟

مرتبط با: دلمشغولی ها ,
 
 
.
.
راوی! بخوان به نام تجلی، به نام نور

************************

خدایا از زبان امام صادق (علیه السلام) شنیدم
كه به داود(علیه السلام)وحی فرمودی :

" به من شاد باش و با یاد من سرخوشی کن و از نعمت مناجات با من برخوردار شو. "

خدایا خودت می دانی من نه داودم و نه حتی در حد بند كفش آن بزرگوار (هرچند مدل كفششان را هم نمی دانم!)

و اگر این نكته های ناب فقط برای آن هاست، پس چرا صدای خودت را به گوش بقیه می رسانی؟!

و اگر با ما هم هستی پس منم می خوام

می خوام با تو شاد باشم و به خاطر تو سرخوشی کنم و از نعمت مناجاتت برخوردار باشم

خدایا نگاه كن، این دفعه جدی گفتم!

منم می خوام...

************************

گر کوه ها متزلزل شوند، تو پایدار بمان.
دندان ها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار
و پای ها، چونان میخ در زمین استوار کن
و تا دورترین کرانه های میدان نبرد را زیر نظر گیر
و صحنه های وحشت خیز را نادیده بگیر
و بدان که پیروزی وعده خداوند سبحان است.
نهج البلاغه خطبه 11

************************

اگر بمانیم ، میگندیم.

************************
دل های مؤمنان که به هم وصل می شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

************************

" هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است."

آیت الله جوادی آملی


************************

بهم فحش بدید ولی فینگیلیش نظر نذارید.
نه میخونم، نه منتشر میکنم!!


************************
با خودم خیلی فکر کردم.
دیدم زبان سرخم سرم را به باد میدهد. چه سرم سبز باشه چه نارنجی چه هر رنگ دیگری..
حتی وقتی مینویسم هم هزار بار کلمات را کاوش میکنم.. و مدام با پاکن های دیجیتالی روی صفحه های نور عصر سرعت ویراژ میدهم..
عاقبت به این نتیجه رسیدم که دهانم را مهر کنم و قلم را زنجیر کنم که هرچه خواست ننویسد.. و بیشتر از اینها به آنچه میدانم عمل کنم..
بلکه خدا فرجی کرد و داشته هایم را به دانسته هایم نزدیکتر کرد..
و از همه ی آنها که مرا به قدر هجایی میشناسند ملتمس دعا هستم که خدا در این راه در حقم عمل کند..
باشد که عقلم را عاشق و عشقم را عاقل کند..
و بعدش را خودش میداند..
خواه بسوزاند..
خواه دوا کند..
که سوختن را حلاوتی دیگر است...
.
.


ن حسینی