تبلیغات
مهرازی - مطالب اردیبهشت 1394
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه بیست و یکم اردیبهشتماه سال 1394
نظرات

دو هفته پیش
شب میلاد امیرالمؤمنین علیه السلام
ناباورانه راهی منزل آخرت شد.

در وادی هنر،
آن هم این روزها که حتی بچه بسیجی هاش
غالباً درگیر کارهای سخیف و تیتر خبرگزاری ها هستند؛
و نه مطالبات به حق رهبری
جای چنین آدمهایی بسیار خالی ست.

حالا بعد از گذشت این مدت
وقتی بازخورد فوت این بنده ی خدا را توی صفحه های مجازی بچه های گرافیک بررسی میکنی
میبینی که فقط آهی کشیده ایم و ته دلمان سوخته است.
بعضی دل سوختن ها
محرک اند.
موتور همت آدم را روشن میکنند.
آدم را سر غیرت می آورند..

اما خدا کند
سوختن ها مان
از این جنس باشد.

نه از جنس آن آه سردی که جز یأس چیز دیگری همراه ندارد.

به هر حال
آقای ما میتوانیم رفته.
و این نبودنش، برای گردان گرافیک هنرمندان متعهد انقلاب سخت میگذرد.
باشد که علم حرکت های ناب و خودجوش او
که همه از عمق قلب او میجوشید،
بر زمین نماند.
که هنر جوششی است 
از سر بیخودی..



نویسنده : ن حسینی
تاریخ : شنبه دوازدهم اردیبهشتماه سال 1394
نظرات
گاهی
پدر بودن
به فیزیولوژی ربط ندارد..
گاهی
بعضی زن ها
یک دنیا، پدر ند..
استوار،
با سایه ای سرشار از دلگرمی..
.
.
شرح دیگری نیست...

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : جمعه چهارم اردیبهشتماه سال 1394
نظرات
توی تقویم اعراب
بعضی ماه ها، حرام اند.
یعنی خون ریختن در آن
و جنگ در آن
حرام است.

قبل از تاریخ اسلام هم این ماه ها حرام بوده اند.
ماه رجب،
یکی از آن ماه هاست.

حالا دیده اند رسیده اند به ماه حرام
و هیچ کس روی برد شان حساب نمیکند
و رکب اساسی خورده اند از رفقای غربی شان
این پا و آن پا میکنند برای آتش بس.


هر چه بیشتر لفت ش بدهند،
بیشتر در گندابی که ساخته اند غرق خواهند شد.
به همان خدای کعبه قسم.






شبکه افق یک نماهنگ کوتاهی پخش کرد سر شبی از صدای کودکان یمنی در پناهگاه ها...
و من فقط به تو و این حجم عظیم غمی که بر سینه داری فکر میکردم...
وقتش نشده بیایی مولای من؟!
آیا هنوز زمانه ی ما به قدر ادراک ظهورت نرسیده؟!
آیا اضطرار ما و زمانه ی ما به کمال نرسیده است؟!
به ما رحم کن..
بیا..

هر چند ما بدیم
تو ما را بدان مگیر..

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : چهارشنبه دوم اردیبهشتماه سال 1394
نظرات
گاهی باید دوربینت را بگذاری زمین
و بگذاری چشم ها ت بی هیچ واسطه ای پیرامونش را نظاره کند
آن وقت
خیلی چیزها دوباره به چشمت می آیند..
و حتی برایت قابل لمس ترند..
بعضی شان را حتی نمیشود نوشت..
لااقل اینجا نمیشود..
ولی
میشود خیلی حرف های دیگر را گفت
اگر مجالی برای گفت
و چشمی برای خواندن
و قلبی برای ادراک ، هنوز، باشد..
.
.
دیروز 
وقتی لابه لای بچه های ژیگول گوهردشت راه میرفتی
باورت نمیشد که چشم هاشان تا این حد صاف باشد..
اصلا حال و هوای عصرهای گوهردشت یا بوتیک های رنگارنگ، حتی به ضمیر کسی خطور نمیکرد..
همه رفقای باکلاس و خوش تیپ، جمع بودند در مهمانی شهید مدافع حرم..
و تو هرچه بیشتر چشمت میگشت،
بیشتر می یافت..
زن عکاس خوش تیپ، انگار که دوربینش کور شده بود..
بس که چشم هاش باران بهاری میزد..
دیوار انتظامات، پر از پسرهای خوش تیپی بود، که روی پا بند نبودند از فرط اشک.
.
.
کاش قدر این قدرت نرم را بیشتر میدانستیم..
.
.
عصر
توی همان خیابان
که صبح، قطعه ی دیگری شده بود
باز
نسیم دیگری جریان داشت..

بچه های شهر
همانند که بودند..



من دلخوشم به همین نسیم های کوتاه بهشتی..
و یقین دارم به قدرت اقلیت..
اما
برای آنها که توی تجمع هایشان، چادر فله ای هدیه میکنند، هر شب غصه میخورم..
کاش
به قدر بچه های کودکستان،
فهم مراوده و ارتباط داشتند..



 
 
.
.
راوی! بخوان به نام تجلی، به نام نور

************************

خدایا از زبان امام صادق (علیه السلام) شنیدم
كه به داود(علیه السلام)وحی فرمودی :

" به من شاد باش و با یاد من سرخوشی کن و از نعمت مناجات با من برخوردار شو. "

خدایا خودت می دانی من نه داودم و نه حتی در حد بند كفش آن بزرگوار (هرچند مدل كفششان را هم نمی دانم!)

و اگر این نكته های ناب فقط برای آن هاست، پس چرا صدای خودت را به گوش بقیه می رسانی؟!

و اگر با ما هم هستی پس منم می خوام

می خوام با تو شاد باشم و به خاطر تو سرخوشی کنم و از نعمت مناجاتت برخوردار باشم

خدایا نگاه كن، این دفعه جدی گفتم!

منم می خوام...

************************

گر کوه ها متزلزل شوند، تو پایدار بمان.
دندان ها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار
و پای ها، چونان میخ در زمین استوار کن
و تا دورترین کرانه های میدان نبرد را زیر نظر گیر
و صحنه های وحشت خیز را نادیده بگیر
و بدان که پیروزی وعده خداوند سبحان است.
نهج البلاغه خطبه 11

************************

اگر بمانیم ، میگندیم.

************************
دل های مؤمنان که به هم وصل می شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

************************

" هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است."

آیت الله جوادی آملی


************************

بهم فحش بدید ولی فینگیلیش نظر نذارید.
نه میخونم، نه منتشر میکنم!!


************************
با خودم خیلی فکر کردم.
دیدم زبان سرخم سرم را به باد میدهد. چه سرم سبز باشه چه نارنجی چه هر رنگ دیگری..
حتی وقتی مینویسم هم هزار بار کلمات را کاوش میکنم.. و مدام با پاکن های دیجیتالی روی صفحه های نور عصر سرعت ویراژ میدهم..
عاقبت به این نتیجه رسیدم که دهانم را مهر کنم و قلم را زنجیر کنم که هرچه خواست ننویسد.. و بیشتر از اینها به آنچه میدانم عمل کنم..
بلکه خدا فرجی کرد و داشته هایم را به دانسته هایم نزدیکتر کرد..
و از همه ی آنها که مرا به قدر هجایی میشناسند ملتمس دعا هستم که خدا در این راه در حقم عمل کند..
باشد که عقلم را عاشق و عشقم را عاقل کند..
و بعدش را خودش میداند..
خواه بسوزاند..
خواه دوا کند..
که سوختن را حلاوتی دیگر است...
.
.


ن حسینی