تبلیغات
مهرازی - مطالب دی 1394
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : چهارشنبه سی ام دیماه سال 1394
نظرات

دوستان با معرفت، هم رزمای بسیجیم!

می‌دونم وقتی این نامه رو براتون می‌خونن از بنده دلخور می‌شید و به بنده تک خور و یا ... میگید

چون می دونم شماها همتون عاشق جنگ با دشمنان خدا هستید،می دونم عاشق شهادتید...

داداشای عزیزم ببخشید که فرمانده خوبی براتون نبودم اونجوری که لیاقت داشتید نوکری نکردم...به شما قول میدم اگر دستم به دامان حسین بن علی (علیه السلام) برسد نام شما را پیش او ببرم...

چند نکته را به حسب وظیفه به شما سفارش می کنم:

1- وقتی کار فرهنگی را شروع می کنید با اولین چیزی که باید بجنگیم خودمان هستیم ...

2- وقتی که کارتان می گیرد و دورتان شلوغ می شود تازه اول مبارزه است زیرا شیطان به سراغتان می آید اگر فکر کرده اید که شیطان می گذارد شما به راحتی برای حزب الله نیرو جذب کنید ، هرگز...

3- اگر می خواهید کارتان برکت پیدا کند به خانواده شهدا سر بزنید ، زندگی نامه شهدا را بخوانید سعی کنید در روحیه خود شهادت طلبی را پرورش دهید ...

4- سخنان مقام معظم رهبری را حتما گوش کنید، قلب شما را بیدار می کند و راه درست را نشانتان می دهد.

5- دعای ندبه و هیئت چهارشنبه را محکم بچسبید.

6- خود سازی دغدغه اصلی شما باشد.

سید ابراهیم صدرزاده


پ.ن:

عشقبازی کار بازی نیست

ای دل سر بباز..


نویسنده : ن حسینی
تاریخ : سه شنبه بیست و نهم دیماه سال 1394
نظرات
این حرف ها خرج دارد برادر..
از خود گذشتگی..

من یکی که نیستم اخوی..

کسی از خودش میگذرد
که بند چیزی نباشد و 
وصل خدا باشد..

ما همه مان بندیم..
بند صندلی
بند خانه
بند خانواده
بند دوست
بند آشنا
بند فکرهامان
بند گفته هامان
بند من مان..


یادم هست
روی دیوار اتاق خادمین
یک جمله از آقا مرتضی
همیشه به من چپ چپ نگاه میکرد..




شیدایی را به هرکسی نمی بخشند..
شیدایی
پاداش از خودگذشتگی ست..


به زودی تغییراتی در لینک دوستان ایجاد خواهد شد.
به سبب کم کاری رفقا در عرصه ی وب نویسی..

فضای خاک گرفته ی بی حرف نو برای زمانه ی ما و عرصه ی نبرد -خوشان خوشان- ما چندان دلچسب نیست.

پیشاپیش از دوستانی که حذف میشوند عذرخواهی میکنم.
گرچه حذف شان از لینک وب ها، چیزی از ارادت قلبی حقیر به ایشان کم نمیکند..

به هر قسم هر فضایی ضروریات خود را میطلبد.
ان شاالله دوستان در هر فضایی مشغول فعالیت و تکاپو هستند، موفق به توفیق بندگی باشند..

و من الله التوفیق

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : یکشنبه بیست و هفتم دیماه سال 1394
نظرات
حرف همه جا
برجام است و
پس و پیش اش!

اینکه بعدش چه خواهد شد..؟
جدا از اینکه حالا لباس چی بپوشیم؟!

امیدوارم
دولت موفق بشود بعد از این همه تلاش برای سیاست خارجی
با خیالی آسوده تر
به درون بازگردد..

ما عرف نفسه مان ضعیف است.
هم در وضعیت فردی
و هم در وضعیت اجتماعی..

یعنی نقاط ضعف و قوت خودمان را نمیشناسیم.
و اگر برخی را بشناسیم
با نگاه حق جویانه و تعالی محور با خود برخورد نمیکنیم..

قالب نگاه ها 
هم در فرد و هم در اجتماع به درونمان منفعت طلبانه است..

و با منفعت طلبی شخصی راهی به تعالی نمیابیم..
حتی با منفعت طلبی برای صرفا دین اسلام هم راه به تعالی نمیبریم..( که این همان نگاه اسلام امریکایی است)

خدا زمین را برای همه ی مستضعفان جهان به ارث گذاشته..
فرقی ندارد آن مستضعف مسلمان باشد یا مسیحی و یا بودایی..
مستضعف ، مستضعف است..

حتی آنها که استضعاف فرهنگی شان قابل وصف نیست..

به قول آن شیخ شهیر
ما وقتی به ظهور نزدیک میشویم
که دلمان برای همه ی دنیا بتپد..

من یکی که خیلی از این قصه پرت م..

من یکی که چشمم جز خودم کسی را نمیبیند..
نابیناتر از من ، خودم م..


امیدوارم
برجام و پس و پیش ش
ما را در جهان در راه مبارزه با ظلم یکدل تر کند..
و حرکت ما را به سمت امید آخرین سریعتر..

که با این تاتی تاتی ها..
عمر ما هم به او قد نخواهد داد..
گرچه دنیا را خون بگیرد..

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : شنبه نوزدهم دیماه سال 1394
نظرات

همیشه
خبرها
طوری برنامه ریزی میشوند
که 
بخشی از اخبار بسیار مهم
دیده نشوند..
این
سیاست کثیف بنگاه های خبری است..



مرتبط با: دلمشغولی ها ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : پنجشنبه هفدهم دیماه سال 1394
نظرات
چندتا از رفقا
و چند نفر از فک و فامیل رفقای بسیار عزیز
امروز تولدشونه..

از صبح
هر چی با خودم کلنجار رفتم یه بیت شعر نثارشون کنم
شعردونم خالی خالی بود..
یعنی هرچی فکر کردم
ته ش هیچی واسه اونا نبود..

این روزها
شعرها ناگهانی
توی مخم میدوند
و نمیتوانم جلوی دویدن شان را بگیرم.
شعرهایی که هیچ ربطی به موضوع فعلی ندارند..
شعرهایی که غالباً مغمومند و دلتنگ..

شعر
حال درونی آدم هاست
و من وقتی حال ته دلم
به حال سر دلم نمیخورد
چطور باید توقع کنم که از او واژه ای بدمد که شاد و شنگول باشد..!

شنگولی
گم کرده ای است
که هیچ وقت کسی را برای پیدا کردنش نفرستادم..

شنگولی
چیزی است که با آب شنگولی هم به دست نمی آید..
حتی اگر حبه های انگور اصل داشته باشی..


شنگولی حالی است
که خودش برمیگردد.. اگر حال من خوش باشد..

شاید باورش سخت باشد
ولی آدمهای له شده ی راهیان سال نود، 
شنگول ترین لحظات عمرشان را در کنار هم گذراندند..


مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم..


نویسنده : ن حسینی
تاریخ : یکشنبه سیزدهم دیماه سال 1394
نظرات

در دنیای آزادی بیان
در روز روشن
تو را از قفا گردن میزنند
و ما
در ظهر آنروز
فقط
با دو ضربه بر صفحه گوشی های همراه مان
عکس های تو را
که در همه شان به دور دست نگاه میکنی
لایک میکنیم..
تا با آن قلب قرمز پایین صفحه ابراز ارادت کنیم
به مظلومیت شیعه در سرزمین جاهلیت..
به حقیقت بعثت محمد ص در چنین سرزمینی معجزه است..
.
.
تو باید هم سر از تن ت جدا میشد..
چرا که این راه
راه حضرت اباعبدالله ع است..
و مطمین باش
با به آتش کشیدن سفارتتان در تهران
و حتی اخراج سفیرتان
و حتی هر حرکت بودار دیگری
این جراحت به حقیقت التیام نمیابد..
گرچه
باید برای خون زنده تو در تمام جهان قیام کرد..
ولی
انتقام خون تو نیز
در لحظه رسیدن موعود رقم میخورد..
که به حقیقت در این روزها دریافته ام
که جز ظهور حضرت منتقم عج
هیچ التیامی بر زخم های مظلومان جهان نیست..
برای ما دعا کن شیخ..
حالا که در جوار حضرت سیدالشهدایی دعا کن
که ما به شتاب
به امام زمان مان برسیم..
که مثل او
چون کعبه است..
کعبه ای مظلوم که ما باید به او برسیم..
نسل ما و نسل فرزندان ما..


و همیشه
زبان سرخ
سر سبز
میدهد بر باد..

فدای زبان سرخ شیعیان جهان..

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : پنجشنبه دهم دیماه سال 1394
نظرات
با من صنما
دل
یک دله کن..

مرتبط با: دلمشغولی ها ,
 حمد
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : پنجشنبه سوم دیماه سال 1394
نظرات
یا کارم از کار گذشته..
یا برایم فاتحه نمیخوانید..
وگرنه
حمد که خاصیتش را از دست نمیدهد..



 
 
.
.
راوی! بخوان به نام تجلی، به نام نور

************************

خدایا از زبان امام صادق (علیه السلام) شنیدم
كه به داود(علیه السلام)وحی فرمودی :

" به من شاد باش و با یاد من سرخوشی کن و از نعمت مناجات با من برخوردار شو. "

خدایا خودت می دانی من نه داودم و نه حتی در حد بند كفش آن بزرگوار (هرچند مدل كفششان را هم نمی دانم!)

و اگر این نكته های ناب فقط برای آن هاست، پس چرا صدای خودت را به گوش بقیه می رسانی؟!

و اگر با ما هم هستی پس منم می خوام

می خوام با تو شاد باشم و به خاطر تو سرخوشی کنم و از نعمت مناجاتت برخوردار باشم

خدایا نگاه كن، این دفعه جدی گفتم!

منم می خوام...

************************

گر کوه ها متزلزل شوند، تو پایدار بمان.
دندان ها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار
و پای ها، چونان میخ در زمین استوار کن
و تا دورترین کرانه های میدان نبرد را زیر نظر گیر
و صحنه های وحشت خیز را نادیده بگیر
و بدان که پیروزی وعده خداوند سبحان است.
نهج البلاغه خطبه 11

************************

اگر بمانیم ، میگندیم.

************************
دل های مؤمنان که به هم وصل می شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

************************

" هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است."

آیت الله جوادی آملی


************************

بهم فحش بدید ولی فینگیلیش نظر نذارید.
نه میخونم، نه منتشر میکنم!!


************************
با خودم خیلی فکر کردم.
دیدم زبان سرخم سرم را به باد میدهد. چه سرم سبز باشه چه نارنجی چه هر رنگ دیگری..
حتی وقتی مینویسم هم هزار بار کلمات را کاوش میکنم.. و مدام با پاکن های دیجیتالی روی صفحه های نور عصر سرعت ویراژ میدهم..
عاقبت به این نتیجه رسیدم که دهانم را مهر کنم و قلم را زنجیر کنم که هرچه خواست ننویسد.. و بیشتر از اینها به آنچه میدانم عمل کنم..
بلکه خدا فرجی کرد و داشته هایم را به دانسته هایم نزدیکتر کرد..
و از همه ی آنها که مرا به قدر هجایی میشناسند ملتمس دعا هستم که خدا در این راه در حقم عمل کند..
باشد که عقلم را عاشق و عشقم را عاقل کند..
و بعدش را خودش میداند..
خواه بسوزاند..
خواه دوا کند..
که سوختن را حلاوتی دیگر است...
.
.


ن حسینی