تبلیغات
مهرازی - مطالب خرداد 1393
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : پنجشنبه بیست و نهم خردادماه سال 1393
نظرات
یه مدتیه
اصلا حوصله ی هیچ چیز رو ندارم.
قبلا که مشغول آمادگی برای آزمون نظام مهندسی بودم،
فکر میکردم بخاطر اینه که مدام توی خونه دارم تمرین میکنم و
طراحی میکنم، اینجوری م...
بعد آزمون و قضایای مسخره ای که سر آزمون پیش اومد،
حالا بازم خیلی حوصله م سر جا نیومده...
نمیدونم..
شایدم انگیزه مو برای یه سری فعالیت ها از دست دادم.

چند روز پیش
خونه ی یکی از بچه ها بودیم.
از قضا پدرش کتابخونه ی عریض و طویلی داره که از هر موضوعی میتونی توش کتاب پیدا کنی...
با هزار خواهش و تمنا، دو تا کتاب قطور ازشون گرفتم که بخونم..
درباره ی معماری معاصر..
شاید مظلومترین و ناشناخته ترین دوره ی تاریخی ایران،
هم در معماری و هم در بقیه ی علوم ادواری،
عصر معاصر باشه...
از عصر قاجار تا امروز...
در صورتی که شناخت این دوره،
و تاریک و روشن های اون، میتونه به ادامه ی مسیر ما خیلی کمک کنه...
و اصلا جز ملزومات مسیر ه..

الا ای حال
فعلا مشغول مطالعه، استراحت، زندگی روزمره
و آماده شدن برای ماه مبارک هستم.
و اگر اندکی و بیشتر از اندکی،
به فضای وبلاگ بی توجه م،
مرا به بزرگی خودتان ببخشید..
گاهی لازمه برای هرکسی، که به حال و احوال خودش سری بزنه..
و توی دنیای خودش باشه..
بدون اینکه بروز قابل لمسی داشته باشه..
فعلا
از همه کسانی که چشمشون رو گه گاهی به دل نوشت های من سپردن،
تقاضای عاجزانه میکنم،
که در این ایام پر از رحمت و برکت،
برای دست های خالی و توشه ی نداشته ی آخرت م، خالصانه دعا کنند...
که سخت به دعای شما محتاجم...


رفتم که خار از پا کشم
محمل ز چشمم دور شد
یک لحظه من غافل شدم
صد سال راهم دور شد

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : یکشنبه هجدهم خردادماه سال 1393
نظرات

لینک های مرتبط: اندازه اصلی , حق ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : شنبه هفدهم خردادماه سال 1393
نظرات
یکی از رفقای جنوبی
توی یک یادداشت کوتاه،
در واتس آپ ،
برایم فرستاده بود:

پشت شهرم را خم نکرد،
هشت سال جنگ.
نیم ساعت
 طاقت طوفان ندارد،
 پایتخت!
خوزستان پایدار برا همیشه

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : شنبه دهم خردادماه سال 1393
نظرات
سر کلاس طراحی، نشسته بودیم با بچه ها غرق صحبت..
اکثر بچه ها نگران امتحان طولانی نظام مهندسی..
و غالبا هم سال اول شان بود که آزمون را تجربه میکردند.
من و یکی دیگه که سال دوممان بود،
برای رفع ابهامات بچه ها کمی توضیح که
مثلا فضا چطور است؟
مدت زمان امتحان چطور سپری میشود؟
پارسال چطور بود؟ 
و خلاصه هر چیزی که از جو امتحان میپرسیدند...
یکی از بچه ها یکهو پرید وسط که
به نظر من این نوع امتحان نامردیه! همه که شرایط جسمی مشابه ندارن که بتونن کل وقت بشینن پای کار..
حرفش کاملا صحیح بود ولی من خنده م گرفت..
گفتم به نظرت اصلا چرا ما باید امتحان بدیم؟
انگار چشمهای بچه ها داشت میزد بیرون.
دیفالت ذهن ها اینطور بود که اگر کسی بخواهد وارد کار جدی شود، باید پروانه نظام مهندسی داشته باشد.و لاغیر.
یکی پرسید پس همینجوری بریم ساختمون بسازیم؟؟
گفتم نه عزیزم.
تا حالا فکر کردی چرا نظام مهندسی ما رو به عنوان مهندس ساختمان قبول نداره؟
بچه ها گفتن چون چیزایی که ما توی دانشگاه یاد گرفتیم، هیچ بویی از ضوابط نبرده..
من گفتم بچه ها اگه ما به جای اینکه سه سال بعد از لیسانس، علاف آزمون نظام مهندسی بشیم؛
بهتر نیست به جای ۴سال،مثل سابق همون۶سال رو درس بخونیم و دو سال آخر یه کم واقعی تر و با ضوابط، توی دانشگاه ، طراحی یاد بگیریم؟!
یعنی نظام آموزش عالی مبتنی بر نیازهای واقعی بخش اجرا باشه.
هم در بخش ساختمان
هم در بخش صنعت
هم در بخش های دیگه..
الان توی کشور ما، عملا فقط بخش سلامت ه که یه سری از نیروهاش رو براساس نیازهای حقیقی ش آموزش میده..
اینجوری هم سرمایه های مادی کشور به هدر نمیره و هم بزرگترین سرمایه ی معنوی انسانی که عمر فرد هست، تلف نمیشه..

به نظر میرسه اگر اینجوری پیش بریم
ممکنه زیادی پیشرفت کنیم،
یه وقت از برنامه هایnساله ی توسعه جلو بیفتیم..
حیف ه..


نویسنده : ن حسینی
تاریخ : یکشنبه چهارم خردادماه سال 1393
نظرات
من نمیدونم 
چرا هروقت میرسی سر طراحی ریز فضاهای مسکونی،
وقتی میرسیم به طراحی سرویس بهداشتی
کلاس از دست استادها در میره..
اصلا دست کسی نیست ها!!!
خاصیت ش اینه.
کلاس منفجر میشه از خنده..
تازه بچه ها شروع میکنن به خاطره گفتن!!!

 
 
.
.
راوی! بخوان به نام تجلی، به نام نور

************************

خدایا از زبان امام صادق (علیه السلام) شنیدم
كه به داود(علیه السلام)وحی فرمودی :

" به من شاد باش و با یاد من سرخوشی کن و از نعمت مناجات با من برخوردار شو. "

خدایا خودت می دانی من نه داودم و نه حتی در حد بند كفش آن بزرگوار (هرچند مدل كفششان را هم نمی دانم!)

و اگر این نكته های ناب فقط برای آن هاست، پس چرا صدای خودت را به گوش بقیه می رسانی؟!

و اگر با ما هم هستی پس منم می خوام

می خوام با تو شاد باشم و به خاطر تو سرخوشی کنم و از نعمت مناجاتت برخوردار باشم

خدایا نگاه كن، این دفعه جدی گفتم!

منم می خوام...

************************

گر کوه ها متزلزل شوند، تو پایدار بمان.
دندان ها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار
و پای ها، چونان میخ در زمین استوار کن
و تا دورترین کرانه های میدان نبرد را زیر نظر گیر
و صحنه های وحشت خیز را نادیده بگیر
و بدان که پیروزی وعده خداوند سبحان است.
نهج البلاغه خطبه 11

************************

اگر بمانیم ، میگندیم.

************************
دل های مؤمنان که به هم وصل می شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

************************

" هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است."

آیت الله جوادی آملی


************************

بهم فحش بدید ولی فینگیلیش نظر نذارید.
نه میخونم، نه منتشر میکنم!!


************************
با خودم خیلی فکر کردم.
دیدم زبان سرخم سرم را به باد میدهد. چه سرم سبز باشه چه نارنجی چه هر رنگ دیگری..
حتی وقتی مینویسم هم هزار بار کلمات را کاوش میکنم.. و مدام با پاکن های دیجیتالی روی صفحه های نور عصر سرعت ویراژ میدهم..
عاقبت به این نتیجه رسیدم که دهانم را مهر کنم و قلم را زنجیر کنم که هرچه خواست ننویسد.. و بیشتر از اینها به آنچه میدانم عمل کنم..
بلکه خدا فرجی کرد و داشته هایم را به دانسته هایم نزدیکتر کرد..
و از همه ی آنها که مرا به قدر هجایی میشناسند ملتمس دعا هستم که خدا در این راه در حقم عمل کند..
باشد که عقلم را عاشق و عشقم را عاقل کند..
و بعدش را خودش میداند..
خواه بسوزاند..
خواه دوا کند..
که سوختن را حلاوتی دیگر است...
.
.


ن حسینی