تبلیغات
مهرازی - مطالب اردیبهشت 1393
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه بیست و نهم اردیبهشتماه سال 1393
نظرات

لینک های مرتبط: منبع ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : سه شنبه بیست و سوم اردیبهشتماه سال 1393
نظرات

به نام حضرت سلطان، به نام حضرت شاه
به نام نقطه ی باء ، باء صدر بسم الله
به نام آن که اگر کوه ایستاده، ز اوست
به نام حضرت حیدر ، به نام حضرت دوست

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : شنبه بیستم اردیبهشتماه سال 1393
نظرات
توی دانشگاه اساتید دو دسته بودند
یا با اتوکد قهر بودند
و یا از 3D هم عبور کرده بودند..

کلا فضا ، فضای افراط و تفریط بود.
یک استاد شیت دستی را میپرستید
استاد کلاس بغلی شیت کامپیوتری را..

یکی میگفت بدون ماکت، کرکسیون نمیکنم
دیگری میگفت بدون 3D کرکسیون بی کرکسیون..

و این وسط دانشجوی بدبخت مانده بود در تقابل بین سنت و مدرنیته!!!
دانشجوهای زرنگ هم راهکارهایی پیدا میکردند که با هر دو سری استادها تعامل کنند
تا نمره ی پایانی از دست نرود..
در این بین دانشجوهایی هم بودند که از ترم قبل ،
دست به تحقیقات محلی برای انتخاب استاد میزدند..
ولی از آنجا که تیم ما در دانشکده، معمولا با اساتید غیر آشنا و  تازه وارد کلاس بر میداشت
همیشه سورپرایز میشدیم از طبع اساتید..

من هرچه از معماری دارم
از ترم دو و سه دارم و کلاس مقدمات طراحی.
که هر دو را هم با یک استاد پاس کردم.
و همیشه هم با هم کل کل داشتیم.

او همیشه میگفت بچه ها طراحی فنی را جدی بگیرید.
معماری که طراحی فنی نداند، زبان کار معماری نمیفهمد..

و پیشنهاد میداد که با فلان استاد طراحی فنی بردارید..
و آن استاد یکی از بدخلق ترین اساتید دانشکده بود..
و چهارستون بدن آدم میلرزید وقتی به کلاس ش فکر میکرد..
چند بار پرتاب شدن دانشجوها و والدین شان را به بیرون از کلاس توسط او، دیده بودیم..
و حسابی آب دهان غورت داده بودیم..

آخرش هم قسمت من نشد که با آن استاد مذکور ، طراحی فنی بردارم..

طراحی فنی هم مثل باقی دروس پاس شد..
و خیلی هم خنک بود..

.
.
دیروز بعد از مدتها که از فارغ التحصیلی میگذرد
برای آزمون نظام مهندسی، توی کلاس طراحی فنی ثبت نام کردم.

اصلا جای تعجب نداشت
که نصف حرف های استاد مهندس، را اصلا به یاد نمی آوردم..

و از آنجایی که در گذشته اصلا جزوه ای برای طراحی فنی نداشتیم
هیچکدام از این مباحث، در نظر تکراری نمی آمد..

بعد از 5ساعت یک جا نشستن
و در گرمای کلاس تنوری شدن،
توی دلم به روح آن استاد طراحی فنی ام یک التفات جانانه کردم..
که پدر بیامرز 
میمردی یک ساز و کار درست و حسابی برای تدریس انتخاب میکردی که ما حالا اینقدر پخمه نباشیم...
نخبه ، پیشکش!!!



و یک جمله ای از این استاد مهندس مان
که حقیقت تلخی بود..
گفت
بچه ها،
با هم شوخی که نداریم...
وزارت مسکن، مدرک شما را قبول ندارد..
وگرنه این همه آزمون نداشت ورود به یک شغل.
وزارت مسکن میگوید معلوم نیست توی آن خراب شده ، توی مخ شما چه چیز کرده اند.
ولی باید اینهایی که من میگویم را بلد باشی بکشی ..
باید از امتحان من موفق بیایی بیرون..





حالا 
بچه ها
با هم شوخی که نداریم..
ولی
واقعا 
با معلومات دانشکده
ما
مهندس پلاستیکی هم نیستیم...

مرتبط با: درس و مشق ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : چهارشنبه هفدهم اردیبهشتماه سال 1393
نظرات
این عکس ها رو برای کسایی میذارم که خودشون میدونن...























نویسنده : ن حسینی
تاریخ : شنبه ششم اردیبهشتماه سال 1393
نظرات


این عکس ها به صورت کاملا مستند از سفر نوروز امسال به دست بنده رسیده..

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : شنبه ششم اردیبهشتماه سال 1393
نظرات
خدا حفظ کنه بعضی اساتید دانشگاه رو..
میگفت دانشجو اومده دو ترم درس معماری خونده،
نصفه شم توی لابی و چمن نشسته بوده،
فکر میکنه معمار شده..
همچین ژست هنری میگیره،زاها حدید کم میاره!!!

میگفت
بچه ها همیشه یادتون باشه توی دانشگاه معمار تربیت نمیکنن..
کارشناس معماری شاید تربیت کنن...
پس پز بیخود ندید...!!!


اینا رو گفتم که
آخرش بگم
امروزی که گذشت
روز معمار و بزرگداشت حضرت شیخ بهایی بود..
روز معمار
بر معماران و دوستداران معماری انسانی مبارک...



خدا حفظ کنه اون استادمون رو
میگفت
بچه ها
همیشه یادتون باشه
اون معمار اصلیه، اون بالا بالاییه
باید بپسنده کار رو....

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : سه شنبه دوم اردیبهشتماه سال 1393
نظرات



مرتبط با: دلمشغولی ها ,
 
 
.
.
راوی! بخوان به نام تجلی، به نام نور

************************

خدایا از زبان امام صادق (علیه السلام) شنیدم
كه به داود(علیه السلام)وحی فرمودی :

" به من شاد باش و با یاد من سرخوشی کن و از نعمت مناجات با من برخوردار شو. "

خدایا خودت می دانی من نه داودم و نه حتی در حد بند كفش آن بزرگوار (هرچند مدل كفششان را هم نمی دانم!)

و اگر این نكته های ناب فقط برای آن هاست، پس چرا صدای خودت را به گوش بقیه می رسانی؟!

و اگر با ما هم هستی پس منم می خوام

می خوام با تو شاد باشم و به خاطر تو سرخوشی کنم و از نعمت مناجاتت برخوردار باشم

خدایا نگاه كن، این دفعه جدی گفتم!

منم می خوام...

************************

گر کوه ها متزلزل شوند، تو پایدار بمان.
دندان ها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار
و پای ها، چونان میخ در زمین استوار کن
و تا دورترین کرانه های میدان نبرد را زیر نظر گیر
و صحنه های وحشت خیز را نادیده بگیر
و بدان که پیروزی وعده خداوند سبحان است.
نهج البلاغه خطبه 11

************************

اگر بمانیم ، میگندیم.

************************
دل های مؤمنان که به هم وصل می شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

************************

" هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است."

آیت الله جوادی آملی


************************

بهم فحش بدید ولی فینگیلیش نظر نذارید.
نه میخونم، نه منتشر میکنم!!


************************
با خودم خیلی فکر کردم.
دیدم زبان سرخم سرم را به باد میدهد. چه سرم سبز باشه چه نارنجی چه هر رنگ دیگری..
حتی وقتی مینویسم هم هزار بار کلمات را کاوش میکنم.. و مدام با پاکن های دیجیتالی روی صفحه های نور عصر سرعت ویراژ میدهم..
عاقبت به این نتیجه رسیدم که دهانم را مهر کنم و قلم را زنجیر کنم که هرچه خواست ننویسد.. و بیشتر از اینها به آنچه میدانم عمل کنم..
بلکه خدا فرجی کرد و داشته هایم را به دانسته هایم نزدیکتر کرد..
و از همه ی آنها که مرا به قدر هجایی میشناسند ملتمس دعا هستم که خدا در این راه در حقم عمل کند..
باشد که عقلم را عاشق و عشقم را عاقل کند..
و بعدش را خودش میداند..
خواه بسوزاند..
خواه دوا کند..
که سوختن را حلاوتی دیگر است...
.
.


ن حسینی