تبلیغات
مهرازی - مطالب تیر 1392
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
 درد
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : جمعه بیست و هشتم تیرماه سال 1392
نظرات
خدا بعضی دردها را از آدم نگیرد..
خصوصا "دل" درد را..

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : چهارشنبه بیست و ششم تیرماه سال 1392
نظرات
معده حالش خوب نبود
طبیب روزه را ممنوع کرد..
من ماندم و یک رمضان و دنیا دنیا حسرت..
آخر من از آن مسلمان هام که از رمضان فقط نخوردن و نیاشامیدنش نصیبم میشد..


سحری
نشستم پای نجوای دعای سحر حاج مرتضی،
تازه دوزاری م افتاد خدا چرا این رمضان مرا ادب کرده..
توی تمام این سالها
اندازه ی یک دعای سحر، با خدا زمزمه نکرده ام..

یعنی اصلا وقت نمیشد..
اینقدر هیاهوی چیزهای دیگر بود که دیگر وقت نمیشد به دعای سحر..


سائل یعنی گدا
و انی اسئلک یعنی دارم ازت گدایی میکنم..
اما متن دعا را که بخوانید بعد از آخرین قاشق غذا؛
میفهمید که بین این گدا و رب ش ،
چه ماجرای جالبی در حال وقوع است..

من به حق همه بزرگی ات
و همه ی نام هات
و همه ی شرافتت
و همه ی ملک ت
و همه ی جبروتت
و همه ی..
و همه ی..

که فقط مرا اجابت کن..



نویسنده : ن حسینی
تاریخ : شنبه بیست و دوم تیرماه سال 1392
نظرات

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : چهارشنبه پنجم تیرماه سال 1392
نظرات
خدا ما را 
از دیدار امام زمان
محروم کرد!
ولی هیچ کس از این تحریم
به اندازه تحریم آمریکا
صدایش در نیامد و ناله نزد!

einlam.ir


مدتی سکوت
هم برای من لازم است.
هم برای شما.

مشغول پیگیری کارهای عقب افتاده ام.



نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه سوم تیرماه سال 1392
نظرات


آقا بیا!
شهیدان ثابت کردند،
اینجا
کوفه نیست..

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : شنبه یکم تیرماه سال 1392
نظرات

 
 
.
.
راوی! بخوان به نام تجلی، به نام نور

************************

خدایا از زبان امام صادق (علیه السلام) شنیدم
كه به داود(علیه السلام)وحی فرمودی :

" به من شاد باش و با یاد من سرخوشی کن و از نعمت مناجات با من برخوردار شو. "

خدایا خودت می دانی من نه داودم و نه حتی در حد بند كفش آن بزرگوار (هرچند مدل كفششان را هم نمی دانم!)

و اگر این نكته های ناب فقط برای آن هاست، پس چرا صدای خودت را به گوش بقیه می رسانی؟!

و اگر با ما هم هستی پس منم می خوام

می خوام با تو شاد باشم و به خاطر تو سرخوشی کنم و از نعمت مناجاتت برخوردار باشم

خدایا نگاه كن، این دفعه جدی گفتم!

منم می خوام...

************************

گر کوه ها متزلزل شوند، تو پایدار بمان.
دندان ها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار
و پای ها، چونان میخ در زمین استوار کن
و تا دورترین کرانه های میدان نبرد را زیر نظر گیر
و صحنه های وحشت خیز را نادیده بگیر
و بدان که پیروزی وعده خداوند سبحان است.
نهج البلاغه خطبه 11

************************

اگر بمانیم ، میگندیم.

************************
دل های مؤمنان که به هم وصل می شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

************************

" هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است."

آیت الله جوادی آملی


************************

بهم فحش بدید ولی فینگیلیش نظر نذارید.
نه میخونم، نه منتشر میکنم!!


************************
با خودم خیلی فکر کردم.
دیدم زبان سرخم سرم را به باد میدهد. چه سرم سبز باشه چه نارنجی چه هر رنگ دیگری..
حتی وقتی مینویسم هم هزار بار کلمات را کاوش میکنم.. و مدام با پاکن های دیجیتالی روی صفحه های نور عصر سرعت ویراژ میدهم..
عاقبت به این نتیجه رسیدم که دهانم را مهر کنم و قلم را زنجیر کنم که هرچه خواست ننویسد.. و بیشتر از اینها به آنچه میدانم عمل کنم..
بلکه خدا فرجی کرد و داشته هایم را به دانسته هایم نزدیکتر کرد..
و از همه ی آنها که مرا به قدر هجایی میشناسند ملتمس دعا هستم که خدا در این راه در حقم عمل کند..
باشد که عقلم را عاشق و عشقم را عاقل کند..
و بعدش را خودش میداند..
خواه بسوزاند..
خواه دوا کند..
که سوختن را حلاوتی دیگر است...
.
.


ن حسینی