تبلیغات
مهرازی - مطالب آذر 1391
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : چهارشنبه بیست و نهم آذرماه سال 1391
نظرات
اندر حکایت پایان دنیا
حرف زیاد شنیدیم..

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : چهارشنبه بیست و نهم آذرماه سال 1391
نظرات

یک نیمه شب بهانه‌ی دلبر گرفت و بعد

قلبش به شوق روی پدر پر گرفت و بعد

 

اما نیامده ز سفر مهربان او

یعنی دوباره هم دل دختر گرفت و بعد

 

آنقدر لاله ریخت به راه مسافرش

تا خواب او تجلی باور گرفت و بعد

 

آخر رسید از سفر، اما سر پدر

سر را چقدر غمزده در بر گرفت و بعد

 

گرد و غبار از رخ مهمان مهربان

با اشک چشم و گوشه‌ی معجر گرفت و بعد

 

انگار خوب او خبر از ماجرا نداشت

طفلک سراغی از علی اصغر گرفت و بعد

 

از روزهای بی کسی اش گفت با پدر

یعنی نبرد بغض و گلو در گرفت و بعد:

 

خورشید من به مغرب گودال رفتی و

باران تیر و نیزه و خنجر گرفت و بعد

 

معراج رفتی از دل گودال قتلگاه

نیزه سر تو را به روی سر گرفت و بعد

 

دلتنگ بود دخترت و سنگ ِ کینه ای

بوسه ز چهره و لب و حنجر گرفت و بعد

 

 

اما دوباره فرصت جبران رسیده بود

یک بوسه آه از لب پرپر گرفت و بعد

 

جان داد در مقابل چشمان عمه اش

با بال های زخمی خود پر گرفت و بعد ..


مرتبط با: با کاروان نیزه ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : سه شنبه بیست و هشتم آذرماه سال 1391
نظرات
همیشه از اینکه چرا هنرستان نرفتم یا انسانی نخوندم
با خودم بحث داشتم.
ولی هیچوقت
دلم نمیخواست تجربی بخونم..

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : سه شنبه بیست و هشتم آذرماه سال 1391
نظرات
این مریض بقلی
یه روز منتظر دکترش بود
باید یه زمانی میگذشت تا دکترش میومد..
تا دکترش اومد
با یه لحن باحالی برگشت گفت:
به به!
آقای دکتر!
بالاخره چشم ما سعادت پیدا کرد شما رو ببینه!!

دکتره پکید..!

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : سه شنبه بیست و هشتم آذرماه سال 1391
نظرات
یه همراه مریض اینجا هست
اینقدر راحته،
آدم فکر میکنه طرف توی خونه شه!

با شلوار راحتی بنفش و دمپایی،
روسری در حد کبودی،
به همه ی اتاق ا سر میزنه...
با همه دوسته..

بچه رشته..
لهجه داره ، مادر بگرید..


خیلی باحاله...


نویسنده : ن حسینی
تاریخ : سه شنبه بیست و هشتم آذرماه سال 1391
نظرات
بیمارستان با این عظمت!
لین همه کراوات!
این همه فرنچ ناخن!
این همه رژ لب!
این همه عزیــــــــــــــــــــــزم!!

ورداشته ورودی wi-fi شو بسته!!!
بی ادبِ بی تربیت!!!

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : سه شنبه بیست و هشتم آذرماه سال 1391
نظرات
مطالبی که با عنوان بیمارستان مینویسم را
شاید برخی دوستان
به صورت داغ و دست اول
از طریق پیامک دریافت کرده باشند..
ولی دیدم که خالی از لطف نیست اینجا بنویسمشان..
کلا توی بیمارستان وقتی هر حالی داری
و هیچ کس برای دو کلام حرف حساب زدن نیست
تنها کار باقی مانده ، کتاب خواندن، نوشتن، و پیامک فرستادن است..
ممنونم از همه ی آنهایی که این روزها
پیامک های پرت و پلای مرا
که گه گاه اشتباه میفرستم
با صعه صدر جواب میدهند..
برای آدمی مثل من که حتی با خون هم رابطه خوبی ندارد،
هندل کردن بودنم در فضای بیمارستان،
جز با این حرکات محیر العقول
ممکن نیست..

سپاسگزارم.


نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه بیست و هفتم آذرماه سال 1391
نظرات
یه چیزایی
بیشتر از بیخوابی و دیدن خون
توی بیمارستان ، 
آدمو اذیت میکنه..

مثلا
حال بد بیمارا
مثلا
اینکه تمام بیمارای اتاق ممنوعیت غذا خوردن دارن و برای تو به عنوان همراه، غذا میارن..
مثلا
رفتار بعضی از همراهان بیمارا، که فضای بیمارستان رو با خونه شون عوضی میگیرن..
مثلا
روابط بسیار نزدیک پرستارها با برخی دیگر!
مثلا
...
...
تنم میلرزه..
خدا نصیب نکنه..

تن تون سالم..
تن سالم تون، عبد و عبید پروردگار.

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : شنبه بیست و پنجم آذرماه سال 1391
نظرات
دهکده جهانی واقعیت پیدا کرده است، چه بخواهیم و چه نخواهیم، و ماهواره ها مرزهای جغرافیایی را انکار کرده اند. این همان دهکده ای است که گرگوار سامسا در آن چشم باز کرده است. این همان دهکده ای است که مردمانش صورت مسخ شده « کرگدن » های اوژن یونسکو را پذیرفته اند. همان دهکده ای که مردمانش « در انتظار گودو » هستند. این همان دهکده ای است که در آن مردمان را به یک صورتِ واحد قالب می زنند و هیچ کس نمی تواند از قبول مقتضیات تمدن تکنولوژیک سر باز زند. این همان دهکده ای است که بر سر ساکنانش آنتن هایی روییده است که یکصد و پنجاه کانال ماهواره ها را مستقیماً دریافت می کنند. این همان دهکده ای است که در آن روبوت ها عاشق یکدیگر می شوند. این همان دهکده ای است که در آن « ترمیناتور دو » به سی سال قبل باز می گردد و خودش را از بین می برد. این همان دهکده ای است که در آن «بَت من» و «ژوکر» با هم مبارزه می کنند. این همان دهکده ای است که در تلویزیون هایش دختران شش ساله را آموزش جنسی می دهند، همان دهکده ای که در آن گوسفندهایی با سر انسان و انسان هایی با سر خوک به دنیا می آیند. این همان دهکده ای است که در آن تابلوی « مسیح از ورای ادرار » ماه ها توجهات همه رسانه های گروهی را به خود جلب می کند. این همان دهکده ای است که در آن دویست و چهل و شش نوع تجاوز جنسی رواج دارد... اما عجیب اینجاست که باز هم این همان دهکده ای است که در زیر آسمانش بسیجیان در رَمل های فکه زیسته اند، همان دهکده جهانی که در نیمه شب هایش ماه، هم بر کازینوهای « لاس وِگاس » تابیده است و هم بر حسینیه « دوکوهه » و گورهایی که در آن بسیجیان از خوف خدا و عشق او می گریسته اند. دنیای عجیبی است، نه؟

مرتبط با: کپی پیست نامه ,
برچسب‌ها: سیّد مرتضی آوینی ,
لینک های مرتبط: منبع، انفجار اطلاعات ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : یکشنبه نوزدهم آذرماه سال 1391
نظرات
شنیدن این فایل تجویز میشود.

 
 
.
.
راوی! بخوان به نام تجلی، به نام نور

************************

خدایا از زبان امام صادق (علیه السلام) شنیدم
كه به داود(علیه السلام)وحی فرمودی :

" به من شاد باش و با یاد من سرخوشی کن و از نعمت مناجات با من برخوردار شو. "

خدایا خودت می دانی من نه داودم و نه حتی در حد بند كفش آن بزرگوار (هرچند مدل كفششان را هم نمی دانم!)

و اگر این نكته های ناب فقط برای آن هاست، پس چرا صدای خودت را به گوش بقیه می رسانی؟!

و اگر با ما هم هستی پس منم می خوام

می خوام با تو شاد باشم و به خاطر تو سرخوشی کنم و از نعمت مناجاتت برخوردار باشم

خدایا نگاه كن، این دفعه جدی گفتم!

منم می خوام...

************************

گر کوه ها متزلزل شوند، تو پایدار بمان.
دندان ها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار
و پای ها، چونان میخ در زمین استوار کن
و تا دورترین کرانه های میدان نبرد را زیر نظر گیر
و صحنه های وحشت خیز را نادیده بگیر
و بدان که پیروزی وعده خداوند سبحان است.
نهج البلاغه خطبه 11

************************

اگر بمانیم ، میگندیم.

************************
دل های مؤمنان که به هم وصل می شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

************************

" هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است."

آیت الله جوادی آملی


************************

بهم فحش بدید ولی فینگیلیش نظر نذارید.
نه میخونم، نه منتشر میکنم!!


************************
با خودم خیلی فکر کردم.
دیدم زبان سرخم سرم را به باد میدهد. چه سرم سبز باشه چه نارنجی چه هر رنگ دیگری..
حتی وقتی مینویسم هم هزار بار کلمات را کاوش میکنم.. و مدام با پاکن های دیجیتالی روی صفحه های نور عصر سرعت ویراژ میدهم..
عاقبت به این نتیجه رسیدم که دهانم را مهر کنم و قلم را زنجیر کنم که هرچه خواست ننویسد.. و بیشتر از اینها به آنچه میدانم عمل کنم..
بلکه خدا فرجی کرد و داشته هایم را به دانسته هایم نزدیکتر کرد..
و از همه ی آنها که مرا به قدر هجایی میشناسند ملتمس دعا هستم که خدا در این راه در حقم عمل کند..
باشد که عقلم را عاشق و عشقم را عاقل کند..
و بعدش را خودش میداند..
خواه بسوزاند..
خواه دوا کند..
که سوختن را حلاوتی دیگر است...
.
.


ن حسینی