تبلیغات
مهرازی - مطالب شهریور 1391
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : جمعه سی و یکم شهریورماه سال 1391
نظرات

بازگشت پیروزمندانه ی پیکسون 12 را به آغوش گرم خانواده، دوستان، و به ویژه خودم تبریک و شاد باش عرض میکنم!

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : چهارشنبه بیست و نهم شهریورماه سال 1391
نظرات
فعلا گوشی م گم شده
کسی کاری داشت اینترنتی در خدمتم..
شماره منزل رو هم که اونایی که باید داشته باشن دارن.


توی آخرین پیامک داشتم درباره ی طاقت بحث میکردم.
نمیدونم خدا میخواد طاقت منو بسنجه؟

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : سه شنبه بیست و هشتم شهریورماه سال 1391
نظرات
خدا مشتی خاک را برگرفت . 
می خواست لیلی را بسازد ، 
ازخود در او دمید . 
و لیلی پیش از آنکه باخبر شود ، 
عاشق شد .
سالیانی است که لیلی عشق می ورزد . 
لیلی باید عاشق باشد .
زیرا خدا در او دمیده است 
و هر که خدا در او بدمد ، 
عاشق می شود .
لیلی نام تمام دختران زمین است ، 
نام دیگر انسان .

خدا گفت : به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید .
آزمونتان تنها همین است : عشق . 
و هر که عاشق تر آمد ، 
نزدیک تر است . 
پس نزدیکتر آیید ، 
نزدیکتر .
عشق ، 
کمند من است . 
کمندی که شما را پیش می آورد . 
کمندم را بگیرید .

و لیلی کمند خدا را گرفت .

خدا گفت : عشق ، 
فرصت گفتگو است . 
گفتگو بامن .
بامن گفتگو کنید.

و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد.
لیلی هم صحبت خدا شد .

خدا گفت : عشق ، 
همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور می کند . 
و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند.

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : جمعه بیست و چهارم شهریورماه سال 1391
نظرات

عاشقی دردسری بود نمی دانستیم

حاصلش خون جگری بود نمی دانستیم

پر گرفتیم ولی باز به دام افتادیم

شرط بی بال و پری بود نمی دانستیم

آسمان از تو خبر داشت ولی ما از تو

سهممان بی خبری بود نمی دانستیم

آب و جاروی در خانه ما شاهد بود

از تو بر ما گذری بود نمی دانستیم

این همه چشم به راهی نگرانم کرده

خود این هم نظری بود نمی دانستیم


مرتبط با: نظم , دلمشغولی ها ,
لینک های مرتبط: دانلود ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : پنجشنبه بیست و سوم شهریورماه سال 1391
نظرات
امروز این رفیق مون یه اس ام اس ی فرستاد 
که ای امان
ما چرا هیچ حرکتی نمیکنیم و
فقط نشستیم زیر نویس شبکه ها رو میخونیم..
منم که این چند روز درگیر کارهای شخصی م بودم و
اصلا تلویزیون ندیده بودم به هر نحوی بود پیچیدم به بازی..
ظهر رسیدیم خونه، از خاله پرسیدم چه خبره...؟
برام تعریف کرد..
الان اومدم خونه،
سرچ کردم ببینم چه خبره..
.
.
نمیدونم شما فیلم رو دیدید یا نه.
ولی واقعا شرم آوره..



سم باسیل، نویسنده و کارگردان این فیلم به روزنامه وال استریت ژورنال گفته‌است که «فیلم با کمک مالی بیش از ۱۰۰ یهودی با اعطای ۵ میلیون دلار و با شرکت ۶۰ هنرپیشه و ۴۵ نفر پشت صحنه در سه ماه ساخته شده‌است».

مرتبط با: دلمشغولی ها ,
 #
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : چهارشنبه بیست و دوم شهریورماه سال 1391
نظرات
یکی به من بگه
من این همه دفتر و کتاب و جزوه و مجله و کاغذ و نقشه و کاست رو چیکار کنم؟؟؟

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : سه شنبه بیست و یکم شهریورماه سال 1391
نظرات




سرپا ایستاده وسط دفتر
هی رژه میرود از این ور به آن ور..
بهش میگم:
برو بشین روی صندلی پشت میز.
بهم میگه:
نه!!!! ( خیلی با حالت عقب نشینی!)
من پشت میز...  نه!
من حتی برای درس خوندن توی مدرسه هم که قراره پشت میز بشینم احتیاط میکنم یه وقت بعدا توهم برم نداره!!!
میز شما که خیلی میزه...
آدم توهم برمیداره..

.
.
.
یاد روزهای اول خودمان افتادم..
به شوخی بهم میگفتیم فلانی بپا میز نگیردت..
یا خودم که دیگه از همه بیشتر گندش را در آورده بودم!   از روی صندلی بلند نمیشدم..
تمام کارها را از روی صندلی انجام میدادم...
حتی با صندلی راه میرفتم..
میگفتم حب این صندلی مرا گرفته... حرفش را هم نزنید ولش کنم!!!
.
.
.
حرف های آن روز ما
برای بعضی ها شاید خیلی طنز بود
ولی
برای بعضی ها هم خیلی گران آمد..
بعضی هایی
که خودشان مصداق بودند..
.
.
همه ی عمرم دعا میکنم
برای خودم
و شما
حب هیچ صندلی ای
بیشتر از حب امیرالمومنین علیه السّلام توی دل آدم نشیند..
و هیچ مقامی برای آدم
بزرگتر از خدا نباشد..
که والا وای بر ما و روزگار ما..



نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه بیستم شهریورماه سال 1391
نظرات
یک نفر هم حواسش باشد برای او بس است...
او آخر خیلی توفیر دارد..
سپاس جداگانه،
یعنی این از آن مدالی که دور گردن توست با ارزش تر است..



نویسنده : ن حسینی
تاریخ : یکشنبه نوزدهم شهریورماه سال 1391
نظرات

دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم

به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

چه مى شد آه اى موساى من، من هم شبان بودم

تمام روز و شب زلف خدا را شانه مى کردم

نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم

اگر مى شد همه محراب را میخانه مى کردم

اگر مى شد به افسانه شبى رنگ حقیقت زد

حقیقت را اگر مى شد شبى افسانه مى کردم

چه مستى ها که هر شب در سر شوریده مى افتاد

چه بازى ها که هر شب با دل دیوانه مى کردم

یقین دارم سرانجام من از این خوبتر مى شد

اگر از مرگ هم چون زندگى پروا نمى کردم

سرم را مثل سیبى سرخ صبحى چیده بودم کاش

دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم


نویسنده : ن حسینی
تاریخ : یکشنبه نوزدهم شهریورماه سال 1391
نظرات

همیشه دوست داشتم جواب این سؤالو بدونم:

توی کشورایی که جمعه تعطیل نیست

بازم غروب جمعه دلگیره؟...




 
 
.
.
راوی! بخوان به نام تجلی، به نام نور

************************

خدایا از زبان امام صادق (علیه السلام) شنیدم
كه به داود(علیه السلام)وحی فرمودی :

" به من شاد باش و با یاد من سرخوشی کن و از نعمت مناجات با من برخوردار شو. "

خدایا خودت می دانی من نه داودم و نه حتی در حد بند كفش آن بزرگوار (هرچند مدل كفششان را هم نمی دانم!)

و اگر این نكته های ناب فقط برای آن هاست، پس چرا صدای خودت را به گوش بقیه می رسانی؟!

و اگر با ما هم هستی پس منم می خوام

می خوام با تو شاد باشم و به خاطر تو سرخوشی کنم و از نعمت مناجاتت برخوردار باشم

خدایا نگاه كن، این دفعه جدی گفتم!

منم می خوام...

************************

گر کوه ها متزلزل شوند، تو پایدار بمان.
دندان ها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار
و پای ها، چونان میخ در زمین استوار کن
و تا دورترین کرانه های میدان نبرد را زیر نظر گیر
و صحنه های وحشت خیز را نادیده بگیر
و بدان که پیروزی وعده خداوند سبحان است.
نهج البلاغه خطبه 11

************************

اگر بمانیم ، میگندیم.

************************
دل های مؤمنان که به هم وصل می شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

************************

" هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است."

آیت الله جوادی آملی


************************

بهم فحش بدید ولی فینگیلیش نظر نذارید.
نه میخونم، نه منتشر میکنم!!


************************
با خودم خیلی فکر کردم.
دیدم زبان سرخم سرم را به باد میدهد. چه سرم سبز باشه چه نارنجی چه هر رنگ دیگری..
حتی وقتی مینویسم هم هزار بار کلمات را کاوش میکنم.. و مدام با پاکن های دیجیتالی روی صفحه های نور عصر سرعت ویراژ میدهم..
عاقبت به این نتیجه رسیدم که دهانم را مهر کنم و قلم را زنجیر کنم که هرچه خواست ننویسد.. و بیشتر از اینها به آنچه میدانم عمل کنم..
بلکه خدا فرجی کرد و داشته هایم را به دانسته هایم نزدیکتر کرد..
و از همه ی آنها که مرا به قدر هجایی میشناسند ملتمس دعا هستم که خدا در این راه در حقم عمل کند..
باشد که عقلم را عاشق و عشقم را عاقل کند..
و بعدش را خودش میداند..
خواه بسوزاند..
خواه دوا کند..
که سوختن را حلاوتی دیگر است...
.
.


ن حسینی