تبلیغات
مهرازی - مطالب اسفند 1391
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه بیست و هشتم اسفندماه سال 1391
نظرات









مرتبط با: دلمشغولی ها ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه بیست و هشتم اسفندماه سال 1391
نظرات
برای خرید کردن
خیلی دیر است 
خوب است که دیر است
خیلی وقت برایش نمیگذارم..

قلبم درد میگیرد 
وقتی نعل اسب را 
در ورودی بعضی مغازه ها میبینم..

قلبم درد میگیرد 
وقتی توی بعضی از مغازه ها 
صداهای نا مربوط میشنوم..



نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه بیست و هشتم اسفندماه سال 1391
نظرات
آدم ها
از تجربه هایشان امتحان میشوند..
مثلا دختری را میشناسم،
که در نینوا،
امتحانِ دیدنِ 25 سال سکوت پدرش را داد..
و جز زیبایی ندید..



مرتبط با: با کاروان نیزه ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : یکشنبه بیست و هفتم اسفندماه سال 1391
نظرات

لینک های مرتبط: منبع ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : یکشنبه بیست و هفتم اسفندماه سال 1391
نظرات
توی این چند روز
حتی یک پیامک تبلیغ هم نیامد..
از این پیامها که حسابی کفرم را بالا میاورد..
ولی
توی دروازه ی شهر
دوباره
شروع شد...

انگار خاصیت شهر است که تو را توی خودش غورت بدهد..
از بلعیده شدن بیزارم..


نویسنده : ن حسینی
تاریخ : یکشنبه بیست و هفتم اسفندماه سال 1391
نظرات
اشک
امان از من برده بود و 
سکوت
امان از او...




بهم گفت
من میخواستم بزنمت..
ولی 
تو منو محکم زدی...





سلام رسوند..




نویسنده : ن حسینی
تاریخ : شنبه بیست و ششم اسفندماه سال 1391
نظرات


توی کربلا
پیدا کردن تربت خوب
کار سختی بود..
بو میکشیدیم حسین را..
آخرش
پول هامان که تمام شد
شب آخر
توی یک مغازه ی کوچک
یک تسبیح پیدا کردیم
که بوی حسین میداد..


حالا هر وقت دلم خیلی تنگ میشه......

مرتبط با: با کاروان نیزه ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : شنبه بیست و ششم اسفندماه سال 1391
نظرات

راز بی نشان است و رمز نشان بی نشان؛ اشاره ای و دیگر هیچ...

























بسیار هست
و کلام برای بروز، دست تنهاست..
فعلا فقط نگاه..


نویسنده : ن حسینی
تاریخ : جمعه بیست و پنجم اسفندماه سال 1391
نظرات

باز هم دارم فکر میکنم

به نقطه ی اولم

به قلبم که تند تند میزند..

انگار دلش میخواهد کنده شود..

به ترسیم نقطه ی دوم فکر میکنم،

نمیدانم تو کجایی؟

رشته ات ؟

اصالت ت؟

اینها را بگذریم..

نقطه ی اولت کجاست؟

حال قلبت چطور است؟

نقطه ی دومی هم داری؟

اینها را فقط خودت میدانی و خدا..

اگر به حرکت فکر کردی،

و به هجرت،

کسی،

منتظرت هست.

تردید نکن...

بیا...

 

همین حالا

نیم نگاهی به قلبت بینداز..

 


مرتبط با: دلمشغولی ها ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : جمعه بیست و پنجم اسفندماه سال 1391
نظرات

ومن

هنوز دارم فکر میکنم..

به این حیرت بین گزینه ها..

به نقطه های اول

و نقطه های دوم

و به خطّی که این نقطه ها رو به هم وصل میکنه..

خوب یادم هست ..

جایی خوندم:

روایت حیرانی

روایت آدم هایی ست از جنس من و تو ..

آدمهایی از جنس ما  .. و شاید در آغاز سرگردان در وادی بودن ها ..

 

و بعدترش خوندم:

روایت حیرانی

شاید روایت قلب هایی ست در بی قراری،

قلب هایی که نیستند،

سرجایشان

نیستند

و عقل هایی که

عاشق پیشه اند ..

اون روز،

شاید موضوع رو نگرفتم..

امّا حالا،

خوب فهمیدم که قلبها،

قلبهای خیلیها،

دلشان برای نقطه ی دوم میزند..

سرجایشان نمی مانند.

میروند تا برسند به نقطه ی دوم..

ردّپای این قلبها را که بگیری،

میشود همان خط.

همان پاره خط.

 

روایت حیرانی،

روایت قلب هایی ست در بی قراری،

روایت کندن قلب هایی ست

از نقطه ی اول..

روایت حرکت به نقطه ی دوم،

روایت هجرت ...

 

 

 

 


مرتبط با: دلمشغولی ها ,

 
 
.
.
راوی! بخوان به نام تجلی، به نام نور

************************

خدایا از زبان امام صادق (علیه السلام) شنیدم
كه به داود(علیه السلام)وحی فرمودی :

" به من شاد باش و با یاد من سرخوشی کن و از نعمت مناجات با من برخوردار شو. "

خدایا خودت می دانی من نه داودم و نه حتی در حد بند كفش آن بزرگوار (هرچند مدل كفششان را هم نمی دانم!)

و اگر این نكته های ناب فقط برای آن هاست، پس چرا صدای خودت را به گوش بقیه می رسانی؟!

و اگر با ما هم هستی پس منم می خوام

می خوام با تو شاد باشم و به خاطر تو سرخوشی کنم و از نعمت مناجاتت برخوردار باشم

خدایا نگاه كن، این دفعه جدی گفتم!

منم می خوام...

************************

گر کوه ها متزلزل شوند، تو پایدار بمان.
دندان ها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار
و پای ها، چونان میخ در زمین استوار کن
و تا دورترین کرانه های میدان نبرد را زیر نظر گیر
و صحنه های وحشت خیز را نادیده بگیر
و بدان که پیروزی وعده خداوند سبحان است.
نهج البلاغه خطبه 11

************************

اگر بمانیم ، میگندیم.

************************
دل های مؤمنان که به هم وصل می شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

************************

" هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است."

آیت الله جوادی آملی


************************

بهم فحش بدید ولی فینگیلیش نظر نذارید.
نه میخونم، نه منتشر میکنم!!


************************
با خودم خیلی فکر کردم.
دیدم زبان سرخم سرم را به باد میدهد. چه سرم سبز باشه چه نارنجی چه هر رنگ دیگری..
حتی وقتی مینویسم هم هزار بار کلمات را کاوش میکنم.. و مدام با پاکن های دیجیتالی روی صفحه های نور عصر سرعت ویراژ میدهم..
عاقبت به این نتیجه رسیدم که دهانم را مهر کنم و قلم را زنجیر کنم که هرچه خواست ننویسد.. و بیشتر از اینها به آنچه میدانم عمل کنم..
بلکه خدا فرجی کرد و داشته هایم را به دانسته هایم نزدیکتر کرد..
و از همه ی آنها که مرا به قدر هجایی میشناسند ملتمس دعا هستم که خدا در این راه در حقم عمل کند..
باشد که عقلم را عاشق و عشقم را عاقل کند..
و بعدش را خودش میداند..
خواه بسوزاند..
خواه دوا کند..
که سوختن را حلاوتی دیگر است...
.
.


ن حسینی