تبلیغات
مهرازی - مطالب بهمن 1391
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه سی ام بهمنماه سال 1391
نظرات


با سپاس ویژه
از همه ی کسانی که 
این شب ها برایم 
فاتحهخواندند...


ممنونم که مرا تحمل کردید..
خصوصا آن رفیق از جان عزیزتر..




نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه سی ام بهمنماه سال 1391
نظرات
خیلی حس ویران کننده ایست وقتی برای دانشجوهای 
باید در سطح معلومات عمومی دوره ی راهنمایی بنویسی...

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : یکشنبه بیست و نهم بهمنماه سال 1391
نظرات

کی میدونه جنون عشق چیه؟  

چقدر سخت است 

حال عاشقی 

که نمیداند 

محبوبش نیز هوای او را دارد 

یا نه..      


شهید علمدار


مرتبط با: دلمشغولی ها ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : یکشنبه بیست و نهم بهمنماه سال 1391
نظرات
ای شه وفا حسین.....
معدن سخا حسین.....
می کشی مرا حسین.....



تنها تصویری که ازت یادم مونه
پایین پاته...
همونجا
که ساعتها میشستم و نگاهت میکردم..



مرتبط با: با کاروان نیزه ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : شنبه بیست و هشتم بهمنماه سال 1391
نظرات
یه جمله ای از چهارشنبه فکر منو به خودش مشغول کرده.
هیچوقت اینجوری حرف نمیزد.
همیشه میگفت پای کار تون وایسید..
ولی اینبار..

گفت
وقتی منافقین میخواستن پیغمبر رو بکشند
گفتن از هر قبیله ای
یه نفر بیاد.
اگه دسته جمعی بکشیمش
خون گردن مون نیست.
اونا که نمیتونن همه ی شهر رو برای خون بها بکشن....

گفت
مواظب باشید.
میخوان خون رو بندازن گردن شما..
از خودشون یار بگیرید..


از اون روز 
تنهای تنهام.

تنهای
تنهای
تنها...


خون ش گردن من.


مرتبط با: دلمشغولی ها ,
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : جمعه بیست و هفتم بهمنماه سال 1391
نظرات
پیامک اومده:
راه های کاهش هزینه های زندگی.
ارسال 1 به شماره فلان.
هر پیامک 50 تومان.

با خودم فکر کردم حذف کردن این پیام
و عضو نشدن توی آن،
خودش یکی از راه های کاهش هزینه هاست!!!

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : چهارشنبه بیست و پنجم بهمنماه سال 1391
نظرات
40 شب
40 تا کاروان..

بوی اسفند میپیچید توی پادگان..
رفیق اسفندی مون، دیگه لازم نبود اسفند دود کنه.. چادرش رو که میسپرد به باد، بوی اسفند میپیچید..
میگفت، کمال این ذغالها، سوختنه...  ببین کمال تو در چیه؟
.
.
دارم میسوزم..
40 شب ..
40 شب تنهایی..

شب های تنهای شهر،
مث موریانه آدمو میخوره..

عوض شبهای سرد پادگان،
که وقتی توش قدم میزنی
ریه هات پر از زندگی میشه..

نفس آدم توی شهر میگیره این روزا..

محتاج یه نفس عمیقم..
اینجا
حتی بعد بارون،
بازم هوا آلوده ست..


مرتبط با: دلمشغولی ها ,
 .
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : سه شنبه بیست و چهارم بهمنماه سال 1391
نظرات
یک جرعه نگاه تو
عطش را کافی ست...

 تمت
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : سه شنبه بیست و چهارم بهمنماه سال 1391
نظرات
.

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه بیست و سوم بهمنماه سال 1391
نظرات
حس میکنم هرگز به زبان فارسی مسلط نبوده ام.
یعنی هیچوقت توی عمرم با این زبان آشنایی نداشته ام..
شاید هم تا حالا با زبان دیگری تکلم میکرده ام!
خلاصه انگار من تُرکی حرف میزدم تا حالا.. یا ارمنی... یا کردی..
هر چیزی جز فارسی!
من واقعا از همه ی کسانی که تا حالا باهاشان حرف زدم
و سرشان داد زدم که چرا زبان مرا نمیفهمند 
به طور کاملا رسمی 
عذرخواهی میکنم..

من اصلا فارسی بلد نیستم!

چون هر چی حرف میزنم کسی متوجه نمیشه من چی میگم..

خدایا 
تو میفهمی من چی میگم؟
جان اون 5 تا............

مرتبط با: دلمشغولی ها ,

 
 
.
.
راوی! بخوان به نام تجلی، به نام نور

************************

خدایا از زبان امام صادق (علیه السلام) شنیدم
كه به داود(علیه السلام)وحی فرمودی :

" به من شاد باش و با یاد من سرخوشی کن و از نعمت مناجات با من برخوردار شو. "

خدایا خودت می دانی من نه داودم و نه حتی در حد بند كفش آن بزرگوار (هرچند مدل كفششان را هم نمی دانم!)

و اگر این نكته های ناب فقط برای آن هاست، پس چرا صدای خودت را به گوش بقیه می رسانی؟!

و اگر با ما هم هستی پس منم می خوام

می خوام با تو شاد باشم و به خاطر تو سرخوشی کنم و از نعمت مناجاتت برخوردار باشم

خدایا نگاه كن، این دفعه جدی گفتم!

منم می خوام...

************************

گر کوه ها متزلزل شوند، تو پایدار بمان.
دندان ها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار
و پای ها، چونان میخ در زمین استوار کن
و تا دورترین کرانه های میدان نبرد را زیر نظر گیر
و صحنه های وحشت خیز را نادیده بگیر
و بدان که پیروزی وعده خداوند سبحان است.
نهج البلاغه خطبه 11

************************

اگر بمانیم ، میگندیم.

************************
دل های مؤمنان که به هم وصل می شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

************************

" هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است."

آیت الله جوادی آملی


************************

بهم فحش بدید ولی فینگیلیش نظر نذارید.
نه میخونم، نه منتشر میکنم!!


************************
با خودم خیلی فکر کردم.
دیدم زبان سرخم سرم را به باد میدهد. چه سرم سبز باشه چه نارنجی چه هر رنگ دیگری..
حتی وقتی مینویسم هم هزار بار کلمات را کاوش میکنم.. و مدام با پاکن های دیجیتالی روی صفحه های نور عصر سرعت ویراژ میدهم..
عاقبت به این نتیجه رسیدم که دهانم را مهر کنم و قلم را زنجیر کنم که هرچه خواست ننویسد.. و بیشتر از اینها به آنچه میدانم عمل کنم..
بلکه خدا فرجی کرد و داشته هایم را به دانسته هایم نزدیکتر کرد..
و از همه ی آنها که مرا به قدر هجایی میشناسند ملتمس دعا هستم که خدا در این راه در حقم عمل کند..
باشد که عقلم را عاشق و عشقم را عاقل کند..
و بعدش را خودش میداند..
خواه بسوزاند..
خواه دوا کند..
که سوختن را حلاوتی دیگر است...
.
.


ن حسینی