تبلیغات
مهرازی - سوال این است : ما زنده ایم؟!
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه هفدهم اسفندماه سال 1394
نظرات
من زنده ام
برای خیلی ها فقط نام کتابی است از معصومه آباد
که رنج دوران اسارت ش را به قلمی روان تصویر کرده..

اما 
برای من یک پارادوکس است..
اینها که میگویم چیزی از ارزشهای کتاب من زنده ام کم نمیکند..
داستان چیز دیگری ست..

اواسط امسال
سازمان بسیج کل کشور 
براساس این کتاب 
و با محوریت این کتاب
دست به حرکتی زد
که طی آن
در سراسر کشور مجامعی برگزار شد با عنوان:
" ما زنده ایم"

ما زنده ایم ، حرکتی بود
که میخواست بگوید
زن مسلمان حزب اللهی با حجاب
هنوز زنده است و 
هنوز در جامعه با شمایل امروزی اش مؤثر است..

فحوای کلام این بود..


اما
چند نکته..

من آن روزها کتاب را نخوانده بودم
که اگر خوانده بودم شاید آن دو سه ساعت هم برای آن همایش ملی ... وقت نمیگذاشتم..

متن کتاب سرشار از نکات پرورش مکتبی ست.
یعنی نویسنده عنوان میکند که من از کجا و با چه ابزاری و با چه اعتقاداتی،
معصومه آباد ی شدم که سالها رنج اسارت را بتواند تحمل کند..
حال آنکه
در این طرح که در این استان بسیار فرهیخته ی البرز برگزار شد
به تنها چیزی که در برنامه نویسی و اجرا دقت نشد همین پرورش نیروهای مکتبی ست..
نه که فقط در این طرح بدان نپرداخته اند
که اصولا پرورش انسانی تراز انقلاب اسلامی از حیطه ی افق دید مسولان و برنامه ریزان و اجراکنندگان سازمان های ظاهرا ازرشی این شهر، مغفول است..

صرف داشتن حجاب چادر برای برگزار کننده طرح ، مهر کفایت بود..
حال آن که حجاب محصول فرایندی ست که طی آن ضمیر شخص به خود آگاهی میرسد که این پوشش برای من قطعا بهتر است.. 
و این از رشد حیا و عفاف حاصل میشود .
وگرنه داشتن چند متر پارچه دور آدم که نداند چرا باید آنرا نگه دارد اصلا ارزشی ندارد..
مهم ایمان و یقین به حفظ آن است..

دیگر آنکه
ما زنده ایم
عبارتی نیست که بعد از سی و هفت سال 
جامعه ی جمهوری اسلامی بخواهد به آن برسد..
یعنی بعداز سی و هفت سال جامعه ی به اصطلاح محجبه ی ایران باید اعلام موجودیت کند؟
شما داستان را طوری جدی گرفته اید که دارید از آنور بوم پرت میشوید..
یعنی تمام این سی و اندی سال مرده بودید؟
آیا این خود توهین به این جامعه ی بزرگ نیست؟
وقتی کسی اعلام زنده بودن میکند که در معرض تهدید و مرگ و انقراض باشد..
آیا این چنین است؟
و آیا حتی اگر چنین باشد که شما میفرمایید در معرض انقراض و تهدید و مرگ باشد ، این روش درمان و مرهم این داستان است؟
آیا همین حضرات نباید بیایند به ما بخندند که 
تمام فضای کشور در تمام این سالها به دست خودتان بود ، پس چرا حالا برای زنده بودن تان باید فریاد بزنید؟؟
این بی تدبیری در ارزش گذاری و تبیین هدف به قدری بدون توجیه است که جای هیج بحثی نمیگذارد...

از این اسفناک تر آنکه
همایش و برنامه  با محوریت کتابی برگزار میشود که مدعوین آن در طیف وسیعی ، اصلا کتاب آن را نخوانده اند..
و حتی برگزار کننده به خود این همت را نمیدهد که به مدعوین ش یک جلد از همین کتاب را هدیه کند..
که حتی اگر این برنامه ی خیلی پرمحتوا !! به دردش نخورد لااقل مطالعه ی این کتاب بتواند او را قدمی پیش ببرد..

بماند که این نقد قطعا برای مسولین و تصمیم گیران و تصمیم سازان محلی از اعراب ندارد
و آنها بر اساس ذهنیات ناقص و بدور از واقعیت خود به طراحی و اجرای مقاصدشان اهتمام میگمارند ولی
کاش بدور از آمار سازی 
و با نگاهی هم تراز با افق امامان این نظام به وضعیت فرهنگ این کشور نگاه میکردند..
که اگر این میشد .... چه میشد....!!!


به هر قسم 
این همایش در این شهر برگزار شد
و تنها آبروی این همایش ، مهمان ویژه آن بود که نفس ش حال ما را به کرد..
و الا هیچ بخش آن جایی برای دفاع نداشت ، ندارد و نخواهد داشت..


کاش آنها که باید بفهمند، درک کنند 
که نظامی سر پا خواهد ایستاد
که نیروی انسانی اش همقدم و هم فکر او باشد..
امام روح الله برای تحقق این نیروی انسانی، سالها دوری از وطن و سختی تبعید را به جان خرید
تا سرباز ها از گهواره ها به در آیند...


خارج از این بحث
امیدوارم خوانندگان کتاب
اصل حرف کتاب را بفهمند..

و برای خانم آباد که این روزها در بیمارستان بستری ست دعا کنند.

مرتبط با: دلمشغولی ها ,
مرا کیفیت چشم تو کافیست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
.
.
راوی! بخوان به نام تجلی، به نام نور

************************

خدایا از زبان امام صادق (علیه السلام) شنیدم
كه به داود(علیه السلام)وحی فرمودی :

" به من شاد باش و با یاد من سرخوشی کن و از نعمت مناجات با من برخوردار شو. "

خدایا خودت می دانی من نه داودم و نه حتی در حد بند كفش آن بزرگوار (هرچند مدل كفششان را هم نمی دانم!)

و اگر این نكته های ناب فقط برای آن هاست، پس چرا صدای خودت را به گوش بقیه می رسانی؟!

و اگر با ما هم هستی پس منم می خوام

می خوام با تو شاد باشم و به خاطر تو سرخوشی کنم و از نعمت مناجاتت برخوردار باشم

خدایا نگاه كن، این دفعه جدی گفتم!

منم می خوام...

************************

گر کوه ها متزلزل شوند، تو پایدار بمان.
دندان ها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار
و پای ها، چونان میخ در زمین استوار کن
و تا دورترین کرانه های میدان نبرد را زیر نظر گیر
و صحنه های وحشت خیز را نادیده بگیر
و بدان که پیروزی وعده خداوند سبحان است.
نهج البلاغه خطبه 11

************************

اگر بمانیم ، میگندیم.

************************
دل های مؤمنان که به هم وصل می شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

************************

" هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است."

آیت الله جوادی آملی


************************

بهم فحش بدید ولی فینگیلیش نظر نذارید.
نه میخونم، نه منتشر میکنم!!


************************
با خودم خیلی فکر کردم.
دیدم زبان سرخم سرم را به باد میدهد. چه سرم سبز باشه چه نارنجی چه هر رنگ دیگری..
حتی وقتی مینویسم هم هزار بار کلمات را کاوش میکنم.. و مدام با پاکن های دیجیتالی روی صفحه های نور عصر سرعت ویراژ میدهم..
عاقبت به این نتیجه رسیدم که دهانم را مهر کنم و قلم را زنجیر کنم که هرچه خواست ننویسد.. و بیشتر از اینها به آنچه میدانم عمل کنم..
بلکه خدا فرجی کرد و داشته هایم را به دانسته هایم نزدیکتر کرد..
و از همه ی آنها که مرا به قدر هجایی میشناسند ملتمس دعا هستم که خدا در این راه در حقم عمل کند..
باشد که عقلم را عاشق و عشقم را عاقل کند..
و بعدش را خودش میداند..
خواه بسوزاند..
خواه دوا کند..
که سوختن را حلاوتی دیگر است...
.
.


ن حسینی