تبلیغات
مهرازی - سیمرغ در حسرت حاتمی کیا ماند..
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : جمعه بیست و سوم بهمنماه سال 1394
نظرات

#سیمرغ پرنده ای افسانه ای ست..
جایش روی کوه قاف است..
#عطار برایش شعرها سروده..
و ادبیات ما برایش حکایت ها دارد..
امروز ولی سیمرغ، نماینده ای ست از دنیای هنر..
که به قول #شبنم_مقدمی روی شانه بعضی مینشیند.. و مایه ی سعادت شان است..
اما حقیقت آن است
که اگر پرواز آموخته باشی
نیازی پرنده های اساطیری نداری.. و چگونه در بند خاک بماند آنکه پرواز آموخته است..
.
.
دیگران را نمیدانم
ولی
من هم ، چون خودت
آرزو میکنم ، در این پرواز، اوج بگیری تا ملکوت.. .
.
از حماسه ی نبودنت ، حس حضور در محضر سید مرتضی به جان مینشیند..
.
.
.
پ.ن:
خودمانیم
جایزه گرفتن از دست #نیکی_کریمی لذت ش بیشتر است یا #انگشتر ی که #حاج_قاسم دستت میکند...؟!

مرا کیفیت چشم تو کافیست
الرحیل مهرناز شنبه یکم اسفندماه سال 1394 04:53 بعد از ظهر
سلام
دیشب حاج ابراهیم هدیه ش رو از دست همسر شهدای مدافع حرم و آقای والی نژاد گرفت.
جایزه بهترین فیلم گفتمان انقلاب اسلامی.
خوشحالم که تو اون مجموعه کار میکنم..
دیشب حاتمی کیا حرف های مهمی زد. میگفت ما اومدیم سینما که ظرف و مظروف رو به هم نزدیک کنیم ، این که حرف بزنیم ، محتوا رو با اون قالب به مردم عرضه کنیم
ولی امروز سینما بت شده ، جز فرم اونم فرم ناقص و ابتر چیزی ازش نمونده ، گفت پای سینما به قیمت پای محتوا مونده .
خدا خیرش بده.
اگه حاتمی کیا از سازمان سینمایی ایوبی سیمرغ می گرفت ، باید به حاتمی کیا موندنش شک می کردیم..
یکشنبه بیست و پنجم بهمنماه سال 1394 03:07 بعد از ظهر
ابراهیم سینمای ایران

وسط اتش

گلستانی میبینه

پرازسیمرغ....


اینها که عروسکن ...
تبادل لینک پربازدید جمعه بیست و سوم بهمنماه سال 1394 01:57 قبل از ظهر
سلام مطالب خوبی داری اگه دوست داری وبلاگ رو تبلیغ کنی به وب من بیا و لینک وبلاگتو ثبت کن تا رتبط بره بالا
ن حسینی پاسخ داد:
سلام. حتما املا فارسی رو تمرین کنید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
.
.
راوی! بخوان به نام تجلی، به نام نور

************************

خدایا از زبان امام صادق (علیه السلام) شنیدم
كه به داود(علیه السلام)وحی فرمودی :

" به من شاد باش و با یاد من سرخوشی کن و از نعمت مناجات با من برخوردار شو. "

خدایا خودت می دانی من نه داودم و نه حتی در حد بند كفش آن بزرگوار (هرچند مدل كفششان را هم نمی دانم!)

و اگر این نكته های ناب فقط برای آن هاست، پس چرا صدای خودت را به گوش بقیه می رسانی؟!

و اگر با ما هم هستی پس منم می خوام

می خوام با تو شاد باشم و به خاطر تو سرخوشی کنم و از نعمت مناجاتت برخوردار باشم

خدایا نگاه كن، این دفعه جدی گفتم!

منم می خوام...

************************

گر کوه ها متزلزل شوند، تو پایدار بمان.
دندان ها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار
و پای ها، چونان میخ در زمین استوار کن
و تا دورترین کرانه های میدان نبرد را زیر نظر گیر
و صحنه های وحشت خیز را نادیده بگیر
و بدان که پیروزی وعده خداوند سبحان است.
نهج البلاغه خطبه 11

************************

اگر بمانیم ، میگندیم.

************************
دل های مؤمنان که به هم وصل می شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

************************

" هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است."

آیت الله جوادی آملی


************************

بهم فحش بدید ولی فینگیلیش نظر نذارید.
نه میخونم، نه منتشر میکنم!!


************************
با خودم خیلی فکر کردم.
دیدم زبان سرخم سرم را به باد میدهد. چه سرم سبز باشه چه نارنجی چه هر رنگ دیگری..
حتی وقتی مینویسم هم هزار بار کلمات را کاوش میکنم.. و مدام با پاکن های دیجیتالی روی صفحه های نور عصر سرعت ویراژ میدهم..
عاقبت به این نتیجه رسیدم که دهانم را مهر کنم و قلم را زنجیر کنم که هرچه خواست ننویسد.. و بیشتر از اینها به آنچه میدانم عمل کنم..
بلکه خدا فرجی کرد و داشته هایم را به دانسته هایم نزدیکتر کرد..
و از همه ی آنها که مرا به قدر هجایی میشناسند ملتمس دعا هستم که خدا در این راه در حقم عمل کند..
باشد که عقلم را عاشق و عشقم را عاقل کند..
و بعدش را خودش میداند..
خواه بسوزاند..
خواه دوا کند..
که سوختن را حلاوتی دیگر است...
.
.


ن حسینی