تبلیغات
مهرازی - زبان سرخ شیخ نمر سر سبزش را به باد داد.. باز هم حقوق بشر و آزادی بیان..
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه چهاردهم دیماه سال 1394
نظرات

در دنیای آزادی بیان
در روز روشن
تو را از قفا گردن میزنند
و ما
در ظهر آنروز
فقط
با دو ضربه بر صفحه گوشی های همراه مان
عکس های تو را
که در همه شان به دور دست نگاه میکنی
لایک میکنیم..
تا با آن قلب قرمز پایین صفحه ابراز ارادت کنیم
به مظلومیت شیعه در سرزمین جاهلیت..
به حقیقت بعثت محمد ص در چنین سرزمینی معجزه است..
.
.
تو باید هم سر از تن ت جدا میشد..
چرا که این راه
راه حضرت اباعبدالله ع است..
و مطمین باش
با به آتش کشیدن سفارتتان در تهران
و حتی اخراج سفیرتان
و حتی هر حرکت بودار دیگری
این جراحت به حقیقت التیام نمیابد..
گرچه
باید برای خون زنده تو در تمام جهان قیام کرد..
ولی
انتقام خون تو نیز
در لحظه رسیدن موعود رقم میخورد..
که به حقیقت در این روزها دریافته ام
که جز ظهور حضرت منتقم عج
هیچ التیامی بر زخم های مظلومان جهان نیست..
برای ما دعا کن شیخ..
حالا که در جوار حضرت سیدالشهدایی دعا کن
که ما به شتاب
به امام زمان مان برسیم..
که مثل او
چون کعبه است..
کعبه ای مظلوم که ما باید به او برسیم..
نسل ما و نسل فرزندان ما..


و همیشه
زبان سرخ
سر سبز
میدهد بر باد..

فدای زبان سرخ شیعیان جهان..

مرا کیفیت چشم تو کافیست
.....صادقی سه شنبه پانزدهم دیماه سال 1394 03:04 قبل از ظهر
هرگز نمیرد دلی که زنده شد به عشق

الحق که نام تو جاودان شد "شیخ نمر"

(ان شاءالله به زودی منجی عالم بشریت از راه برسه..)
کمالستان دوشنبه چهاردهم دیماه سال 1394 07:53 بعد از ظهر
عالی بود.
واقعا دنیا ظرفیت بروز حق رو نداره.اگر اخرت وجود نداشت هیچ جوره تمام حق این کفتارهای ظالم ادا نمیشد حتی بعد از ظهور!
کمالستان دوشنبه چهاردهم دیماه سال 1394 07:37 بعد از ظهر
« خون به ناحق ریخته شده ی شهید مظلوم» تو فرمایشات حضرت اقا.. خیلی بغض داشت این عبارت...

وسیعلم الذین ای منقلبون. وعده ی همه ی اخر روضه هامون.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
.
.
راوی! بخوان به نام تجلی، به نام نور

************************

خدایا از زبان امام صادق (علیه السلام) شنیدم
كه به داود(علیه السلام)وحی فرمودی :

" به من شاد باش و با یاد من سرخوشی کن و از نعمت مناجات با من برخوردار شو. "

خدایا خودت می دانی من نه داودم و نه حتی در حد بند كفش آن بزرگوار (هرچند مدل كفششان را هم نمی دانم!)

و اگر این نكته های ناب فقط برای آن هاست، پس چرا صدای خودت را به گوش بقیه می رسانی؟!

و اگر با ما هم هستی پس منم می خوام

می خوام با تو شاد باشم و به خاطر تو سرخوشی کنم و از نعمت مناجاتت برخوردار باشم

خدایا نگاه كن، این دفعه جدی گفتم!

منم می خوام...

************************

گر کوه ها متزلزل شوند، تو پایدار بمان.
دندان ها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار
و پای ها، چونان میخ در زمین استوار کن
و تا دورترین کرانه های میدان نبرد را زیر نظر گیر
و صحنه های وحشت خیز را نادیده بگیر
و بدان که پیروزی وعده خداوند سبحان است.
نهج البلاغه خطبه 11

************************

اگر بمانیم ، میگندیم.

************************
دل های مؤمنان که به هم وصل می شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

************************

" هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است."

آیت الله جوادی آملی


************************

بهم فحش بدید ولی فینگیلیش نظر نذارید.
نه میخونم، نه منتشر میکنم!!


************************
با خودم خیلی فکر کردم.
دیدم زبان سرخم سرم را به باد میدهد. چه سرم سبز باشه چه نارنجی چه هر رنگ دیگری..
حتی وقتی مینویسم هم هزار بار کلمات را کاوش میکنم.. و مدام با پاکن های دیجیتالی روی صفحه های نور عصر سرعت ویراژ میدهم..
عاقبت به این نتیجه رسیدم که دهانم را مهر کنم و قلم را زنجیر کنم که هرچه خواست ننویسد.. و بیشتر از اینها به آنچه میدانم عمل کنم..
بلکه خدا فرجی کرد و داشته هایم را به دانسته هایم نزدیکتر کرد..
و از همه ی آنها که مرا به قدر هجایی میشناسند ملتمس دعا هستم که خدا در این راه در حقم عمل کند..
باشد که عقلم را عاشق و عشقم را عاقل کند..
و بعدش را خودش میداند..
خواه بسوزاند..
خواه دوا کند..
که سوختن را حلاوتی دیگر است...
.
.


ن حسینی