تبلیغات
مهرازی - اجتهاد فرهنگی در قاب ویترین یا فرهنگ شکنجه و شکنجه ی فرهنگی
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه هجدهم آبانماه سال 1394
نظرات
یک وقتی
که خیلی هم دور نیست
گمان میکردم که اگر روزی افعالم به ماضی تبدیل شوند
آنروز روز مرگ من است..
روزی که افعالم بویی از حال نداشته باشد..
حالا
انگار
خیلی محترمانه
به همانروز رسیده ام...
.
.
حس بدی ست که تو را مجتهدی بدانند که فقط به درد ویترین میخوری..
کسی که به وجودت فقط برای هندوانه زیر بغل زدن شان مباهات میکنند..
و اگر از فرط اشراف به موضوع لب بگشایی،
به آنچه نیستی نمایانده میشوی و 
تو را قاب میگیرند برای پشت ویترین..
حس بدتریست که
عده ای به گمان جهاد برای فرهنگ،
بهترین یاران غرب شوند..
که در عرصه فرهنگ گاهی اولین خطا، آخرین خطاست..
و بد دفاع کردن از ارزش ها، بهترین راه تخریب ارزش هاست..
.
.
و فکر کن که چه شکنجه ایست که تو در ویترین شان باشی و همه ی اینها را ببینی...
و تازه فریاد واغربتا شان هم همیشه بلند باشد که 
آه و واویلا که آقای ما تنهاست ....

.
.
قرار بود جوان مؤمن انقلابی صبور باشد..
و تاب آرد..
و خسته نشود...
و زیر هجمه ها کم نیاورد...
قرار بود همانطور که مجاهدان راه حق تاب آوردند شکنجه های ساواک و حزب بعث را،
او هم تاب آرد شکنجه های فرهنگی را...
اما خدا وکیلی
شکنجه ی ساواک و حزب بعث کجا
و شکنجه شدن از دوستان بی خرد و خودی ها کجا..؟


باید طرحی نو در انداخت و 
نفس تازه کرد..
باید که خدا در حقمان عمل کند..

پ.ن:
برای شفای سردار بی ادعای اسلام در خط مقدم جبهه ی امت واحده، در سوریه، سید میرتقی ، عمیقا دعا کنید...
که مرور حرفهاش و راهبردهای فرهنگی اش این روزها آتشی است به جانم..


مرتبط با: دلمشغولی ها ,
مرا کیفیت چشم تو کافیست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
.
.
راوی! بخوان به نام تجلی، به نام نور

************************

خدایا از زبان امام صادق (علیه السلام) شنیدم
كه به داود(علیه السلام)وحی فرمودی :

" به من شاد باش و با یاد من سرخوشی کن و از نعمت مناجات با من برخوردار شو. "

خدایا خودت می دانی من نه داودم و نه حتی در حد بند كفش آن بزرگوار (هرچند مدل كفششان را هم نمی دانم!)

و اگر این نكته های ناب فقط برای آن هاست، پس چرا صدای خودت را به گوش بقیه می رسانی؟!

و اگر با ما هم هستی پس منم می خوام

می خوام با تو شاد باشم و به خاطر تو سرخوشی کنم و از نعمت مناجاتت برخوردار باشم

خدایا نگاه كن، این دفعه جدی گفتم!

منم می خوام...

************************

گر کوه ها متزلزل شوند، تو پایدار بمان.
دندان ها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار
و پای ها، چونان میخ در زمین استوار کن
و تا دورترین کرانه های میدان نبرد را زیر نظر گیر
و صحنه های وحشت خیز را نادیده بگیر
و بدان که پیروزی وعده خداوند سبحان است.
نهج البلاغه خطبه 11

************************

اگر بمانیم ، میگندیم.

************************
دل های مؤمنان که به هم وصل می شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

************************

" هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است."

آیت الله جوادی آملی


************************

بهم فحش بدید ولی فینگیلیش نظر نذارید.
نه میخونم، نه منتشر میکنم!!


************************
با خودم خیلی فکر کردم.
دیدم زبان سرخم سرم را به باد میدهد. چه سرم سبز باشه چه نارنجی چه هر رنگ دیگری..
حتی وقتی مینویسم هم هزار بار کلمات را کاوش میکنم.. و مدام با پاکن های دیجیتالی روی صفحه های نور عصر سرعت ویراژ میدهم..
عاقبت به این نتیجه رسیدم که دهانم را مهر کنم و قلم را زنجیر کنم که هرچه خواست ننویسد.. و بیشتر از اینها به آنچه میدانم عمل کنم..
بلکه خدا فرجی کرد و داشته هایم را به دانسته هایم نزدیکتر کرد..
و از همه ی آنها که مرا به قدر هجایی میشناسند ملتمس دعا هستم که خدا در این راه در حقم عمل کند..
باشد که عقلم را عاشق و عشقم را عاقل کند..
و بعدش را خودش میداند..
خواه بسوزاند..
خواه دوا کند..
که سوختن را حلاوتی دیگر است...
.
.


ن حسینی