تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه دوازدهم اسفندماه سال 1392
نظرات
سفر تمام شد..
برگشتیم به شهر..
به روایت فتح امروز..

تصاویری به حضور میرسند
به قول آن عکاس
بهترین تصاویر ما نیستند
بلکه آنهایی هستند
که اجازه ی ثبت گرفته اند..
که بهترین تصویرها 
فقط در قاب نگاه خداوند ثبت میشوند..




 این عکس را یکی از رفقا گرفته..
لحظه ی قشنگی ست..


بین راه مدام برمیخوردی به کفش هایی که رها شده بودند..
فخلع نعلیک..


وقتی آخر سفر آمار مصدومهای ثبت شده اش را به من گفت حس کردم دارد روی سرم چیزی سبز میشود!
بندگان خدا مدام در حال دویدن به سمت مصدومان واقعی و فرضی بودند..
کلی هم اذیتش میکردیم این رفیقمان را..







تهیه و چاپ این پرچم برای خودش قصه ای ست..
کسی که چاپش کرد باورش نمیشد بتواند کار را تمام کند..
ما هم باورمان نمیشد بتوانیم پرچم را برسانیم به کاروان..
ولی ذکر کاروان، به لطف حضرت خورشید رسید..



نیروی حاج احمد متوسلیان بود خانم کاتبی..
وقتی سر صحبت را باز کردیم که حاج احمد خشن نبود..؟
گفت هیچ کس نتوانسته تا حالا احمد را درست تصویر کند..
احمد جدی بود سختگیر،
ولی هیچکس اندازه ی احمد دلش برای بچه ها نمیتپید..
هروقت یکی از بچه ها زخمی میشد،
احمد پا برهنه تا درمانگاه میدوید و تا حال نیرویش را بپرسد..
برای نیروهایش توی خلوت اشک میریخت..
ولی محکم بود..

طوری میگفت "احمد" ، انگار هنوز هم نیروی اوست..
و احمد دارد به او فرمان میدهد..




صبحگاه مان آنقدر منظم بود که سربازهای پادگان دوکوهه از دیدن این همه نظم شرمنده شده بودند!!!
ته صف را توضیح نمیدهم که آبروریزی نشود!!





مرا کیفیت چشم تو کافیست
مهرناز جمعه بیست و سوم اسفندماه سال 1392 10:59 بعد از ظهر
فاطمه چهارشنبه چهاردهم اسفندماه سال 1392 04:17 بعد از ظهر
سلام عزیـــــــزم ، چه وب باحالی داری ، خیلی جذابه ، راستی منم یه سایت آشپزی دارم خیلی تر و تمیز و شیک ، ممنون میشم بیایی و نظرت رو بگی ، حتما یه سر بیا ،اگه خواستی میتونی منو با اسم سایت آشپزی نوشیدنی لینک کنی ، منتظرتم بای
چهارشنبه چهاردهم اسفندماه سال 1392 10:43 قبل از ظهر
خوش به حالت کمال جان ...
یکی ام از ما ایمیل بگیره...................
ن حسینی پاسخ داد:
چقدر بد جنسی تو...
سه شنبه سیزدهم اسفندماه سال 1392 11:28 بعد از ظهر
اومدنتون بیشتر از هر چیز باعث خوشحالی و انبساط خاطر ما شد کمال جان....
ن حسینی پاسخ داد:
می تو...
کمالستان سه شنبه سیزدهم اسفندماه سال 1392 11:02 بعد از ظهر
وای من اگه نیومده بودم و این عکسا رو اینجا میدیدم. . . .
خدا به دلم رحم کرد!
ن حسینی پاسخ داد:
ایمیل بدی چندتا عکس از خود جنابعالی ت برات میفرستم لذت ببری..
سه شنبه سیزدهم اسفندماه سال 1392 10:35 بعد از ظهر
حرف بدی زدم ؟؟؟؟؟
حنیف سه شنبه سیزدهم اسفندماه سال 1392 01:30 بعد از ظهر
سلام
مگه ته صف چه خبر بود!؟!؟!؟!؟
جز یه دیوار گوشتی برای حفاظت نیروهای تدارکاتی!!!

خداقوت ریفیق
ن حسینی پاسخ داد:
زیاد گیر بدی عکسای ته صف رو میذارم آبروتون میره ها!!!!
سه شنبه سیزدهم اسفندماه سال 1392 12:24 بعد از ظهر
حالا که نگاه میکنم،
میبینم اون رنگ
واقعاداره میجنگه......

همه ی دلخوشیم
دراون نبرد زیر پوستی،
همون بود انگار ... !
ن حسینی پاسخ داد:
نبرد..
زیر پوست..
جنگ..
.
.
مهدیه سه شنبه سیزدهم اسفندماه سال 1392 01:20 قبل از ظهر
جواب سلام علیکه

ولی یه علیک پر بغض و گریه و حسرت دار

تا اونجا که جا داشته قورت دادم دیگه جا ندارم

روایتت عالی بود مخصوصا پرچم حضرت خورشید

خیلی پرم !

قبول باشد ان شالله
atieh دوشنبه دوازدهم اسفندماه سال 1392 10:02 بعد از ظهر
Salam. Belakhare khodamo resondam be Web.. Aksa pore khateras!!!!! Delam par mizanam vase ye daghighe dige halo havaye ounja!!! Bebate aksa mamnon.
Ishalah dobare rozimon Beshe.
Rasti ba goshi oumadam farsi nadasht.
ن حسینی پاسخ داد:
سلام..
حالا بقیه شو که گذاشتم، فارسی برام بنویس.. فارسی نوشتن و فارسی خوندن حلاوت عجیبی داره..
ان شالله باز هم دعوت بشیم به بزم این رفقا..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
.
.
راوی! بخوان به نام تجلی، به نام نور

************************

خدایا از زبان امام صادق (علیه السلام) شنیدم
كه به داود(علیه السلام)وحی فرمودی :

" به من شاد باش و با یاد من سرخوشی کن و از نعمت مناجات با من برخوردار شو. "

خدایا خودت می دانی من نه داودم و نه حتی در حد بند كفش آن بزرگوار (هرچند مدل كفششان را هم نمی دانم!)

و اگر این نكته های ناب فقط برای آن هاست، پس چرا صدای خودت را به گوش بقیه می رسانی؟!

و اگر با ما هم هستی پس منم می خوام

می خوام با تو شاد باشم و به خاطر تو سرخوشی کنم و از نعمت مناجاتت برخوردار باشم

خدایا نگاه كن، این دفعه جدی گفتم!

منم می خوام...

************************

گر کوه ها متزلزل شوند، تو پایدار بمان.
دندان ها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار
و پای ها، چونان میخ در زمین استوار کن
و تا دورترین کرانه های میدان نبرد را زیر نظر گیر
و صحنه های وحشت خیز را نادیده بگیر
و بدان که پیروزی وعده خداوند سبحان است.
نهج البلاغه خطبه 11

************************

اگر بمانیم ، میگندیم.

************************
دل های مؤمنان که به هم وصل می شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

************************

" هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است."

آیت الله جوادی آملی


************************

بهم فحش بدید ولی فینگیلیش نظر نذارید.
نه میخونم، نه منتشر میکنم!!


************************
با خودم خیلی فکر کردم.
دیدم زبان سرخم سرم را به باد میدهد. چه سرم سبز باشه چه نارنجی چه هر رنگ دیگری..
حتی وقتی مینویسم هم هزار بار کلمات را کاوش میکنم.. و مدام با پاکن های دیجیتالی روی صفحه های نور عصر سرعت ویراژ میدهم..
عاقبت به این نتیجه رسیدم که دهانم را مهر کنم و قلم را زنجیر کنم که هرچه خواست ننویسد.. و بیشتر از اینها به آنچه میدانم عمل کنم..
بلکه خدا فرجی کرد و داشته هایم را به دانسته هایم نزدیکتر کرد..
و از همه ی آنها که مرا به قدر هجایی میشناسند ملتمس دعا هستم که خدا در این راه در حقم عمل کند..
باشد که عقلم را عاشق و عشقم را عاقل کند..
و بعدش را خودش میداند..
خواه بسوزاند..
خواه دوا کند..
که سوختن را حلاوتی دیگر است...
.
.


ن حسینی
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic