تبلیغات
مهرازی - و آتش حریص بود، و محمد(ص) حریص تر!
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 


گاه نوشته های حامد صفایی پور مشق نوشته های ادبی و نیمچه ادبی

محمد" هر سال 28 صفر
سالروز رحلتش
گریزی به كربلا می زنیم !
مگر با روضه دندان شكسته ای در "اُحد"
و رویش صدها یاس كبود بر دشتِ کویری تنش در "طائف"
چند مرثیه می توان سرایید !؟" 

و آتش حریص بود و محمد(ص) حریص تر! 

سفارش خودش بود دیگر
" انی تاركُم فیكُم ثَقلین ، كتاب الله و عترتی .. "

 

كریمانه گفت : مزد رسالتم این باشد .
و ما اطاعت كردیم !
و او را نه با قران خواندیم و نه با اهل بیت ستودیم!
 

در غدیر "دستی" ، "دستی" را بالا برد .
تا نعمت بر ما تمام و شیعه او شویم [1].
ما همیشه تنها این دستِ بالا رفته را دیده ایم
و دست خدا را
نا دیده گرفته ایم .

قران خوانده ایم لیك،
از یاد برده ایم
كه آن را از دو لب كدامین روحبخش،
بشنوده ایم .
اورا زیر واژه هایی كه همگی مدیون اویند ،
پنهان كرده ایم !

اورا فاكتور گرفته ایم!
برای ساده شدن كسرها
از دو طرف معادله شیعه و سنی،
خط زده ایم!
میوه های این درخت را به ذكر نام و نشان باغبانش، مصرف كرده ایم.

او را نه مجاهدی در راه خدا
و نه مهجوری در هجرت
و نه دردكش فقیران و بردگان
ونه مجنون و نه ساحر

او را
حاكمی در مدینه
بر منبری با جلال، در مسجدش دیده ایم
پیامبر ما تنها پیامبر مدینه است، نه مكه(!)

برای حماسه و رشادت
قصیده ذوالفقار را،
مستانه خوانده ایم
با آن چرخ ها زده ایم.
نشنیده ایم، شاه بیت حیدر را كه فرمود:
" در غزوات چون تنور جنگ گرم،
و كار برما سخت می شد،
به رسول الله(ص)
پناه می بردیم‌" 
[2]

هر سال 28 صفر
سالروز رحلتش
گریزی به كربلا می زنیم !
مگر با روضه دندان شكسته ای در "اُحد"
و رویش صدها یاس كبود بر دشتِ کویری تنش در "طائف"
چند مرثیه می توان سرایید !؟


او را كه متن ماجراست ،
به حاشیه رانده ایم .

دو:

اول از همه
خدا
پس از آن ، فرشتگان
انبیاء، شهدا، صلحا، در پیَش
فرستادند
درود خدا را بر او .
و این چه بود ؟،
جز ابراز محبتی، فاش و عاشقانه
تا خدا، همه را گوید ،
"كه چقدر دوستش دارد "

محمد (ص)
آن جوان قریشی
یتیم زاده
چوپان اُمی [4]
هم سفره بردگان
عضو رسمی انجمن جوانمردان مكه[5]

محمد امین؛
قاضی القضاتِ غیر رسمی(!)
در محكمه دعاویِ شیوخ و قبایل

محمد (ص)، 
بازرگان قریشی با اموال خدیجه(!)
محمد (ص)، چله نشین كوه نور
نجواهای ناشنوده كسی،‌ كه فهمیده است:
هست!

هم صحبت شد با ملك
آنكه شنید اقْرَأْ
وخواند ؛
و دهانش باسم رب گشوده گشت
اقْرَأْ بِاسمِ رَبِّك الَّذِى خَلَقَ

خویش را شناخت
خَلَقَ الانسنَ مِنْ عَلَقٍ

كرامت را در او دید
اقْرَأْ وَ رَبُّك الأَكْرَمُ

نور طاعتش را در علم ،
در "قلم" دید !‌
الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ

آن جامه به خود پیچیده...
یَأَیهَا الْمُزَّمِّلُ

عرق ریزانِ اضطرابِ یك مسئولیت
آن كه پشتش سنگین شده بود
و كمرش می شكست ،
گر از زبان خدایش ، نمی شنید:
أَ لَمْ نَشرَحْ لَك صدْرَك
وَ وَضعْنَا عَنك وِزْرَك
الَّذِى أَنقَض ظهْرَك

آنكه شبها كمی می خوابید !‌
قُمِ الَّیْلَ إِلا قَلِیلاً

ولبهایش همواره می سرود ،
موسیقی سرمستی عالم را
وَ رَتِّلِ الْقُرْءَانَ تَرْتِیلاً

روزهایش، چه سخت
إِنَّ لَك فى النهَارِ سبْحاً طوِیلاً
و شبهایش؛
چه سكوتی در پیش طوفان
إِنَّ نَاشِئَةَ الَّیْلِ هِىَ أَشدُّ وَطئاً وَ أَقْوَمُ قِیلاً

 

سه:

خورشید كه
می آمد فراز
محمد (ص) پیش از آن، طلوع می كرد
می دوید تا "طائف"
كودكان تاریخ با دامنی پر از سنگ
به استقبال آمده بودند
خویش را معرفی كرد :
إِنى لَكمْ رَسولٌ أَمِینٌ[6]

"بندگان خدا را به دستم سپارید" .
أَنْ أَدُّوا إِلىَّ عِبَادَ اللَّهِ 
إِنى لَكمْ رَسولٌ أَمِینٌ [7]

دویدند در پی اش
كسی شان گفت :
إِنَّك لَمَجْنُونٌ[8]
"بدرستی كه دیوانه ای"

ایستاد تا در آغوش شان گیرد
خیره خیره، چشمانشان را نگاه کرد
تا سنگها را در دستانشان نبیند!‌

ایستاد،
تنها ایستاد،
تا همگی سهم خود را ادا كنند!

افتاده بود روی زمین
و آن آسمانی،
چقدر زمین را دوست داشت!


در گوشش طنینی افتاد؛
وَ اصبرْ لِحُكمِ رَبِّك
"بر امر پروردگارت صبر كن "
فَإِنَّك بِأَعْیُنِنَا
كه تو نور چشم مایی!

نام او بود ، كه بلندش می كرد
وَ سبِّحْ بحَمْدِ رَبِّك حِینَ تَقُومُ
"و تسبیح گوی پروردگارت را آنگاه كه برمی خیزی"

اِعرابی آمد به پیش‌اش
« نُه دخترم را با دستان خویش... »
ز چشمان‌اش چشمه‌ای جوشید.[9]
« باور کنید: هیچ پیامبری چون من، اذیت نشد!‌»

و به چنین سرزمینی،
« زن » را، «ریحانه» نامید
و به پیش پای دخترش،
به احترام،
بر می خواست.

بردگان را می نشاند گِرد خویش،
آنچنان كه چون می دیدی،
محمد (ص) را در میان‌شان نمی شناختی،
غریبه‌ای اگر می‌آمد، می‌پرسید:
محمد(ص)كدام یك از شماست؟دستش را بالا می برد!
«منم»!

فریاد می زدند سرش!
«آهای محمد (ص)! ...»

خداوند این را نپسندید :
« محمد(ص)، پدر هیچ یك از شما نیست!
رسول من است
و بند آن دیگر، دانه هایِ نقش آفرینِ تسبیح ![10]

طبیب دوّار بود
و دوره‌گرد طبابت.
حریص بود، محمد(ص)،

بر نجات آدمی از آتش.
و آتش حریص بود[11]
ومحمد(ص) حریص تر !

افراط میكرد، در محبت!
می سوخت، جای ما
بر جان شیرین‌اش نگران شد خدای:
"هر آیینه نزدیك است جان خویش را بر سر سودای ایمان این مردمان از كف دهی! "[12]
نفرستادم این قرآن را تا حبیبم به مشقت افتی!‌
مَا أَنزَلْنَا عَلَیْك الْقُرْءَانَ لِتَشقَى [13]

محمد(ص) نیرو می گرفت
این نجواها ناشنوده ماند
او «اجیر»[14] بود،
«عبد» بود [15]
این‌ها مدال‌هایی بود كه خدا بدو بخشیده بود.

 

حامد صفایی پور 
1385 

پینوشت:

[1] الْیَوْمَ أَكْمَلْت لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتمَمْت عَلَیْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضِیت لَكُمُ الاسلَمَ دِینا/ 3مائده
[2] سنن النبی ، حدیث 26
[3] احزاب /56
[4] امی : درس ناخوانده
[5] پیمان حنف الفضول
[6] شعراء 125
[7] دخان18
[8] و گفتند: «اى كسى كه قرآن بر او نازل شده است، به یقین تو دیوانه‏اى / وَ قَالُوا یَأَیهَا الَّذِى نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّكْرُ إِنَّك لَمَجْنُونٌ (6) حجر
[9] و چون به یكیشان مژده دختر دهند، سیه‏روى شود و خشمگین گردد./ وَ إِذَا بُشرَ أَحَدُهُم بِالأُنثى ظلَّ وَجْهُهُ مُسوَدًّا وَ هُوَ كَظِیمٌ
[10]مَّا كانَ محَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَ لَكِن رَّسولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِیِّینَ.(40)احزاب
[11] آن روز كه [ما] به دوزخ مى‏گوییم: «آیا پر شدى؟» و مى‏گوید: «آیا باز هم هست؟/ یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِن مَّزِیدٍ/ ق (30)
[12] لَعَلَّك بَخِعٌ نَّفْسك أَلا یَكُونُوا مُؤْمِنِینَ/ شعرا (3)
[13] طه(2)
[14]
[15] وَ إِن كنتُمْ فى رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلى عَبْدِنَا... / بقره.(23)



منبع:

http://www.pishani.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=121:1389-11-12-06-05-45&catid=61:1391-05-11-13-47-59&Itemid=21

 
 
.
.
راوی! بخوان به نام تجلی، به نام نور

************************

خدایا از زبان امام صادق (علیه السلام) شنیدم
كه به داود(علیه السلام)وحی فرمودی :

" به من شاد باش و با یاد من سرخوشی کن و از نعمت مناجات با من برخوردار شو. "

خدایا خودت می دانی من نه داودم و نه حتی در حد بند كفش آن بزرگوار (هرچند مدل كفششان را هم نمی دانم!)

و اگر این نكته های ناب فقط برای آن هاست، پس چرا صدای خودت را به گوش بقیه می رسانی؟!

و اگر با ما هم هستی پس منم می خوام

می خوام با تو شاد باشم و به خاطر تو سرخوشی کنم و از نعمت مناجاتت برخوردار باشم

خدایا نگاه كن، این دفعه جدی گفتم!

منم می خوام...

************************

گر کوه ها متزلزل شوند، تو پایدار بمان.
دندان ها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار
و پای ها، چونان میخ در زمین استوار کن
و تا دورترین کرانه های میدان نبرد را زیر نظر گیر
و صحنه های وحشت خیز را نادیده بگیر
و بدان که پیروزی وعده خداوند سبحان است.
نهج البلاغه خطبه 11

************************

اگر بمانیم ، میگندیم.

************************
دل های مؤمنان که به هم وصل می شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

************************

" هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است."

آیت الله جوادی آملی


************************

بهم فحش بدید ولی فینگیلیش نظر نذارید.
نه میخونم، نه منتشر میکنم!!


************************
با خودم خیلی فکر کردم.
دیدم زبان سرخم سرم را به باد میدهد. چه سرم سبز باشه چه نارنجی چه هر رنگ دیگری..
حتی وقتی مینویسم هم هزار بار کلمات را کاوش میکنم.. و مدام با پاکن های دیجیتالی روی صفحه های نور عصر سرعت ویراژ میدهم..
عاقبت به این نتیجه رسیدم که دهانم را مهر کنم و قلم را زنجیر کنم که هرچه خواست ننویسد.. و بیشتر از اینها به آنچه میدانم عمل کنم..
بلکه خدا فرجی کرد و داشته هایم را به دانسته هایم نزدیکتر کرد..
و از همه ی آنها که مرا به قدر هجایی میشناسند ملتمس دعا هستم که خدا در این راه در حقم عمل کند..
باشد که عقلم را عاشق و عشقم را عاقل کند..
و بعدش را خودش میداند..
خواه بسوزاند..
خواه دوا کند..
که سوختن را حلاوتی دیگر است...
.
.


ن حسینی