تبلیغات
مهرازی - خلاصه کتاب دغدغه های فرهنگی، قسمت دوم؛
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
هدایت یك انسان، ارزش و قیمت هدایت همه بشریت را دارد/ بار خدا بر زمین نمی ماند

خبرنامه دانشجویان ایران: اگر کسی خیال کند که جبهه دشمن با هم تشکل دارند و آدم های پیگیری هستند، به شدت در اشتباه است. شاید معدودی باشند که آن جماعت را به قدر من شناخته باشند. آن جماعت را من میشناسم. آدم هایی بی عرضه، هستند و خصوصیتشان اساساً ضعف و ترس است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران» : در قسمت قبلی بخش اول خلاصه کتاب دغدغه های فرهنگی مقام معظم رهبری را خواندید، در ادامه بخش دوم و پایانی خلاصه این کتاب ارزشمند و راه نما را ملاحظه خواهید کرد

دعواهای خطی

یک عامل دیگر از عوامل هضم جبهه ی خودی و سایش آن، کشیده شدن پای عناصر این جبهه به دعواهای خطی است که در برهه ای از زمان، در این کشور واقعاً فاجعه آفرید. ناگهان بین سیاسیون، نمایندگان مجلس و برخی دیگر از مسئولین، دعواهایی بروز کرد که اصل آن دعواها موجّه نبود. هر دو خط، بلاشک، در حدی جرم داشتند. هردو خط، هم آدم های بسیار خوب داشتند، هم آدم های ناباب داشتند، هم آدم های متوسط داشتند

دنیای فریبنده

عامل دیگر که امتحان بسیار بزرگی بر سر راه همه است، عامل دنیا و جلوه های فریبنده ی آن است. در جبهه ی خودی، برخورداری مادی کم و امکانات، ناچیز بود. جلوه های دنیا پر جاذبه است و چشم ها و دل ها را میفریبد؛ چنان که بعضی از کسان را فریفت. ماهی وقتی به طمع خوردن کرم، قلاب را فرو داد، دیگر کار تمام شده است  

نهج البلاغه

بخش های مهم نهج البلاغه بخش زهد و بی رغبتی به دنیا و بی اعتنایی به مظاهر فریبنده و جلوه گر دنیاست. این یکی از مهم ترین بخش های نهج البلاغه است، چه در کلمات قصار، چه در خطبه ها و چه در مکاتیب و نامه ها، بخش های زیادی مربوط میشود به بی اعتنایی و زهد نسبت به دنیا. سید رضی میگوید: وقتیکه علی علیه السلام درباره ی زهد در دنیا و بی رغبتی و بی اعتنایی به این تجملات و زیورها و غرورها و فریب ها و انگیزه ها و جاذبه های دنیا حرف میزند جوری حرف میزند که شما تصور میکنید که گوینده ی این کلمات جز زهد و جز بی رغبتی به دنیا هیچ کاری و شیوه ای و منشی در زندگی ندارد 
امیرالمومنین که درباره ی دنیا و ترک دنیا و زهد و این حرف ها بحث میفرماید، خود او جزء پرکارترین و پرتحرک ترین و در میدان ترین افراد است. پس زهد به معنای ترک فعالیت و بریدن از جامعه و مردم نیست. حالاپس به چه معناست؟ به معنای غرق نشدن در شهوت ها و هوس های دنیا، به معنای جدی نگرفتن لذت های دنیوی است، به معنای قربانی نکردن هدف های انقلابی و اصیل و سازنده ی اسلام در پیش پای قدرت طلبیها و انگیزه ها و خودخواهیها و دنیاطلبیها 

تکالب بر دنیا

امروز آن چیزی هم که باید خیلی از آن ترسید، «تکالب بر دنیا»ست، تکالب بر حطام دنیاست. «تکالب» تعبیر خیلی پرمغزی است. تکالب یعنی مثل دو سگ بر سر یک جیفه به جان هم افتادن ! این تکالب است. سعی کنیم هر چه ممکن است این جیفه ها از محیط زندگی ما دور شود، کنار برود. بالاخره جوانان دیروز که مبارزه میکردند و فعال بودند، خوب بودند، بااخلاص و بانشاط، پابرهنه در میدان بودند. حالا ما به افراد مسن، پیرمرد و با محاسن سفید تبدیل و وارد نسل دیگری شده ایم. حالا فرزندان ما به میدان آمده اند. باید سعی کنیم آنها مثل دیروز ما باشند. باید سعی کنیم آنها هم به دنیا با این چشم نگاه کنند .  

کدام دنیا!!؟

«دنیا» هم که میگویم، فقط پول و خانه و خودرو شخصی نیست. چیزهای دیگر هم هست. اسم درکردن، تعریف شنیدن، ستایش شنیدن، تمتعات ناروا و نادرست جنسی و همه امکاناتی که نفس انسان آنهارامیخواهد؛دنیاوجلوه های آن است. چنین وسوسه هایی هم درعده ای پدیدآمد. البته عده  زیادی واقعا ایستادند و مردانه مقاومت کردند. ولی بعضی از افراد هم به ندرت در مقابل این وسوسه ها و جلوه های دنیوی، پایشان سست شد 

سایش شوخی ندارد

قدرت مقابله با سایش را در خودتان ایجاد کنید. سایش شوخی ندارد؛ انسان ساییده میشود! همان چکش یا پتکی که شما روی سر آهن می کوبید و آنرا به شکل های مختلف درمیاورید، بعد از مدتی که نگاه کنید، میبینید ته آن ساییده شده است. یعنی با این نیروی فعال قدرتمند، بالاخره تأثیر گرفته؛ یعنی آن، روی این اثر گذاشته است. به فکر این باشید. مقوله ای که شما در آن واردید، از مقوله های خطرناک است.

تهدیدات و تهاجمات بیرونی

ضعف و ترس

و اما چند جمله هم درباره ی جبهه ی دشمن، یعنی همان جبهه ی مقابل بگویم. اگر کسی خیال کند که آنها با هم تشکل دارند و آدم های پیگیری هستند، به شدت در اشتباه است. شاید در جمع شما معدودی باشند که آن جماعت را به قدر من شناخته باشند. آن جماعت را من میشناسم. آدم هایی بی عرضه، بی پیگیری، بی اراده و اهل نقد و اهل دنیا هستند؛ دنیای در مقابل آخرت. خصوصیت دنیا، نقد بودن است دیگر! و خصوصیتشان اساساً ضعف و ترس است.

تاکتیک

تا عنصر ضعیفی پیدا شود، سعی در جذب و کشاندن او به طرف خودشان دارند. اما تا یکی از عناصر ما را اهل استقامت مییابند، به طور هماهنگ شروع به کوبیدن وی میکنند. تا یک نقطه را نقطه ی خطرناکی برای خودشان، یا نقطه ی امیدی برای آینده ی جمهوری اسلامی میدانند، برای تصرف آن لشکرکشی میکنند. جبهه ی دشمن به چنین کارهایی مشغول است

از تهاجم فرهنگی نگرانم

خدای متعال نگذاشته که بعضی بفهمند «و من لم یجعل الله له نوراً فما له من نور»عده ای هم حاضر نیستند که به این معنا اعتراف کنند. اما بنده میبینم و این تهاجم را در مقابل چشم مشاهده میکنم. وقتی هم تبیین میشود، هرکس میشنود، میبیند که درست است. بعضی هم بدون اینکه ما تبیین کنیم، خودشان مثل ما مشاهده میکنند. اصل قضیه که بنده از آن نگرانم، همین تهاجم فرهنگی است .  


 

اولین دشمن ما "خواب" است

از امیرالمؤمنین بیاموزیم که فرمود «والله لا اکون کالضّبع تنام علی طول اللّدم»،

من مثل آن حیوان خواب آلوده نیستم، مثل آن حیوان سنگین خواب نیستم که با لالایی دشمن که به قصد شکار من و صید من انجام میگیرد به خواب بروم.
نباید به خواب بروید، فریب خوردن هم امروز جرم است، دشمن را نشناختن و دوستانه و صادقانه و مخلصانه کاری را کردن که دشمن میکند هم جرم است. اولین دشمنی که بر ما میتازد، خواب و خواب آلودگی است

به بعضی التماس می کنیم

کسیکه زبان باز و دل روشن و مغز فعال دارد، میتواند مقابل تهاجم فرهنگی را بگیرد. با چه؟ با سنگر فرهنگی، با حصار فرهنگی و با سلاح دوربرد فرهنگی. ابزار فرهنگی لازم است. این است که ما به کسانی که اهل کار فرهنگی اند دائم میگوییم، به بعضی تکرار میکنیم، به بعضی التماس میکنیم، بعضی رادراینجا جمع میکنیم و به بعضی پیغام میدهیم که آقا! کار فرهنگی بکنید. جواب کار فرهنگی باطل، کار فرهنگی حق است

تهاجم یا تبادل فرهنگی

این از آن جاهایی است که نقطه ی حمله ی دشمن است . این قبیل کارها که دشمن میکند تهاجم اوست این نکته را عرض کنیم که تهاجم فرهنگی با تبادل فرهنگی متفاوت است تبادل فرهنگی لازم است .هیچ ملتی بی نیاز نیست از اینکه در همه ی زمینه ها از جمله در زمینه ی مسائل فرهنگی آن مجموعه مسائلی که به آنها نام فرهنگ داده می شود از ملت های دیگر بیاموزد همیشه تاریخ نیز همین بوده است هدف تبادل فرهنگی ، بارور كردن فرهنگ ملی و كامل كردن آن است اما هدف تهاجم فرهنگی ، ریشه كن كردن فرهنگ ملی و از بین بردن آن است    .

در تعبیر اول از تهاجم فرهنگی ، دشمن بعد از ابزارهای نظامی ، سیاسی و اقتصادی به ابزارهای فرهنگی پناه آورده است .در تعبیر دوم از تهاجم فرهنگی ، دشمن فرهنگ انقلابی حاكم بر ذهنیت جامعه را مورد هجوم قرار داده است . آنها به پایه های فرهنگی جامعه حمله می كنند تا آنها را در دل ها سست كنند . روحیه ی جهاد را بکوبد و سعی کند که مجاهد فی سبیل الله را از جهاد گذشته ی خود پشیمان کند .
تهاجم فرهنگی مشخصا از دوران رضا خان شروع شد .

با انقلاب اسلامی ، تهاجم فرهنگی متوقف شد و مجددا آن فرهنگ و اخلاق و آداب و خلقیات اسلامی كه در خمیرمایه مردم ما بود ، زنده شد .بعد از جنگ ، جبهه جدید تهاجم فرهنگی به شكل جدی مشغول كار شد . دشمنان فهمیدند باید عقبه ما كه عبارت بود از اخلاق اسلامی ، توكل به خدا و علاقه به اسلام را  بمباران كنند .یكی از كارهای دشمن این بود كه جریان ادب و هنر و فرهنگ انقلاب را تحقیر و مجموعه های مومن را منزوی كند . در مقابل تهاجم دشمن باید موضعی هجومی داشت و نه دفاعی ..عمده نظر اینها سست كردن ایمانها ، كدر كردن امیدها ، متشتت كردن جبهه ها و جذب كردن سرمایه هاست

به هدف نخواهید رسید 

می گوید راه مستقیم جاده ای است که در قدم به قدم آن، پنجره ها و در ها از دو طرف باز است، و انسان را همین طور تشویق میکنند به اینکه از این طرف برویم، از آن طرف برویم. اما در مقابل این در ها و پنجره ها، حجاب و پرده ی حرمات الله قرار داده شده؛ که میگوید این حرمات الهی را ندرید و نروید، وا لّا از صراط مستقیم دور خواهید شد. البته اگر پرده را پس زدید و به آن طرف رفتید، رفته اید، اما به هدف نخواهید رسید. هدف فقط از این جاده ی مستقیم پیموده خواهد شد، و لاغیر

توقع انقلاب از جبهه فرهنگی

آرایش نیروهای فرهنگی بایستی یك آرایش دینی ، اسلامی و انقلابی باشد.

محقق ، هنرمند و نویسنده باید در فضای اسلامی بیندیشد. چاره كار با قرآن انس گرفتن است ، نهج البلاغه تالی قران است وبعد انس با صحیفه سجادیه .

هنر ایرانی از اول تا آخر اسلامی است . نباید به سمت ارزشهای بیگانه با اسلام برویم . توقع انقلاب از هنر و هنرمند مبتنی بر نگاه زیبا شناختی در زمینه هنر است .

توقع انقلاب از هنر این است كه از زیبایی دوران دفاع مقدس و انقلاب ، بی تفاوت نگذرد .

هنر انقلابی این است كه از تاریخ پر رنج و محنت ملت ایران بی تفاوت نگذرد . هنرمند باید تاریخ را ببیند و درك كند و آن را با زبان هنر تبیین كند . بعد از انقلاب كارهای هنری با ارزشی انجام شد ولی انتظار همیشه بوده وهست . نمی شود انسان به ارزشها معتقد باشد اما در آثار هنری نسبت به آنها بی تفاوت باشد .

هر فرهنگی كه در قالب هنر ریخته نشود شانس ماندن ، نفوذ و گسترش را ندارد .

برای اینكه سایش پیدا نكنید از عوامل درونی خودتان شروع كنید . عواملی كه در جمع شما هست . از جمله كارهایی كه باید بكنید یكی این است كه مخاطب خودتان را خلق كنید . اگر به فكر این باشید كه مخاطب جبهه مقابل را تصرف كنید ممكن است همین فكر ، شما را وسوسه كند كه به تقلید كار جبهه مقابل بپردازید . ما باید مخاطب خودمان را خلق كنیم . یعنی همانی كه مطابق فكر و ایمان و عقیده ماست .
چرا باید به تقلید از روش دشمن ، از وضع اسلامی و الهی خودمان انتقاد كنیم.چرا با نیش زدن ، آب به آسیاب دشمن بریزیم .چرا از چهره های ضد انقلاب و مخالف نظام تجلیل كنیم .
در نگرش به عرصه ی فرهنگی کشور، باید به تربیت نیروی انسانی توجه کنیم. برای یک کشور، نیروی انسانی همه چیز است. ما اگر نیروی انسانی نداشته باشیم، هیچ چیزی نداریم. چند سال قبل از این، روی بعضی از کشورهایی که سال ها پیش از ما انقلاب کردند و توفیق هایی هم در عرصه های اقتصادی و صنعتی و فنی و امثال اینها به دست آوردند، مطالعه ای میکردم. دیدم اینها در اوایل انقلابشان، بیشترین تکیه و برنامه ریزی را روی تربیت نیروی انسانی گذاشته اند.

فتح الفتوح

تمام پیامبران و عبادالله الصالحین، همّتشان این بوده که انسان صالح را در این زمین به وجود بیاورند، حفظ کنند، رشد بدهند و تکثیر نمایند. هدف اسلام هم این است. اینکه شما دیدید، امام در بیانیه ای فرمودند«فتح الفتوح انقلاب اسلامی، ساختن جوانانی از این قبیل است»، یک حرف نبود که همین طور بر قلم امام جاری شده باشد. این یک مبنای اسلامی و الهی بسیار مستحکم دارد. 

واقعاً فتح الفتوح، یعنی ساختن انسان صالح

هدایت یك انسان ، ارزش و قیمت هدایت همه بشریت رادارد  .

حكومت اسلامی نمی تواند نسبت به بازار عرضه فرهنگ و عقیده و اخلاق بی تفاوت باشد .

حرف حق را با شیوه های نو ، با زبان های جدید و با استدلال های تازه و آرایش خوب بیان كنید ، در مفاهیم قرآنی حرف جدید بسیار است . 

فریضه ی تشکیلات

ما اعتقادمان این است که بهترین راه و برترین حربه ای که میتواند این راه ها را باز کند و هدایت الهی و هدایت انقلابی را در ذهن ها و جان ها بنشاند و به میوه بیاورد، یک تشکیلات است. ما عقیده داریم که اگر چنان چه کسانی بخواهند برای انقلاب کار کنند و اینها متشکّل نباشند، متجمع نباشند، نخواهند توانست از لحاظ کیفیت و از لحاظ کمیت آن کاری را بکنند که یک گروه متشکّل انجام خواهد داد

اخلاق تشکیلاتی

اخلاق تشکیلاتی، یعنی اخلاق اسلامی؛ اخلاق تشکیلاتی یعنی اخلاق اسلامی منظم، یعنی چگونگی برخورد دو برادر، دو همفکر دو هم آهنگ، دو هم جهت اخلاق باعث می شود كه مجموعه مقررات و تكالیف اسلامی بدون سائیدگی انجام بگیرد .با اخلاق بد در خودمان دائما مبارزه كنیم و اخلاق نیك را بوجود آورده و رشد بدهیم.

آفات اخلاق تشكیلاتی

آفت عُجب

یکی از اخلاق مذموم و پلید«عُجب»است. عُجب یعنی چه؟ یعنی خودشگفتی؛ این یک خصوصیت است. یک اخلاق است؛ بنده ده ساعت اینجا کار کنم مستمراً، امّا از خودم ممنون باشم، این را می گویند عُجب. خُب چه عیب دارد ما از خودمان ممنون باشیم، از خودمان راضی باشیم که داریم کار می کنیم؟ این خیلی معلوم است؛ عیبش این است که تا خیلی از خودمان متشکر شدیم، متوقع ایم همه از ما متشکر باشند. ما به این خوبی، به این منظمی، اینجور خوب کار می کنیم، زیاد کار می کنیم، باید همه قدر ما را بدانند دیگر !  همین خودشگفتی یكی از بدترین خصلت هاست و این را علاج كنید با مقایسه خودتان با كسانی كه بهتر و بیشتر و مؤثرتر از شماكار می كنند . علاج كنید با بزرگ كردن عیوب كارتان در ذهن خودتان و به كیفیتی این حالت را در خودتان بشكنید .

آفت كبر:

آفت دیگر كبر است : یعنی خود را بزرگ دیدن كه خدا تكبر و خودبزرگ بینی را در چشم پیامبران زشت كرده است .

آفت دل خو ش كردن

آفت دیگر آفت دل خو ش كردن است . یعنی فكر كنیم كه حالا ما مشغول كاریم ، دیگر بیشتر از این چه كار كنیم . این یك آفت بزرگ است و بایستی طرز فكر مماس تر ، علمی تر ، قابل تطبیق تر ، و بیشتر متناسب با نیازها باشد .

آفت عجله

عجله در کارها همیشه کار را خراب میکند، احساس اینکه دیر شده و شتاب و سرعت باید داشت دست و پاگیر است. یک لحظه تأنی تحقیقاً روا نیست. امّا یک قدم با عجله هم یقیناً موجب سرنگون شدن و ناکام شدن است. عجله نباید کرد. وضع خودمان را با آن وضع ایدئولوژی رقیب مقایسه نکنیم.

اتقان درکار

اگر کار را تمام کردید؛ کار را کرده اید و الا اگر نهصد و نود و نه جزء کار را تمام کردید، امّا همان یک جزء آخرش را نکردید، کار انجام نشده است. اتقان یعنی این. یعنی نگذارید در هیچ گوشه ی کار اشکال بوجود آید. هرچه میتوانید کار را محکم انجام دهید؛ چون استحکام ضرری ندارد. اگر قدری هم تأخیر خواهد افتاد، بیافتد، اشکالی ندارد و عجله ای نیست. استحکام، یک مقدار خرج بیشتری خواهد داشت؛ داشته باشد

طلبگی کار کنیم

من هم به وجود تنگناها واقفم و نمیگویم نیست؛ وقتی که انسان میبیند که مشکل زیاد است، باید تلاشش را زیاد کند. وقتی میرسیم به جایی که سخت است و نمیشود آنجا را کَند، باید ضربه را قویتر وارد کنیم و قوت را بیشتر کنیم تا خداوند هم کمک کند. باید طلبگی کار کنیم؛ باید فقیرانه کار کنیم. نه این که پول نخواهید، نه اینکه امکانات نخواهید، نه اینکه دنبالش نروید، چرا ،بروید، امّا اگر نشد؛ ره چنان رو که رهروان رفتند. یعنی با همان کمبود و فقر .

غصه و درد کجاست؟!

شما حرکت را علی باب الله و متوکلا علی الله و قاصد لوجه الکریم ادامه دهید؛ تا ان شاء الله خدای متعال از شما قبول کند؛ که اگر قبول کرد، از همه ی این ها عظمتش بیشتر است؛ غصه و درد آنجاست که تلاشی بکنی، امّا خدا آن را قبول نکند؛ به خاطر اینکه اخلاص ما در آن کم است. مخلصاً، موقناً و متوکلاً علی الله راه بیافتید، خدای متعال ان شاء الله کمک خواهد کرد. هم کمک مادی و هم کمک غیر مادی.
حركت شما باید برای قبول و رضای خدا باشد .عقاید ما باید قرص و محكم باشد و آن را با زبان مناسب بیان كنیم . نوشته های برآمده از اخلاص ، انسان را تكان می دهد . برای جاری كردن روحیه اخلاص از دوران هشت سال جنگ باید استفاده كرد . 

خط انقلاب را بدون هیچگونه ساییدگی در اهداف ، با قاطعیت و قوت به سمت اهداف انقلاب ادامه دهیم 

باید خودمان را برای خدمت در هرجا و به هر گونه آماده كنیم .

من صندلی خاصی ندارم

من با این روحیه وارد شدم و بارها به دوستانم میگفتم که آن کسی نیستم که اگر وارد اتاقی شدم، بگویم:«آن صندلی متعلق به من است و اگر خالی بود بروم آنجا بنشینم، و اگر خالی نبود، قهر کنم و بیرون بروم .» گفتن این مطالب شاید چندان آسان نباشد و ممکن است حمل بر چیزهای دیگر شود، امّا واقعاً اعتقادم این است که برای انقلاب باید اینطوری باشیم. از پیش معین نکنیم که صندلی ما آنجاست و اگر دیدیم آن صندلی را به ما دادند خوشحال بشویم و برویم و بنشینیم و بگوئیم حق ما بود و اگر دیدیم آن صندلی نشد و یا گوشه اش ذره ای ساییده بود بگوئیم به ما ظلم شد و قبول نداریم و قهر کنیم و بیرون برویم من از اول این روحیه را نداشتم و سعی نکردم اینطوری باشم. در مجموعه ی انقلاب تکلیف ما این است.

در جمهوری اسلامی هر جا كه قرار گرفته اید ، همان جا را مركز دنیا بدانید .

مثل نردبان

برای همیشه خودتان را آماده نگه دارید تا انقلاب به هر طریق که اقتضاء میکند، از شما استفاده کند. این یادگاری را با هم داشته باشیم. یک وقت، بهترین استفاده از یک انسان زنده و عاقل و با شعور این است که مثل نردبان بشود و یک نفر پایش را روی دوش او بگذارد تا دستش به جایی برسد که کاری انجام بدهدو چه اشکالی دارد؟ اگر مصلحت انقلاب و کشور اقتضاء میکند باید چنین کاری هم کرد.  
من مطمئنم كه جریان فرهنگی كشور با همه این ناسازگاری هایی كه می شود ، از لابه لای این پیچ و خمهای سخت عبور و رشد می كند .

انك كادح الی ربك كدحا

ای انسان یقینا تو با كوشش و تلاشی سخت به سوی پروردگارت در حركتی پس او را دیدار كن .

تفكرات و ذهن ها و مغزهای فعال و مبتكر و خوبی كاملا مشاهده می شوند و اینها پیش خواهند رفت . دشمن انقلاب و دشمن اسلام نمی تواند از طریق فرهنگ ، كاری را كه میخواهد بكند .

البته مشكلات فراوانی درست كرده اند و درست خواهند كرد ، شكی نیست ، اما ان شاء الله ایمان ها و همت های شما نخواهد گذاشت آنطور كه آنها می خواهند ، پیش آید . 

باید به تكامل بشری و انسانی برسیم و می توان با كار هنری به جایی رسید كه با افلاكیان در مجاهدت بود . شما خدا را نصرت كنید ، خدا هم شما را نصرت می كند 

هرچه بار سنگینتر و هرچه غم و غصه و دغدغه ی کار بیشتر، ارزش معنوی کار بالاتر و شاید تأثیر آن در روند عمومی تاریخ و تمدن معرفت بشری ،خصوصیاتی که در تقدیر صحیح عقلانی مورد احترام قرار می گیرد ،والاتر و بالاتر . از تهمت ها و اهانت ها نترسید .

بار خدا بر زمین نمی ماند ...

البته این نکته را هم به شما بگویم که اگر خدایی ناکرده همگیتان یک وقت بگوئید:«ما میخواهیم این کار و فعالیت و حضور را ببوسیم و کنار برویم.» عقیده ندارم که این میدان خالی خواهد ماند؛ نه. عقیده ی من این است که بار خدا، زمین نمیماند . 

بزرگترین افتخار این است كه خدا ما را بنده خودش بداند و از ما بخواهد كه این بار را برداریم ....

 
 
.
.
راوی! بخوان به نام تجلی، به نام نور

************************

خدایا از زبان امام صادق (علیه السلام) شنیدم
كه به داود(علیه السلام)وحی فرمودی :

" به من شاد باش و با یاد من سرخوشی کن و از نعمت مناجات با من برخوردار شو. "

خدایا خودت می دانی من نه داودم و نه حتی در حد بند كفش آن بزرگوار (هرچند مدل كفششان را هم نمی دانم!)

و اگر این نكته های ناب فقط برای آن هاست، پس چرا صدای خودت را به گوش بقیه می رسانی؟!

و اگر با ما هم هستی پس منم می خوام

می خوام با تو شاد باشم و به خاطر تو سرخوشی کنم و از نعمت مناجاتت برخوردار باشم

خدایا نگاه كن، این دفعه جدی گفتم!

منم می خوام...

************************

گر کوه ها متزلزل شوند، تو پایدار بمان.
دندان ها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار
و پای ها، چونان میخ در زمین استوار کن
و تا دورترین کرانه های میدان نبرد را زیر نظر گیر
و صحنه های وحشت خیز را نادیده بگیر
و بدان که پیروزی وعده خداوند سبحان است.
نهج البلاغه خطبه 11

************************

اگر بمانیم ، میگندیم.

************************
دل های مؤمنان که به هم وصل می شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

************************

" هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است."

آیت الله جوادی آملی


************************

بهم فحش بدید ولی فینگیلیش نظر نذارید.
نه میخونم، نه منتشر میکنم!!


************************
با خودم خیلی فکر کردم.
دیدم زبان سرخم سرم را به باد میدهد. چه سرم سبز باشه چه نارنجی چه هر رنگ دیگری..
حتی وقتی مینویسم هم هزار بار کلمات را کاوش میکنم.. و مدام با پاکن های دیجیتالی روی صفحه های نور عصر سرعت ویراژ میدهم..
عاقبت به این نتیجه رسیدم که دهانم را مهر کنم و قلم را زنجیر کنم که هرچه خواست ننویسد.. و بیشتر از اینها به آنچه میدانم عمل کنم..
بلکه خدا فرجی کرد و داشته هایم را به دانسته هایم نزدیکتر کرد..
و از همه ی آنها که مرا به قدر هجایی میشناسند ملتمس دعا هستم که خدا در این راه در حقم عمل کند..
باشد که عقلم را عاشق و عشقم را عاقل کند..
و بعدش را خودش میداند..
خواه بسوزاند..
خواه دوا کند..
که سوختن را حلاوتی دیگر است...
.
.


ن حسینی