تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : شنبه ششم خردادماه سال 1396
نظرات
.
باید کمی از انتخابات و حواشی اش فاصله میگرفتیم، تا بشود این حرف ها را زد.
حرف هایی که از جنس گله کردن نیست، اما اگر در تنور انتخابات جاری شود، سوی گله گذاری میگیرد..
ما در اندیشه ی راهبری مملکت داری، چیزی حدود چهل سال تجربه عملی پیدا کرده ایم.
و البته چهل سال، برای تجربه ی تئوریک مملکت داری، بسیار کم و کوتاه است.
نظام های حاکم بر کشورهای جهان، عموما بالای صدسال سابقه ی حکومت دارند.
و عموما در شرایطی که ما حضور داریم هم به منصه ظهور و بروز نرسیده اند.
اینقدر دشمن نداشته اند، و اینقدر تحت فشار و تحریم نبوده اند.
اینقدر از درون، شمشیرهای آخته، کمر بر قتلشان نبسته بود. و اینقدر دشمنان رفیق نما نداشته اند.
اینقدر در معرض جنگ، ترور و هجمه نبوده اند.
غالبا اگر هم جنگی بوده، خودشان جایی را تحریک کرده اند و برای قدرت نمایی و ببین من چقدر سر تر از همه ام بوده.
.
.
مملکت ما ولی، از بدو انقلاب اسلامی، درگیر و دار حادثه بوده.
از ترور ایدئولوگ های انقلاب بگیر تا مردم عادی کوچه و بازار و تا این اواخر دانشمندان علمی...
از جنگ هشت ساله تا بمباران شهرها..
از تحریم و تهدید و ... هزار داستان و ماجرا و اخیرا هم بامبول ...
در همچین مملکتی که هنوز ساختار سیستماتیک دستگاه های اجرایی اش را شکل نداده، و در این مسیر راه بسیار دارد(چون کلا در فضای تولید ساختار حکومتی و نظام مند کردن آن به سبک جمهوری اسلامی هم غافل یم، هم کند ، هم اهل ترجمه !!) ، 
و در فضایی که دور تا دور ما کشور های ابرقدرتی هستند، که گاها توان اداره ی یک مدرسه را هم ندارند، و حتی متاسفانه اجازه ندارند کشورشان را خودشان اداره کنند، و هر روز شاهد قتل و غارت و کودتا در ممالکشان هستیم...
و در حالیکه هر روز یک راه جدید برای فشار بر ملت مان از سوی دولت قلدر غربی تصویب میشود؛
آن مرد باکمالات و شیخ حقوقدان و خندان و وامدار عبای شکلاتی، باید کمی بیشتر حواسش به قوای نظامی مملکت باشد.
ایشان که خودشان البته یکی از پرسابقه ترین مردان امنیتی این سرزمین هستند، به خوبی میدانند که امروز، مملکت بیش از هر زمان، به قدرت و صلابت نظامی احتیاج دارد.
و در همچین زمانی، نباید مردم را از سایه جنگ ترساند.
گرچه مردم ما، بارها نشان داده اند، گامها و فرسخ ها، از مسئولین میانی نظام جلوتر حرکت میکنند و فاصله شان با رهبری، خیلی کمتر از فاصله ی مدیران با رهبری ست..
نشانه اش هم همین #دهه_هفتادی هایی که روی شانه های شهر تشییع میشوند..

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه بیست و یکم فروردینماه سال 1396
نظرات
درد ما این نیست که چرا غرب و شرق و وهابیت و شیعه ی انگلیسی و هزار دشمن دیگر داریم..
درد ما این است که حال نداریم دو تا کتاب بخوانیم..
درد ما این است که حق را نمیشناسیم و در آن مجتمع نیستیم..
درد ما این است که درگیر خودمانیم..
ما را نیروی دشمنان مغلوب نمیکند.. 
ما از خنجر درون خودمان خونریزی داریم..
یکی ش همین که اگر بگویی ده تا گونی قرار است پر شود و ده تا توالت قرار است شسته شود،
صد تا خادم پیدا میکنی برای آن کار..
ولی اگر بگویی دو تا کتاب بخوانیم برای فلان حرکت فرهنگی نود و بوق درصد آدم های اطرافت به مریخ سفر میکنند..
اگر بگویی باید فلان نرم افزار را برای جبهه فرهنگی یاد بگیری ، کلا همه در کبودی مفرط به سر میبرند..
.
.
حالا هی فقط نقد کنیم همه را..
خودمان در چه حالیم..؟؟

بی خادم ترین و بی سربازترین و بی افسرترین عرصه ، فرهنگ است..
ماشاالله همه یا ژنرال ند.. یا در جهادی دیگرند..
.
.
هوا نباشد میخواهیم چطور نفس بکشیم؟!

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : شنبه پنجم فروردینماه سال 1396
نظرات
نمیدونم چرا اینجوریه..
وقت درس خوندن، خدا باید کمکمون کنه که شاگرد اول شیم؛ 
وقت پول درآوردن، خدا باید هوا مونو داشته که پولدارشیم؛ 
وقت ازدواج کردن و بچه دار شدن، خدا باید اکازیون ترین مورد رو جلو پامون قرار بده؛ 
وقت مریض شدن، خدا باید شفا مون بده؛ 
وقت مردن، خدا باید بیامرزدمون؛ 
ولی
وقت گوش دادن به حرف خدا،
اسلام میشه دین یه عرب بیابونگرد بی سواد که هزار و چهارصد سال ازش گذشته و تاریخ انقضا ش سر اومده..
.
.
وقت قیمه امام حسین ع، دیگه همه دور سفره ن و به قسم حضرت عباس ع که میرسه، حرف رو حرفش نیست! 
ولی اگر همین امام حسین ع بگه من واسه احیای دین جد م اومدم، قضیه مگسی میشه و بجای نماز ظهر عاشورا ، با زنجیر خودمونو لت و پار میکنیم..
.
.
مخلص همه ی منورالفکرای فک فامیل و دوست و آشنا هم هستیم..
ولی اگر فکر میکنید همه چی کشک ه، و باید به عقاید شما حتما احترام گذاشته بشه.. با کمال احترام خدمتتون عرض میکنم، تهش قراره صد سال عمر کنیم دیگه..
بعدش ان شاالله راست و دروغ این حرفا رو اون دنیا میتونید ببینید.
برای اون مشعشع الفکرهایی م که معتقد ن حب امیرالمومنین ع کافیه و دیگه لازم نیست عمل خاصی انجام بدن، عرض میکنم، حب و ارادتی که در محب ، حرکت به سمت رضایت محبوب رو در پی نداشته باشه، مفتم نمی ارزه..
.
.
مؤید و محفوظ باشیم!

پ.ن:
فکر نکنید ما توی جمع هامون همش داریم بحث عقیدتی میکنیم.
اتفاقا من دیگه مدتهاست بحث نمیکنم و متمرکز شدم روی عملکرد و سبک زندگی..
و این نوشته کاملا بر مبنای مشاهده ی سبک زندگی ها نوشته شده...
حالا نمیتونم مثال بزنم. شمام ببخش!

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه شانزدهم اسفندماه سال 1395
نظرات
روی برگه نوشته بود:

فلانی
آمدم
نبودی
دیدار به قیامت.
سید مرتضی آوینی..



چند ساعت دیر کرده بود..
با عجله رسید به پل
همان پلی که توی خواب با سید مرتضی قرار گذاشته بود..
فکرش را هم نمیکرد خوابش در بیداری تعبیر شود..
سید برایش دستخط گذاشته بود..

 هود
نویسنده : ن حسینی
تاریخ : سه شنبه نوزدهم بهمنماه سال 1395
نظرات
از خواص هود پر سرو صدای آشپزخانه 
یکی اینکه بچه را ساکت میکند!!

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : شنبه هجدهم دیماه سال 1395
نظرات
.
از سر دوندگی های مادر م،
بالاخره ما را در مدرسه شاهد پذیرفتند. و من پنج سال آخر تحصیل را در مدارس شاهد طی کردم.
توفیقی بود که کنار نفوس فرزندان شهدا همنشین باشم.
گاه گاهی از سر محبت ، لطف شان به ما هم میرسید..
.
.
آن سالها،
ایام راهیان نور ، بهمن و اسفند بود.
و تمام حس و حال راهیان با امروز متفاوت.
سرانه ی نفرات کمتر بود و مدت سفر بیشتر..
و خلاصه حال و هوای بکر مناطق ، حسابی به آدم میچسبید، و هنوز از هر یادمانی، ساختمان ها مثل قارچ بیرون نزده بودند و شهدا پشت شیشه ها و ضریح ها مدفون نشده بودند..
سال دوم دبیرستان،
بعد از دو سه سال التماس و خواهش و تمنا و دعا ،
در کمال ناباوری، با بزرگی یکی از رفقای عزیز، اسم من هم رفت توی لیست راهیان..
دم رفتن، یکی از همان فرزند شهید ها،
مرا کشید کنار و گفت
اگر رفتید اروند ، سلامم را به بابا برسان! بگو برایش دلتنگم .. و اشک هاش جاری شد..
همین یک سلام و احوال پرسی ساده ی یک فرزند شهید، برای تمام سفر من کافی بود تا در ورود به تماشای نشانه ها برویم باز شود..
.
.
امشب
دم سحر باز خوابش را دیدم،
و دلم پر کشید برایش..
هر جا که هستی،
سعادتمند و عاقبت بخیر باشی رفیق ..
و در جوار الطاف بابا ی شهیدت..
شهید بافقی زاده ، بی آنکه حتی تصویری از او دیده باشم،
اولین شهیدی شد که وساطت اولین راهیان نور رفتن مرا کرد..
انگار تمام آن سفر برای این بود که من سلام دختری را به پدرش برسانم.
همین.


نویسنده : ن حسینی
تاریخ : پنجشنبه شانزدهم دیماه سال 1395
نظرات
آدمیزاد
چقدر میتواند احمق باشد
که حق بودن را
از دیگری دریغ کند..
وقتی خودش
او را به هستی
دعوت کرده..

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه بیست و نهم آذرماه سال 1395
نظرات
آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
ما آمده بودیم که تا مرز رسیدن
همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم
شاید که خدا خواسته دلتنگ بمیریم..

شهید محمد عبدی

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : دوشنبه پانزدهم آذرماه سال 1395
نظرات
وقت نوشتن که هیچ
گاهی برای اجابت مزاج هم زوج و فرد عمل میکنم..
البته احتمالا از تنبلی خودم است.
ولی تجربه ی جالبی ست.
با همه ی فراز و نشیب هاش دوستش دارم..
فعلا ور دل بابایی ش خوابیده.


یک چیزی هست که اگر ننویسمش
شاید بعدها برای خودم بهانه بشود..
توی چشم بچه ها،
تصویر ماست که نقش بسته..
هر چه باشیم، میشوند..
بچه  ها، نتیجه ی کنش ما هستند..
آنها واکنشی آینه وار ند..

نویسنده : ن حسینی
تاریخ : چهارشنبه بیست و ششم آبانماه سال 1395
نظرات
از انقلاب به جنگ
از جنگ به راهیان
از راهیان به خادمی
از خادمی راهیان به خادمی زائرین اربعین
از خادمی اربعین به مدافعین حرم
از مدافعین حرم به دفاع از حریم دین در هر نقطه از عالم..
ان شاالله این سلسله به پارکابی حضرت صاحب عج ختم بشه..
من به این سلسله و این جمعیت میلیونی اربعین امید بستم..
ان شاالله خدا به این کم، برکت میده..

 
 
.
.
راوی! بخوان به نام تجلی، به نام نور

************************

خدایا از زبان امام صادق (علیه السلام) شنیدم
كه به داود(علیه السلام)وحی فرمودی :

" به من شاد باش و با یاد من سرخوشی کن و از نعمت مناجات با من برخوردار شو. "

خدایا خودت می دانی من نه داودم و نه حتی در حد بند كفش آن بزرگوار (هرچند مدل كفششان را هم نمی دانم!)

و اگر این نكته های ناب فقط برای آن هاست، پس چرا صدای خودت را به گوش بقیه می رسانی؟!

و اگر با ما هم هستی پس منم می خوام

می خوام با تو شاد باشم و به خاطر تو سرخوشی کنم و از نعمت مناجاتت برخوردار باشم

خدایا نگاه كن، این دفعه جدی گفتم!

منم می خوام...

************************

گر کوه ها متزلزل شوند، تو پایدار بمان.
دندان ها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار
و پای ها، چونان میخ در زمین استوار کن
و تا دورترین کرانه های میدان نبرد را زیر نظر گیر
و صحنه های وحشت خیز را نادیده بگیر
و بدان که پیروزی وعده خداوند سبحان است.
نهج البلاغه خطبه 11

************************

اگر بمانیم ، میگندیم.

************************
دل های مؤمنان که به هم وصل می شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

************************

" هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است."

آیت الله جوادی آملی


************************

بهم فحش بدید ولی فینگیلیش نظر نذارید.
نه میخونم، نه منتشر میکنم!!


************************
با خودم خیلی فکر کردم.
دیدم زبان سرخم سرم را به باد میدهد. چه سرم سبز باشه چه نارنجی چه هر رنگ دیگری..
حتی وقتی مینویسم هم هزار بار کلمات را کاوش میکنم.. و مدام با پاکن های دیجیتالی روی صفحه های نور عصر سرعت ویراژ میدهم..
عاقبت به این نتیجه رسیدم که دهانم را مهر کنم و قلم را زنجیر کنم که هرچه خواست ننویسد.. و بیشتر از اینها به آنچه میدانم عمل کنم..
بلکه خدا فرجی کرد و داشته هایم را به دانسته هایم نزدیکتر کرد..
و از همه ی آنها که مرا به قدر هجایی میشناسند ملتمس دعا هستم که خدا در این راه در حقم عمل کند..
باشد که عقلم را عاشق و عشقم را عاقل کند..
و بعدش را خودش میداند..
خواه بسوزاند..
خواه دوا کند..
که سوختن را حلاوتی دیگر است...
.
.


ن حسینی